Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rough boundary
U
جدار زبر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
boundary value
U
ازرش کرانی
boundary
U
سرحد
boundary
U
6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
boundary
U
مرزی
boundary
U
علامتی که ابتدا و انتهای فایل را مشخص میکند
boundary
U
جلوگیری از هر برنامه برای نوشتن بر یک فضای مشخص از حافظه
boundary
U
حدود چیزی
boundary
U
ثباتی در یک سیستم چند کاربره که حاوی آدرسهای محدودیتهای اختصاص حافظه به یک کاربر است
boundary
U
حد
boundary
U
مرز
boundary
U
خط سرحدی
boundary
U
کرانه کرانی
boundary
U
حدود یکان
boundary
U
خط حد سرحد
boundary trench
U
نهرچه مرزی
boundary surface
U
سطح مرزی
boundary layer
U
لایه مرزی
boundary equation
U
معادله حدی
boundary effect
U
اثر مرزی
boundary disclaimer
U
نشان دهنده حدود جغرافیایی منطقه
boundary disclaimer
U
مرز روی نقشه
boundary conditions
U
شرایط مرزی
boundary condition
U
شرط کرانی
grain boundary
U
مرز بلورها
boundary conditions
U
شرایط حدی
boundary-stone
U
لوح
internal boundary
U
مرزداخلی
boundary-stone
U
کتیبه
city boundary
U
شهرمرزی
page boundary
U
مرز صفحه
district boundary
U
بخشمرزی
surface boundary layer
U
لایه مرزی سطح
back boundary line
U
محوطه پشت خط سرویس
laminar boundary layer
U
لایه مرزی خطی
outer boundary line
U
خطمرزبیرونی
rough up
<idiom>
U
حمله وصدمه جسمانی
rough
<adj.>
U
پر دست انداز
rough d.
U
الماس بی تراش
to rough it
U
سخت گذراندن
to rough it
U
بسختی تن دردادن
rough
U
ناهنجار
rough
U
زمخت ناهموار
rough
U
درشت ناهموار
rough
U
سخت
rough
U
زبر
rough
U
خشن
rough
U
دشوار
rough
U
بهم زدن
rough
U
پست و بلند
rough
U
درشت
rough
U
ناصاف
rough
U
دست مالی کردن
rough
U
زمخت کردن
rough hew
U
درشت بریدن طرح کردن
rough waller
U
چینه کش
rough wrought
U
اجمالادرست شده
rough rice
U
شلتوک
rough wrought
U
طرح شده تنهادرمراحل نخستین درست شده
rough usage
U
دست مالی
rough surface
U
رویه زبر
rough spoken
U
شدیداللحن
rough hew
U
قالب کردن
rough legged
U
دارای پاهای پردار مودرچهارقلم
rough log
U
دفترچه وقایع ناو
rough sea
U
دریای خراب
the rough and the smooth
U
اسایش وسختی
rough and tumble
U
شلم شوربا
rough guess
<idiom>
U
تخمین تقریبی
rough and ready
<idiom>
U
زبروخشن ولی موثر
We had a very rough time.
U
نه ما خیلی سخت گذشت
rough rider
U
سوارکاریکه میتوانداسبهای سوغانی نشده راسوارشود
rough and ready
U
خشن
rough and ready
U
سریع العمل
very rough sea
U
sea heavy
i saw the report in the rough
U
من پیش نویس این گزارش رادیدم
rough and tumble
<idiom>
U
با خشونت تمام جنگیدن
to have a rough time
U
بد گذراندن
to cut up rough
U
کینه جویی یا کج خویی کردن
ti is true in the rough
U
بطورکلی درست است
rough and tumble
U
بیقاعده
rough hew
U
ناصاف بریدن
rough spoken
U
درشت سخن
rough breathing
U
نام این نشان
rough footed
U
دارای پاهای پردار
rough and tumble
U
بی نظم و ترتیب
over rough and smooth
U
در زمین ناهموار وهموار در پستی وبلندی
it is rough on the inside
U
توی ان زبراست
it is rough on the inside
U
از تو زبر است
cut up rough
U
داد و بیداد راه انداختن
cut up rough
U
متغیر شدن
rough-hewn
U
نتراشیده ونخراشیده
rough hewn
U
ناصاف
rough hewn
U
طرح شده زمخت
rough hewn
U
درشت
rough hewn
U
نتراشیده ونخراشیده
rough-hewn
U
ناصاف
rough-hewn
U
طرح شده زمخت
rough-hewn
U
درشت
rough breathing
U
که دردستوریونانی تلفظ شدن حرف اول را می رساند
rough cast
U
اندوده به شن واهک
rough country
U
سرزمین ناهموار
rough coating
U
ناتمام
rough draw
U
طرح کردن
rough coating
U
اجمالا درست شده ناقص
rough coating
U
گل مال شده
rough coating
U
اندوده به شن واهک
rough coat
U
نخستین اندود
rough draw
U
سر دستی طرح کردن
rough cast
U
ناتمام
rough cast
U
اجمالادرست شده ناقص
rough estimate
U
براورد تقریبی
rough cast
U
گل مال شده
rough country
U
تپه ماهور
rough or foul copy
U
چرک نویس
He is a bully . he is a rough guy .
U
آدم گردن کلفتی است
Harsh ( rough) manners .
U
رفتار خشک وخشن
rough handling of a thing
U
گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
rough cast glass
U
شیشه خام
to rough a horse's shoes
U
میخ مخصوص بنعل اسب زدن برای اینکه از سرخوردن ان جلوگیری شود
A rough (crude)estimate.
U
حساب سر انگشتی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com