English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
relative income U درامد نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
relative income hypothesis U فرضیه درامد نسبی
relative income hypothesis U براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
relative income hypothesis U بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
Other Matches
relative U اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
relative U دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
relative U اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
relative U محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relative U آنچه با دیگری مقایسه شود
relative U نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
self relative U نسبت بخود
self relative U نسبی
relative value U مقدار نسبی
relative U که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
relative U وسیله ورودی
relative U خویشاوند
relative U خودی نسبی
relative U وابسته
relative U راجع
relative U نسبی
relative U اضافی
relative U اعتباری
relative U پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
relative U منسوب
relative error U خطای نسبی
relative density U گرانی ویژه
relative density U دانسیته نسبی
relative frequency U بسامد نسبی
relative humidity U نم نسبی
relative dispersion U پراکندگی نسبی
relative in law U خویشاوند سببی
relative importance U اهمیت نسبی
relative impediment U محظور شرعی برای عروسی
relative humidity U رطوبت نسبی
relative density U چگالی نسبی
relative addressing U نشانی دهی نسبی
relative address آدرس نسبی
relative adjective U صفت موصولی
relative address U نشانی نسبی
paternal relative U اقارب پدری
paternal relative U خویشاوند پدری
of relative importance U نسبتامهم
of relative importance U دارای اهمیت نسبی
relative addressing U ادرس دهی رابطهای
relative addressing U نشان دهی نسبی
relative aperture U نسبت فاصله کانونی
relative deformation U تغییر شکل نسبی
relative compaction U تراکم نسبی
relative coding U برنامه نویسی نسبی
relative coding U برنامه نویس نسبی
relative code U کد نسبی
relative bearing U جهت نسبی
relative bearing U گرای نسبی
relative bearing U سمت نسبی ناو
relative aperture U ضریب کانونی عدسی
maternal relative U خویشاوند مادری
relative value of pieces U ارزش نسبی سوارها
relative term U لفظ نسبی
relative solvation U حلالپوشی نسبی
relative solubility U انحلالپذیری نسبی
relative prices U قیمتهای نسبی
relative supersaturation U ابر سیری نسبی
relative precision U دقت نسبی
relative velocity U سرعت نسبی
relative viscosity U گرانروی نسبی
relative complement U تفاضل [مجموعه] [ریاضی]
relative humidity U رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
relative conjunction U حرفربط
relative clause U ربطی
relative clause U شبهجمله
self relative address U نشانی نسبی
relative wind U باد نسبی
relative plot U موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
relative pronoun U ضمیر موصول
relative pronouns U ضمیر موصول
relative minimum U حداقل نسبی
relative minimum U می نیمم نسبی
relative maximum U حداکثر نسبی
relative maximum U ماکزیمم نسبی
relative majority U اکثریت نسبی
relative location U قرار دادن
relative location U ترتیب نسبی
relative jurisdiction U صلاحیت نسبی
relative motion U حرکت نسبی
relative movement U حرکت نسبی
relative permittivity U ضریب دی الکتریک
relative permitivity U گذردهی نسبی
relative permeability U نفوذپذیری نسبی
relative nullity U بطلان نسبی
relative permeability U ضریب نفوذپذیری
relative harmonic content U مانده نسبی
relative dielectric constant U ثابت دی الکتریک نسبی
a matter of relative importance U موضوعی با اهمیت نسبی
relative refractory period U دوره بی پاسخی نسبی
relative cell reference U ارجاع سل رابطهای
relative coordinate system U دستگاه مختصات نسبی
coefficient of relative efficiency organ U ضریب نسبی کارایی سازمان
income U عایدی
mean income U درامد متوسط
but for income U قسمتی از درامد که به علت دخالت عامل بخصوصی عایدشده
income U ورودیه جدیدالورود
income U عواید
income U عایدات
income U درامد
income U دخل
income U جریان
income U ریزش فهور
his income U هر چه درامد داردخرج میکند
income U مهاجر واردشونده
gross income U درامد ناخالص
current income U درامد جاری
current income U درامد یک سال مالی
disposable income U درامد دریافتی
business income U درامد خالص تجارتی
bunched income U درامد خدمات شخصی
annual income U درامد سالانه
actual income U درامد واقعی
current income U درامدیک دوره معین
deduction from income U کسور درامد
earned income U درامدحاصله از کار
economic income U درامد اقتصادی
fixed income U درامد ثابت
flow of income U جریان درامد
flow of income U گردش درامد
imputed income U درامد ضمنی
imputed income U درامد انتسابی
earned income U درامدکسب شده
deferred income U درامدهای انتقالی
deferred income U پیش دریافت درامد
disposable income U درامد قابل تصرف
disposable income U درامدقابل استفاده
disposable income U درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
distribution of income U توزیع درامد
income distribution U توزیع درامد
earned income U درامد تحصیل شده
income accounts حساب های درآمد
wage income U درامدمربوط بکار
windfall income U درامد باد اورده
income support U پولیکهافرادکمدرآمدازدولتمیگیرند
income taxes U مالیات برعایدات
income taxes U مالیات بر درامد
a modest income U درآمدی متوسط
to rely on somebody for your income U از لحاظ درآمد وابسته به کسی بودن
income tax U مالیات برعایدات
wage income U درامد بشکل دستمزد
unearned income U درامد ازمبنایی جز کار
unearned income U درامد باد اورده
rental income U درامد ناشی از اجاره بها
ordinary income U درامد عادی
stream of income U جریان درامد
supplementary income U درامد تکمیلی
taxable income U درامد مشمول مالیات
temporary income U درامد موقتی
the p of income to expenses U نسبت درامدبه هزینه
total income U درامد کل
transfer income U درامد انتقالی
transitory income U درامد انتقالی
transitory income U درامدموقتی
income tax U مالیات بر درامد
present income U درامد جاری
overseas income U درامد از کشور یا کشورهای خارجی
marginal income U درامد نهائی
per capita income U درامد سرانه
permanent income U درامد دائمی
personal income U درامد شخصی
personal income U درامد سرانه
present income U درامد حال
property income U درامد ناشی از املاک ومستغلات
psychic income U درامد بی دردسر
psychic income U درامدحاصل از مشاغل ساده و بی دردسر
real income U درامد واقعی
labor income U درامدهای کار
notional income U درامد خیالی
notional income U درامد فرضی
live up to one's income U به اندازه درامد خود خرج کردن
median income U درامد متوسط
median income U درامد میانی
money income U درامد پولی
money income U مزد و حقوق
national income U درامد ملی
net income U درامد خالص
nominal income U درامد اسمی
nonmonetary income U درامد غیر پولی
income policy U سیاست درامدی
income policy U سیاست مربوط به درامدها
income per capita U درامد سرانه
income multiplier U ضریب فزاینده درامد
income velocity U سرعت گردش پول
income determination U تعیین درامد
redistribution of income U توزیع دوباره درامد
income effect U تناسب خرید با درامد
income effect U اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
income velocity U دفعاتی که پول برای خرید کالای کامل جدیدی خرج شود
income leakage U کسر درامد
income analysis U تحلیل درامد
income forgone U درامد صرف نظر شده
income and expenditure U درامد و هزینه
income leakage U نشت درامد
real income U مقدار کالا وجنسی که خریدار با درامدمحدودش میتواند بخرد
income forgone U درامداز دست رفته
net national income U درامد خالص ملی
uneven distribution of income U توزیع نابرابر درامد
unequal distribution of income U توزیع نابرابر درامد
income elasticity of demand U درامدی تقاضا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com