English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
rust protection paint U رنگ ضد زنگ
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rust protection U حفافت در برابر زنگ زدگی
rust U رنگ قرمز مایل به قهوه ای
rust U زنگار
rust U زنگ زدن
de rust U زدودن زنگ
Rust <adj.> <noun> U رنگ زنگ زدگی
rust U زنگ
brown rust U سیاهک
rust proof U غیر قابل زنگ زدن
rust proof U ضد زنگ
rust proof U پادزنگ
copper rust U زنگ مس
wheat rust U زنگ گندم
fretted by rust U زنگ زده
fretted by rust U زنگ خورده
grain rust U زنگ گندم
grain rust U زنگ حبوبات
means against rust U ابزارهای گرد زدا
rust oxide iron U زنگ زدگی
paint U پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
paint U رنگ کردن
paint U رنگ
paint U رنگ نقاشی
paint U رنگ شدن
paint U نگارگری کردن نقاشی کردن
to paint out U بازدن رنگ پاک کردن
pc paint U برنامه مشهور نقاشی وترسیم برای ریزکامپیوترها
to paint something [with something] U چیزی را [با چیزی] رنگ زدن
paint U رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه
over protection U تقویت
self protection U صیانت نفس حفافت از خود
self protection U حفافت از خود
self protection U دفاع از نفس
under protection U تحت الحمایه
self protection U برقراری تامین از خود
protection U تامین نامه
protection U حمایت
protection U پشتیبانی
protection U سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
protection U تیمارداری
protection U نیکداشت
protection U خط امان
protection U حفظ
protection U اطمینان از اینکه داده توسط کاربر نامجاز کپی نشده است
protection U سیگنال بررسی اینکه آیا بخشی از حافظه توسط برنامه قابل دستیابی است یا خیر
protection U نگهداری
protection U عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
protection U کپی اضافی از فیلم یا نوار اصلی
protection U محافظت
protection U مانع کپی گرفتن شدن
protection U حفافت
protection U حراست حمایت
protection U عمل حفافت
lay on paint U رنگ زدن
lacquer paint U رنگ لاکی
paint roller U غلطک رنگ کاری
paint remover U رنگ زدا
paint thinner U رقیقگر رنگ
paint program U نرم افزاری که به کاربر امکان رسم تصاویر روی صفحه نمایش با رنگهای مختلف با روشهای مختلف و جلوههای ویژه را میدهد
paint progarm U برنامه نگارگری
luminous paint U رنگ شب نما
paint gun U رنگ پاش
luminous paint U رنگ نور
paint coat U روکش رنگ
paint brush قلم موی نقاشی
paint pot U گلفشان
luminous paint U شبرنگ
paint thinner U تینر رنگ
paint work U رنگ کاری ساختمان
Paintbrush/Paint U windows برای تولید و ویرایش تصاویر atmap
to paint the lily U چیز زیبارا ارایش مصنوعی کردن
traffic paint U خط کشی راه
wall paint U رنگ دیوار
war paint U نقاشی بدن برای رزم و پیکار
paint cup U مخزنرنگ
gloss paint U رنگیکهوقتیخشکشدهباشد میدرخشد
poster paint U تقریبابیرنگ
to coat something [with paint] U چیزی را با لایه ای [از رنگ] پوشاندن
water paint U رنگ لعابی
surface paint U استر
smooth the paint U رنگ کردن و پرداخت کردن
phosphorescent paint U رنگ تابنده
plastic paint U رنگ پلاستیکی
priming paint U رنگ استر
priming paint U رنگ استری
paint stripper U مادهایکهجهتازبینبردنرنگهایبرجاماندهازقدیماستفادهمیشود
rustproof paint U رنگ ضد زنگ
paint spray U اسپریرنگ
skin paint U نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
antirust paint U رنگ ضد زنگ
bituminous paint U رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
anticorrosive paint U ماده ضد زنگ
flat paint U رنگ مبنا
fireproof paint U رنگ نسوز
finishing paint U رنگ سازی اماده
bituminous paint U رنگ قیردار
paint thinner U تینر یا رقیق کننده رنگ
bituminous paint U رنگ قیری
battery paint U رنگ باتری
cement paint U اندود کردن با دوغاب سیمان
flat paint U زمینه
coat of paint U اندود رنگ
oil paint U رنگ روغنی
grease paint U رنگ روعنی برای رنگ کردن صورت بازیگران
oil paint U رنگ روغن
fluorescent paint U رنگ فلورسنت
enamel paint U رنگ لعابی
antirust paint U ضد زنگ
cell protection U حفافت سل
consumer protection U حمایت از مصرف کننده
storage protection U حفافت انباره
collective protection U حفافت جمعی
software protection U حفافت نرم افزاری
Under the protection of the law. U درپناه قانون
distance protection U وسیله حفافت فاصله
cathode protection U حفافت کاتدی
collective protection U حفافت گروهی
feet protection U محافظپا
eye protection U محافظچشم
ear protection U محافظگوش
x ray protection U حفافت رونتگن
anticorrosive protection U حفافت در برابر خوردگی
head protection U محافظسر
armor protection U حفافت زرهی
armor protection U حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
toe protection U پاشنه بندی
bank protection U حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
bank protection U ساحل داری
anodic protection U حفافت اندی
thermal protection U محافظت حرارتی
bank protection U ساحلبانی
storage protection U حفافت حافظه
hand protection U محافظدستی
protection ring U حلقه حفافت
protection level U سطح حفافت
file protection U حفافت پرونده
file protection U حفافت فایل
overvoltage protection U حفافت فشار زیاد
overload protection U حفافت بار زیاد
over voltage protection U وسیلهای که باعث میشود منبع تغذیه حد مط لوب را داشته باشد
memory protection U پشتیبانی ازحافظه
memory protection U حفافت حافظه
environmental protection U حفاظت محیط زیست
lightning protection U با خاموش کننده مغناطیسی
impedance protection U حفافت امپدانس
insulation protection U حفافت عایق بندی
environmetal protection U حمایت محیط زیستی
data protection U حفافت داده ها
flood protection U حفافت در مقابل طغیان
copy protection U جلوگیری از اعمال کپی
protection from sin U عصمت
copy protection U محافظت از کپی
protection hood U کلاهک یا روپوش محافظ
copy protection U حفافت دربرابر کپی
password protection U حفافت به کمک کلمه رمز
degree of protection U میزان حفافت
degree of protection U میزان تامین درجه حفافت
protection key کلید حفافت
block protection U حفافت بلوک
to strip the paint off the wall U رنگ را از دیوار [با خراش] کندن
His fingers were stained with paint . U روی انگشتانش لکه های رنگ بود
paint oneself into a corner <idiom> U گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
anti flouing paint U رنگ ضد خزه
acid resisting paint U رنگ ضد اسید
acid proof paint U رنگ ضد اسید
to paint a rosy picture of something U امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
paint the town red <idiom> U اوقات خوشی داشتن
paint spray gun U رنگ پاش
paint roller mill U غلطک دسته دار ویژه نقاشی ساختمان
paint spray gun U پیستوله رنگ
paint spraying equipment U تجهیزات رنگ پاشی
heat fast paint U رنگ مقاوم گرما
linseed oil paint U رنگ روغن برزک
paint roller mill U دستگاه مالش رنگ بر روی دیوار
to paint adoor green U رنگ سبز بدری زدن
to paint adoor green U دری را رنگ سبز زدن
to paint the town red U عربده کردن
to paint the town red U مستی کردن اشوب کردن
line differential protection U حفافت دیفرانسیلی خط
The Physics of Radiation Protection U فیزیک بهداشت
frost protection preparation U ضدیخ
The Physics of Radiation Protection U فیزیک محافظت از پرتو
high tension protection U حفافت فشار قوی
indirect bank protection U کناره بندی غیر مستقیم
anti skid protection U حفافت از لغزش
respiratory system protection U حافظدستگاهتنفسی
protection and indemnity club U باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
The Physics of Radiation Protection U بهداشت پرتوی
power system protection U حفافت سیستم قدرت
positional protection device U دستگاه حفافت درگاه
overflow protection switch U کلیدحافظآبهایاضافی
You have rubbed your coat against some wet paint . U کت ات را مالیده یی به رنگ ( رنگی کرده ای )
Protection money. Racket money. U باج سبیل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com