Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
relative motion
U
حرکت نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
motion
U
پیشنهادکردن
motion
U
اشاره کردن
motion
U
پیشنهاد
motion
U
جنب وجوش
motion
U
حرکت
motion
U
تکان
motion
U
جنبش
motion
U
طرح دادن
relative
U
نسبی
relative
U
آنچه با دیگری مقایسه شود
relative value
U
مقدار نسبی
self relative
U
نسبت بخود
self relative
U
نسبی
relative
U
محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relative
U
نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
relative
U
وابسته
relative
U
خودی نسبی
relative
U
خویشاوند
relative
U
راجع
relative
U
اضافی
relative
U
اعتباری
relative
U
اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
relative
U
منسوب
relative
U
دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
relative
U
اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
relative
U
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
relative
U
وسیله ورودی
relative
U
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
set in motion
U
راه انداختن
simple motion
U
حرکت ساده در خط مستقیم یادایره یا مارپیچ
to make a motion
U
اشاره کردن
to make a motion
U
پیشنهاد کردن بر ان شدن
to put in motion
U
در جنبش دراوردن
polar motion
U
وسیله نشان دادن حرکات قطعات یا مایعات سیال بااستفاده از انرژی مغناطیسی حرکت قطبی
to put in motion
U
بکار انداختن
to put in motion
U
بحرکت در اوردن
to put in motion
U
راه انداختن
sampling in motion
U
نمونه برداری در حال انتقال
rotational motion
U
حرکت چرخشی
rotary motion
U
حرکت دایرهای
retrograde motion
U
حرکت رجعی
range of motion
U
دامنه حرکت
proper motion
U
حرکت خاص
to set in motion
U
راه انداختن
to set in motion
U
بجریان انداختن به جنبش اوردن
transitional motion
U
حرکت انتقالی
slow motion
U
کند نمایی
slow-motion
U
برپیچسرخورنده
To set in motion.
U
بحرکت ؟ رآوردن
to decide on a motion
U
در مورد تقاضایی تصمیم گرفتن
to carry a motion
U
پیشنهادی را اجرا کردن
motion
[politic]
U
پیشنهاد
slow motion
U
حرکت کند
slow motion
U
کند جنبی
translational motion
U
حرکت انتقالی
uniform motion
U
حرکت متشابه
upward motion
U
حرکت رو به بالا
vibrational motion
U
حرکت راتعاشی
vortex motion
U
حرکت گردابی
wave motion
U
حرکت موجی
wave motion
U
حرکت موج
wave motion
U
انتشار موج
slow motion
U
کند
equation of motion
U
معادله حرکت
[فیزیک]
oscillatory motion
U
جنبش تاب وار
conrotatory motion
U
چرخش همسو
constant of motion
U
ثابت حرکت
disrotatory motion
U
چرخش ناهمسو
drift motion
U
حرکت سوقی
equations of motion
U
معادلات حرکت
forward motion
U
جنبش پیشرو
harmonic motion
U
الحان مرکب
harmonic motion
U
اهنگ مرکبی که از ترکیب چند موج صوتی ساده تر ترکیب شده باشد
harmonic motion
U
حرکت هماهنگ
helicoidal motion
U
حرکت پیچی یا مارپیچی
oscillatory motion
U
نوسان
motion analysis
U
تحلیل حرکات
motion analysis
U
تجزیه حرکت
motion study
U
حرکت پژوهی
motion study
U
مطالعه ی حرکت
motion study
U
تحرک سنجی
oscillating motion
U
حرکت نوسانی
compound motion
U
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
compound motion
U
حرکت مرکب
motion pictures
U
سینما
perpetual motion
U
حرکت دائم
apparent motion
U
حرکت فاهری
motion picture
U
سینما
nonliner motion
U
حرکت غیرخطی
ballistic motion
U
حرکت پرتابی
circular motion
U
حرکت مستدیر
circular motion
U
حرکت گردشی
circular motion
U
حرکت دایرهای
relative term
U
لفظ نسبی
relative supersaturation
U
ابر سیری نسبی
relative solvation
U
حلالپوشی نسبی
relative solubility
U
انحلالپذیری نسبی
relative nullity
U
بطلان نسبی
relative permeability
U
ضریب نفوذپذیری
relative precision
U
دقت نسبی
relative plot
U
موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
relative prices
U
قیمتهای نسبی
relative permitivity
U
گذردهی نسبی
relative permittivity
U
ضریب دی الکتریک
relative permeability
U
نفوذپذیری نسبی
relative value of pieces
U
ارزش نسبی سوارها
relative velocity
U
سرعت نسبی
relative complement
U
تفاضل
[مجموعه]
[ریاضی]
relative humidity
U
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
relative pronouns
U
ضمیر موصول
relative conjunction
U
حرفربط
relative clause
U
ربطی
relative clause
U
شبهجمله
relative pronoun
U
ضمیر موصول
maternal relative
U
خویشاوند مادری
of relative importance
U
دارای اهمیت نسبی
of relative importance
U
نسبتامهم
relative wind
U
باد نسبی
relative viscosity
U
گرانروی نسبی
relative movement
U
حرکت نسبی
relative code
U
کد نسبی
relative compaction
U
تراکم نسبی
relative deformation
U
تغییر شکل نسبی
relative density
U
چگالی نسبی
relative density
U
دانسیته نسبی
relative density
U
گرانی ویژه
relative dispersion
U
پراکندگی نسبی
relative error
U
خطای نسبی
relative coding
U
برنامه نویسی نسبی
relative coding
U
برنامه نویس نسبی
self relative address
U
نشانی نسبی
paternal relative
U
اقارب پدری
paternal relative
U
خویشاوند پدری
relative address
U
نشانی نسبی
relative address
آدرس نسبی
relative addressing
U
ادرس دهی رابطهای
relative addressing
U
نشان دهی نسبی
relative adjective
U
صفت موصولی
relative aperture
U
نسبت فاصله کانونی
relative aperture
U
ضریب کانونی عدسی
relative bearing
U
سمت نسبی ناو
relative bearing
U
گرای نسبی
relative bearing
U
جهت نسبی
relative frequency
U
بسامد نسبی
relative humidity
U
رطوبت نسبی
relative majority
U
اکثریت نسبی
relative location
U
قرار دادن
relative impediment
U
محظور شرعی برای عروسی
relative location
U
ترتیب نسبی
relative jurisdiction
U
صلاحیت نسبی
relative humidity
U
نم نسبی
relative in law
U
خویشاوند سببی
relative income
U
درامد نسبی
relative minimum
U
حداقل نسبی
relative minimum
U
می نیمم نسبی
relative maximum
U
حداکثر نسبی
relative addressing
U
نشانی دهی نسبی
relative maximum
U
ماکزیمم نسبی
relative importance
U
اهمیت نسبی
perpetual motion machine
U
ماشین با حرکت دائم
to carry a motion by acclamation
U
درخواستی
[رأیی]
را بوسیله بله گفتن اکثریت پذیرفتن
perpetual motion machine
U
ماشین خودکار دائمی
newton's laws of motion
U
قوانین حرکت نیوتون
horizontal motion lock
U
دستهتنظیمافقی
damped harmonic motion
U
حرکت هماهنگ میرا
simple harmonic motion
U
حرکت هماهنگ ساده
slow motion picture
U
تصویر با حرکت اهسته
time and motion study
U
بررسی زمان و حرکت
lagrange's equations of motion
U
معادلات حرکت لاگرانژ
laws of motion of capitalism
U
قوانین حرکت سرمایه داری
newton's laws of motion
U
قوانین نیوتون
newton's laws of motion
U
قوانین حرکت نیوتن
simple harmonic motion
U
حرکت نوسانی ساده
hamilton's equations of motion
U
معادلات هامیلتونی حرکت معادلات حرکت هامیلتونی معادلات بندادی حرکت
relative refractory period
U
دوره بی پاسخی نسبی
relative harmonic content
U
مانده نسبی
relative coordinate system
U
دستگاه مختصات نسبی
relative dielectric constant
U
ثابت دی الکتریک نسبی
relative cell reference
U
ارجاع سل رابطهای
relative income hypothesis
U
بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
relative income hypothesis
U
براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
relative income hypothesis
U
فرضیه درامد نسبی
a matter of relative importance
U
موضوعی با اهمیت نسبی
steady state wave motion
U
حرکت موجی پایا
main motion
[at a party conference etc.]
U
دادخواست اصلی
[در همایش حزبی و غیره]
transmission of the rotary motion to the rotor
U
ناقلحرکتدواریبهقسمتگردندهماشین
coefficient of relative efficiency organ
U
ضریب نسبی کارایی سازمان
To get things moving. To set the wheels in motion.
U
کارها راراه انداختن
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion.
U
کارها را بجریان انداختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com