Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
safe load
U
بار مجاز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
safe working load
U
بارکاری مطمئن
Other Matches
safe
U
سالم
safe
U
به ضامن
safe
U
مطمئن
safe
U
گاوصندوق
safe
U
محفوظ
safe
U
امن
safe
U
صدمه نخورده
safe
U
صحیح اطمینان بخش
safe
U
بی خطر
it is safe to say
U
بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
he is safe to be there
U
حتما انجاخواهدبود
he is safe to be there
U
یقیناانجاخواهدبود
it is safe to say
U
بخوبی میتوان گفت
safe
U
ضامن
safe
U
ایمن
fail safe
U
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail safe
U
با خرابی امن
safe custody
U
حرز
safe deposit
U
صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
safe keeping
U
حفظ
safe keeping
U
نگهداری
safe from danger
U
محفوظ از خطر
safe distance
U
فاصله بی خطر
safe distance
U
مسافت امن اطراف مین
safe format
U
عملیات فرمت که داده موجود را خراب نمیکند ودرصورتی که یسک اشتباه را فرمت کرده باشید امکان ترمیم داده وجود دارد
safe house
U
خانه امن
safe deposit
U
گاوصندوق
safe conducts
U
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe guard
U
نگهداری
fail safe
U
تخریب امن
fail-safe
U
با خرابی امن
conduct safe
U
خط امان
conduct safe
U
جواز امان
meat safe
U
قفسه گوشت که باتورسیمی درست می کنند
meat safe
U
قفسه توری
render safe
U
به ضامن کردن مین
render safe
U
بی اثرکردن مین یا وسایل انفجاری یا بمب
safe altitude
U
ارتفاع امن
safe altitude
U
ارتفاع تامین ارتفاع بی خطر
safe and sound
U
صحیح وتندرست
safe area
U
منطقه امن
safe area
U
منطقه بی خطر
can you pronounce him safe
U
ایا میتوانید
safe guard
U
حفافت
fail-safe
U
تخریب امن
fail-safe
U
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
can you pronounce him safe
U
بگویید که اواز خطر محفوظ است
safe keeping
U
حفافت توجه
safe conduct
U
امان نامه
safe-conducts
U
خط امان
safe-conducts
U
امان نامه
safe-conducts
U
امان دادن
safe-conducts
U
رخصت عبور
safe-conducts
U
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe-conducts
U
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe-conducts
U
جواز امان
safe-conducts
U
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
to play it safe
U
با احتیاط عمل کردن
[اصطلاح روزمره]
safe conducts
U
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe conducts
U
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conducts
U
رخصت عبور
safe conduct
U
امان دادن
safe conduct
U
رخصت عبور
safe conduct
U
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conduct
U
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe conduct
U
جواز امان
safe conduct
U
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conducts
U
خط امان
safe conducts
U
امان نامه
safe conduct
U
خط امان
safe conducts
U
امان دادن
(on the) safe side
<idiom>
U
سخت سرزنش کردن
safe conducts
U
جواز امان
safe yield
U
بده قابل اطمینان
safe valve
U
دریچه اطمینان
safe valve
U
دریچه ایمنی
safe valve
U
در رو
to be on the safe side
U
باقی نباشد
to be on the safe side
U
برای اینکه احتمال اشتباه
to be in safe keeping
U
درجای امن بودن
safe yield
U
بده قابل برداشت
safe velocity
U
سرعت مطلوب
safe pledge
U
وجه الکفاله
safe pledge
U
کفالت
safe mode
U
حالت عملیات خاص در ویندوز که به صورت خودکارانتخاب میشودوقتی که در شروع خطایی رخ دهد
safe life
U
عمر مطمئن
To be on the safe side.
U
خیلی احتیاط بخرج دادن
safe bet
U
بیخطر بدونریسک
safe sex
U
آمیزشجنسیکنترلشدهماننداستفادهاز"کاندوم "
safe passage
U
مجوزعبور مجوزترددمطمئن
fail safe system
U
سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
safe loads tables
U
جداول بارهای مجاز
maximum safe temperature
U
درجه حرارت مجاز حداکثر
breaking into safe custody
U
هتک حرز
In a secure ( safe ) place.
U
درمحل محکم وامنی
safe conduct holder
U
مستامن
temporary safe conduct
U
امان
property kept in safe custody
U
مال محرز
safe water mark
U
علامتآببیخطر
Ton play safe . To tread cautiously.
U
با احتیاط عمل کردن
useful load
U
فرفیت مفید
able to take a load
<adj.>
U
بار پذیر
get a load of
<idiom>
U
دیدن چیزی
useful load
U
بار مفید
over load
U
اضافه بار
to load off
U
خالی کردن
load and go
U
بارکنش و اجرا
load and go
U
بار کنش و اجراء
to load off
U
بار اندازی کردن
off load
U
انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
load
U
بارگیری کردن
load
U
محموله
load
U
فشنگ
load
U
فشنگ گذاری
load
U
شارژ کردن
load
U
بار فشار
load
U
بار داشتن
load
U
بار خارجی
load
U
تفنگ یا سلاحی را پرکردن
load
U
فرفیت
load
U
بار زدن
load
U
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load
U
بارمهمات هواپیما
load
U
بار کردن
load
U
خرج گذاری کردن
load
U
ذخیره گذاری کردن
load
U
نیرو
load
U
بارگیری مهمات
load
U
خشاب
load
U
فرفیت بارگیری
load
U
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
load
U
بار
load
U
بار کردن داده ترتیبی در محلهای نامتمادی حافظه
load
U
فیلم
load
U
سنگین کردن
load
U
گرانبارکردن
load
U
بار کردن پر کردن
load
U
عملکردماشین یا دستگاه
load
U
عمل پرکردن تفنگ باگلوله
load
U
بارالکتریکی
load
U
فشار مسئولیت
load
U
کوله بار
load
U
بار گیری شدن
load
U
بارزدن
load
U
برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود
load
U
تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load
U
استفاده از بیش از یک کامپیوتر در شبکه حتی خارج از بار هر پردازنده
load
U
انتقال فایل یا برنامه از دیسک یا نوار به حافظه اصلی
load
U
قرار دادن دیسک یا نوار در کامپیوتر تا اجرا شود
load
U
کاری که باید انجام شود
load
U
فرمانی انتقال اطلاعات ازحافظه جانبی به حافظه اصلی
load
U
گذاشتن
point load
U
بار نقطهای
platform load
U
بار سکودار
platform load
U
بار کف دار
alternating load
U
بار متناوب
pre load
U
بار کردن مقدماتی
pre load
U
پیش بار
load test
U
ازمایش با بار خارجی
pre load
U
بار اولیه
radial load
U
بار عرضی
pulsating load
U
بار ضربهای
prescribed load
U
بار مجاز
allowable load
U
بارقابل قبول
proof load
U
بار ازمایشی
prescribed load
U
بار مهمات مجاز
platform load
U
بار اماده برای بارریزی هوایی
permissible load
U
بار مجاز
permanent load
U
بار دائمی
mission load
U
اماد عملیاتی
mission load
U
بار مبنای عملیاتی
travelling load
U
بار متحرک
no load condition
U
حالت بی باری
no load current
U
جریان بی باری
no load loss
U
تلف یا تلفات بی باری
no load speed
U
سرعت بی باری
no load switching
U
سوئیچینگ بی باری
application of load
U
فرود بار کاربرد نیرو
area load
U
بار سطحی
load test
U
ازمایش بار
load time
U
زمان بارکردن
load variation
U
نوسان بار
load variation
U
تغییر بار
lodestaror load
U
ستاره قطبی
lodestaror load
U
ستاره راهنما راهنما
maximum load
U
بار گذاری حداکثر
auto load
U
خود بارکن
no load torque
U
گشتاور پیچشی بی باری
no load voltage
U
ولتاژ بی باری
pay load
U
فرفیت مفید وسیله نقلیه
pay load
U
بارمفید
peak load
U
بار قلهای
peak load
U
بحبوحه مصرف
peak load
U
حداکثر بار
peak load
U
بار خارجی بیشینه
peak load
U
بار حداکثر
peak load
U
بار پیک
pay load
U
اجناس مقرون بصرفه برای حمل ونقل
pay load
U
فرفیت ترابری
nominal load
U
بار خارجی اسمی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com