Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
relative minimum
U
می نیمم نسبی
relative minimum
U
حداقل نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
minimum
U
کمترین
minimum
U
مینیموم
minimum
U
سیستم کدگذاری که سریع ترین دستیابی و زمان بازیابی را برای داده ذخیره شده دارد
minimum
U
کوچکترین مقدار چیزی
at a
[the]
minimum
<adv.>
U
کم کمش
[حداقل]
[برای آگاهی اندازه یا شماره]
the minimum value
U
law by prescribed stolengoods of نصاب در مال مسروقه
minimum
U
دست کم
minimum
U
حداقل کمینه
minimum
U
کهین
minimum
U
حداقل
minimum
U
کمینه
minimum
U
مینیمم
minimum elevation
U
حداقل درجه
minimum down payment
U
حداقل میزان پیش پرداخت
minimum clearance
U
حداقل حاشیه امنیت بالای مانع
global minimum
U
حداقل مطلق
minimum size
U
اندازه حداقل
minimum elevation
U
حداقل ارتفاع لوله
minimum elevation
U
حداقل درجه مربوط به مانع
minimum range
U
حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
minimum flow
U
اب کاستی
minimum mortality
U
کمینه مرگ و میر
minimum mortality
U
حداقل مرگ و میر
minimum price
U
کمترین قیمت
minimum price
U
حداقل قیمت
minimum range
U
حداقل برد
double minimum
U
جفت کمینه
minimum charge
U
حداقل هزینه
minimum charge
U
حداقل قیمت
minimum wage
U
حداقل دستمزد
minimum thermometer
U
حداقلمیزانحرارت
We'll need 10 years at a
[the]
minimum.
U
ما کمکمش به ۱۰ سال
[برای این کار]
نیاز داریم.
single minimum
U
تک کمینه
minimum subsistence level
U
سطح حداقل معیشت
minimum energy orbit
U
مدار انرژی می نیمم
maximum and minimum thermometer
U
گرماسنج حداقل و حداکثر
minimum standard of living
U
حداقل سطح زندگی
minimum stock level
U
حداقل
minimum stock level
U
موجودی
to have
[or bear]
a maximum
[minimum]
load of something
U
حداکثر
[حداقل]
باری را پذیرفتن
minimum durability date
[MDD]
U
تاریخ مصرف
[روی غذا یا دوا]
self relative
U
نسبی
relative
U
وابسته
relative value
U
مقدار نسبی
self relative
U
نسبت بخود
relative
U
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
relative
U
اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
relative
U
اضافی
relative
U
اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
relative
U
اعتباری
relative
U
وسیله ورودی
relative
U
نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
relative
U
نسبی
relative
U
راجع
relative
U
منسوب
relative
U
آنچه با دیگری مقایسه شود
relative
U
محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relative
U
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
relative
U
دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
relative
U
خودی نسبی
relative
U
خویشاوند
relative permittivity
U
ضریب دی الکتریک
relative permeability
U
ضریب نفوذپذیری
relative plot
U
موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
relative precision
U
دقت نسبی
relative location
U
ترتیب نسبی
relative nullity
U
بطلان نسبی
relative location
U
قرار دادن
relative majority
U
اکثریت نسبی
relative maximum
U
ماکزیمم نسبی
relative maximum
U
حداکثر نسبی
relative permitivity
U
گذردهی نسبی
relative motion
U
حرکت نسبی
relative movement
U
حرکت نسبی
relative prices
U
قیمتهای نسبی
relative solubility
U
انحلالپذیری نسبی
relative complement
U
تفاضل
[مجموعه]
[ریاضی]
relative humidity
U
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
relative velocity
U
سرعت نسبی
relative conjunction
U
حرفربط
relative clause
U
ربطی
relative clause
U
شبهجمله
relative coding
U
برنامه نویسی نسبی
self relative address
U
نشانی نسبی
relative wind
U
باد نسبی
relative viscosity
U
گرانروی نسبی
relative value of pieces
U
ارزش نسبی سوارها
relative term
U
لفظ نسبی
relative supersaturation
U
ابر سیری نسبی
relative solvation
U
حلالپوشی نسبی
relative permeability
U
نفوذپذیری نسبی
maternal relative
U
خویشاوند مادری
relative aperture
U
نسبت فاصله کانونی
relative aperture
U
ضریب کانونی عدسی
relative bearing
U
سمت نسبی ناو
relative bearing
U
گرای نسبی
relative bearing
U
جهت نسبی
relative code
U
کد نسبی
relative coding
U
برنامه نویس نسبی
relative compaction
U
تراکم نسبی
relative deformation
U
تغییر شکل نسبی
relative density
U
چگالی نسبی
relative adjective
U
صفت موصولی
relative addressing
U
نشان دهی نسبی
relative addressing
U
ادرس دهی رابطهای
relative pronouns
U
ضمیر موصول
relative pronoun
U
ضمیر موصول
of relative importance
U
دارای اهمیت نسبی
of relative importance
U
نسبتامهم
paternal relative
U
خویشاوند پدری
paternal relative
U
اقارب پدری
relative address
U
نشانی نسبی
relative address
آدرس نسبی
relative addressing
U
نشانی دهی نسبی
relative density
U
دانسیته نسبی
relative humidity
U
رطوبت نسبی
relative impediment
U
محظور شرعی برای عروسی
relative importance
U
اهمیت نسبی
relative in law
U
خویشاوند سببی
relative income
U
درامد نسبی
relative humidity
U
نم نسبی
relative frequency
U
بسامد نسبی
relative jurisdiction
U
صلاحیت نسبی
relative density
U
گرانی ویژه
relative error
U
خطای نسبی
relative dispersion
U
پراکندگی نسبی
relative income hypothesis
U
بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
relative income hypothesis
U
براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
relative income hypothesis
U
فرضیه درامد نسبی
relative cell reference
U
ارجاع سل رابطهای
relative coordinate system
U
دستگاه مختصات نسبی
relative refractory period
U
دوره بی پاسخی نسبی
relative dielectric constant
U
ثابت دی الکتریک نسبی
a matter of relative importance
U
موضوعی با اهمیت نسبی
relative harmonic content
U
مانده نسبی
coefficient of relative efficiency organ
U
ضریب نسبی کارایی سازمان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com