Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
reserved words
U
کلمات ذخیره شده
reserved words
U
کلمههای رزرو
reserved words
U
کلمههای محافظت شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
i was reserved for it
U
تنها برای من مقدر شده بود
reserved
U
خوددار
reserved
U
ذخیره
reserved
U
اندوخته
reserved
U
خاموش کم حرف
reserved
U
محتاط
reserved
U
رزرو شده
all right reserved
U
هرگونه حقی محفوظ است اعم از چاپ یا تقلید یاترجمه
reserved list
U
صورت افسران دریایی ذخیره یا احتیاط
reserved word
U
کلمه محفوظ
reserved character
U
حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
reserved character
U
کلمه یاعبارتی که به عنوان مشخصه درزبان برنامه سازی به کارمی رود.
reserved area
U
مناطق حفافت شده ارتشی مناطق ممنوعه
copyright reserved
U
حق طبع یا چاپ محفوظ است
He is quite reserved and formal.
آدم خیلی خشک و رسمی است
He is reserved and aloof .
U
آدم دیر آشنایی است
reserved character
U
فضایی ازدیسک که برای کنترل ذخیره داده به کارمی رود
He is very cartious ( circrmspect, reserved ) .
U
خیلی ملاحظه کار است
reserved for unexpired risks
U
ذخیره برای خطرات مرتفع نشده
reserved for security purposes
U
تامینی
of few words
U
کم حرف
the f. words
U
کلمات زیرین
they had words
U
حرفشان شد
they had words
U
باهم نزاع کردند
in other words
<idiom>
U
به کلام دیگر
In our other words.
U
بعبارت دیگر
in so many words
U
عینا
in so many words
U
با عین این کلمات
words
U
الفاظ
in other words
<adv.>
U
به عبارت دیگر
to ask somebody to say a few words
U
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
in other words
<adv.>
U
به کلام دیگر
The two are rhyming words .
U
این دو لغت هم قافیه هستند
In the words of Ferdowsi …
U
بقول فردوسی
A dictionary tell you what words mean .
U
فرهنگ زبان معنی کلمات را میدهد
He told me in so many words .
U
عینا" اینطور برایم گفت
You took the words out of my mouth.
U
جانا سخن از زبان ما می گویی
Hear it in his own words.
U
از زبان خودش بشنوید
You mark my words .
U
ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
You mark my words.
U
این خط واینهم نشان
They have had words ,I hear .
U
شنیده ام حرفشان شده ( بحث ؟ جدل لفظی )
He is too stingy for words.
U
دست توی جیبش نمی کند ( خسیس است )
Acrimonious words
کلمات تلخ و نیشدار
eat one's words
<idiom>
U
حرف خود قدرت دادن
play on words
<idiom>
U
بازی با کلمات
take the words out of someone's mouth
<idiom>
U
سخن از زبان کسی گفت
choice of words
U
بیان
choice of words
U
کلمه بندی
to help with words and deeds
<idiom>
U
با پند دادن و عمل کمک کردن
war of words
U
بحث وجدل
war of words
U
منازعه
choice of words
U
جمله بندی
control words
U
کلمات کنترلی
weigh one's words
<idiom>
U
مراقب صحبت بودن
take the words out of someone's mouth
<idiom>
U
حرف دیگری راقاپیدن
play on words
U
جناس
imitative words
U
واژههای تقلیدی
imitative words
U
مورموریاغرغر کردن
play upon words
U
جناس بکار بردن
put into words
U
به عبارت دراوردن
the a.of boreign words
U
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
to be sparing of words
U
مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
to eat ones words
U
سخن خودراپس گرفتن
to gloze over one's words
U
سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
to i. from somebodies words
U
از حرفهای کسی استنباط کردن
to play upon words
U
جناس گفتن یا نوشتن تجنیس بکاربردن
i ran the words through
U
ان کلمات را خط زدم
he was provoked by my words
U
سخنان من باو برخورد
play on words
U
تجنیس
code words
U
کلمه رمز
code words
U
کلمات رمزی
acceptance by words
U
قبول قولی
apt words
U
ابرو
apt words
U
مجرای اب
big words
U
حرفهای گنده
big words
U
لاف
english words
U
واژه ها یا لغات انگلیسی
he was provoked by my words
U
از سخنان من رنجید
waste one's words
U
زبان خود را خسته کردن
precatory words
U
عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
your words offended her
U
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
words of limitation
U
الفاظ تعیین کننده سهم هرکس در سند
swear-words
U
ناسزا
words in contracts should
U
الفاظ عقود محمول است برمعانی عرفیه
words are but wind
U
هواست
swear-words
U
کفر
four-letter words
U
واژهی قبیح
words are but wind
U
حرف جزو
your words offended her
U
از سخنان شمارنجید
buzz words
U
رمز واژه
buzz words
U
لغت بابروز
four-letter words
U
واژهیچهار حرفی
swear-words
U
فحش
his words injured my feelings
U
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
he took my words in good part
U
سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
Her words are empty of meaning.
U
حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
my words hurt his feelings
U
سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
The exam was too easy for words .
U
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
To argue ( exchange words ) with someone .
U
با کسی یک بدوکردن
This knife is too blunt for words .
U
این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
To bandy words . to argue.
U
بگو مگه کردن ( ,,یکی بدو کردن )
to pour out abusive words
U
سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
put words in one's mouth
<idiom>
U
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
Bluntly. Without mincing words.
U
صاف وپوست کنده
Fine words butter no parsnips.
U
از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
He left fily a few choice words.
U
چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
His deeds fail to square with his words.
U
عملش با حرفش نمی خواند
To put the words in somebodys mouth.
U
حرف دردهان کسی گذاشتن
fair words butter no parsnips
U
به حلواحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
fine words butter no parsnips
U
بحلوابحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
To speak firmly . Not to mince ones words .
U
محکم حرف زدن ( با قا طعیت )
Actions speak louder than words .
U
دو صد گفته چونیم کردار نیست
I didnt mince my words . I put it very well .
U
قشنگ حرفم رازدم
With soft words one may persuade a serpent out of .
<proverb>
U
با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
sweet words (voice,sleep
U
کلمات ( صدا خواب )شیرین
action speaks louder than words
<proverb>
U
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
fine words butter no parsnips
<proverb>
U
از حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود
Mark my words . Remember what I told you .
U
یادت باشد چه گفتم
To put the words into someones mouth.
U
حرف توی دهن کسی گذاشتن
a man of words and not of deeds is like a garden full of weeds
<proverb>
U
با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com