English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
relative value of pieces U ارزش نسبی سوارها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pieces U قسمت
pieces U پاره
pieces U قبضه سلاح
pieces U قبضه توپ یا تفنگ
pieces U اسلحه گرم
pieces U کمی
pieces U قدری
pieces U جورشدن
pieces U ترکیب کردن
pieces U وصله کردن
pieces U یک تکه کردن
pieces U سوار
pieces U مهره شطرنج
pieces U طغرا
take to pieces U پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
to go to pieces U خردشدن
To take something to pieces. U دل وروده چیزی را در آوردن ( اوراق کردن )
go to pieces <idiom> U کنترل خودرا از دست دادن
to pieces <idiom> U خرد وخمیر شدن
to pieces <idiom> U خیلی زیاده
in pieces U شکسته
in pieces U تیکه تیکه
go to pieces U خرد شدن
pieces U جزء
pieces U قطعه ادبی یاموسیقی
pieces U سکه نمونه
pieces U تکه
pieces U قطعه
pieces U دانه
pieces U مهره پارچه
pieces U فقره
pieces U عدد
pieces U طغری
pieces U نمایشنامه قسمت بخش
pieces of advice U اندرزها
pieces of information U چندها تکه اطلاعات
[pieces of] information U اطلاعات
pieces of advice U آگاهیها
pull to pieces U سخت انتقاد کردن
pull to pieces U خرد کردن
pick up the pieces U زمین را شکستی اردهاراریختی
pick to pieces U سخت مورد انتقاد قرار دادن
pick to pieces U پاره پاره کردن
To go to pieces . To be battered. U آش ولاش شدن ( خرد شدن )
to tear to pieces U دریدن
to tear to pieces U پاره پاره کردن
to break in pieces U خردکردن
to break to pieces U خرد کردن
to break to pieces U شکستن
to cut in pieces U تکه تکه کردن
to cut in pieces U خردکردن قاش قاش کردن
to cut to pieces U پاره پاره کردن
to part in pieces U پاره پاره کردن
to pull to pieces U از هم سوا کردن
to pull to pieces U از هم جداکردن
to pull to pieces U خرد کردن
to pull to pieces U عیب جویی کردن از
pieces of advice U پندها
pieces of advice U مشورتها
minor pieces U سوارهای سبک شطرنج
break in pieces U خرد کردن
major pieces U سوارهای سنگین شطرنج
antagonism of pieces U مواجهه سوارهای هم ارزش شطرنج
set pieces U قطعه ادبی ویا موسیقی منفردومشخص
to pound to pieces U خرد کردن
to dash a vessel to pieces U فرفی را خرد یا ریز ریزکردن
connection of loom pieces U متصل کردن قطعات دار [قالی]
small pieces of bread U خرده یاریزه نان
relative U منسوب
relative U وسیله ورودی
relative U خودی نسبی
relative value U مقدار نسبی
relative U که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
relative U دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
relative U اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
relative U نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
relative U محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
self relative U نسبی
self relative U نسبت بخود
relative U آنچه با دیگری مقایسه شود
relative U وابسته
relative U پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
relative U اعتباری
relative U اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
relative U نسبی
relative U راجع
relative U خویشاوند
relative U اضافی
relative prices U قیمتهای نسبی
relative solubility U انحلالپذیری نسبی
relative solvation U حلالپوشی نسبی
relative precision U دقت نسبی
relative plot U موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
relative permittivity U ضریب دی الکتریک
relative permitivity U گذردهی نسبی
relative permeability U نفوذپذیری نسبی
relative permeability U ضریب نفوذپذیری
relative nullity U بطلان نسبی
relative supersaturation U ابر سیری نسبی
relative term U لفظ نسبی
relative clause U شبهجمله
relative clause U ربطی
relative conjunction U حرفربط
relative humidity U رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
self relative address U نشانی نسبی
relative wind U باد نسبی
relative viscosity U گرانروی نسبی
relative velocity U سرعت نسبی
relative complement U تفاضل [مجموعه] [ریاضی]
relative movement U حرکت نسبی
relative motion U حرکت نسبی
relative pronoun U ضمیر موصول
relative bearing U سمت نسبی ناو
relative bearing U گرای نسبی
relative bearing U جهت نسبی
relative code U کد نسبی
relative coding U برنامه نویس نسبی
relative coding U برنامه نویسی نسبی
relative compaction U تراکم نسبی
relative deformation U تغییر شکل نسبی
relative density U چگالی نسبی
relative density U دانسیته نسبی
relative density U گرانی ویژه
relative aperture U ضریب کانونی عدسی
relative aperture U نسبت فاصله کانونی
relative pronouns U ضمیر موصول
maternal relative U خویشاوند مادری
of relative importance U دارای اهمیت نسبی
of relative importance U نسبتامهم
paternal relative U خویشاوند پدری
paternal relative U اقارب پدری
relative address U نشانی نسبی
relative address آدرس نسبی
relative addressing U نشانی دهی نسبی
relative addressing U ادرس دهی رابطهای
relative addressing U نشان دهی نسبی
relative adjective U صفت موصولی
relative impediment U محظور شرعی برای عروسی
relative importance U اهمیت نسبی
relative in law U خویشاوند سببی
relative income U درامد نسبی
relative jurisdiction U صلاحیت نسبی
relative location U ترتیب نسبی
relative location U قرار دادن
relative majority U اکثریت نسبی
relative maximum U ماکزیمم نسبی
relative maximum U حداکثر نسبی
relative minimum U می نیمم نسبی
relative dispersion U پراکندگی نسبی
relative error U خطای نسبی
relative frequency U بسامد نسبی
relative humidity U نم نسبی
relative minimum U حداقل نسبی
relative humidity U رطوبت نسبی
relative dielectric constant U ثابت دی الکتریک نسبی
relative cell reference U ارجاع سل رابطهای
relative income hypothesis U فرضیه درامد نسبی
relative harmonic content U مانده نسبی
relative coordinate system U دستگاه مختصات نسبی
a matter of relative importance U موضوعی با اهمیت نسبی
relative income hypothesis U براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
relative refractory period U دوره بی پاسخی نسبی
relative income hypothesis U بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
coefficient of relative efficiency organ U ضریب نسبی کارایی سازمان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com