Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
relative addressing
U
نشانی دهی نسبی
relative addressing
U
ادرس دهی رابطهای
relative addressing
U
نشان دهی نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
addressing
U
روش آدرس دهی به یک محل چه به صورت ترتیبی یا اندیس یا مستقیم و...
addressing
U
نشانی یابی
addressing
U
نشانی دهی
addressing
U
روشی که بخشی از حافظه مکان دهی میشود
addressing
U
. که بعد به آن اضافه میشود تا آدرس مورد نظر بدست آید
addressing
U
روش آدرس دهی که آدرس محل ذخیره سازی در دستورالعمل محلی است که باید استفاده شود
addressing
U
بزرگترین محلی که یک برنامه مشخص یا CPU میتواند مستقیما به آن دستیابی داشته باشد
addressing
U
و کلمات افست
addressing
U
حالت آدرس دهی که در آن محل ذخیره سازی از آدرسهای پایه تشکیل شده است
addressing
U
استفاده از کلمه آدرس کوتاهتر از معمول تا عمل کشف آدرس سریع تر انجام شود
addressing
U
مکان دهی به کلمه داده ذخیره شده در حافظه با استفاده از آدرس مطلق آن
addressing
U
روش آدرس دهی به داده که در آن اولین دستورالعمل به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
addressing
U
محل دستیابی شده حاوی آدرس عملوندی است که قرار است پردازش شود
addressing
U
انتخاب یک ثبات و بررسی یک بیت از آن
immediate addressing
U
ادرس دهی بلافصل
immediate addressing
U
نشان دهی بلافصل
addressing
U
بدون نیاز به موارد خاص
addressing
U
دستیابی سریع به داده به علت وجود آن در فیلد آدرس
addressing
U
ادرس دهی
addressing
U
فرایند دستیابی به یک محل در حافظه
addressing
U
در سطح صفر: عملوندی که بخشی از قسمت آدرس دستورالعمل است . سطح اول : عملوندی که در آدرس دستور ذخیره شده است . سطح دوم : عملوندی که در آدرسی که به دستور داده میشود ذخیره شده است
immediate addressing
U
ادرس دهی فوری
associative addressing
U
محلی که توسط محتوایش آدرس دهی شده است و نه آدرسش
associative addressing
U
پردازندهای که از حافظه انجمنی استفاده میکند
associative addressing
U
روش باز یابی داده که از بخش داده و نه از آدرس آن استفاده میکند
associative addressing
U
محلی که توسط محتوایش آدرس دهی شده است و نه شماره یا آدرس
addressing mode
U
وضعیت ادرس دهی
abriviated addressing
U
ادرس مختصر شده
addressing mode
U
باب نشان دهی
direct addressing
U
ادرس دهی مستقیم
indirect addressing
U
نشان دهی غیرمستقیم
multilevel addressing
U
ادرس دهی چند مرحلهای
sector addressing
U
نشانی دهی قطاعی
direct addressing
U
نشان دهی مستقیم
implied addressing
U
دستور اسمبلی که فقط روی یک ثبات کار میکند.
extended addressing
U
ادرس دهی گسترده
index addressing
U
نشان دهی شاخص دار
deferred addressing
U
آدرس دهی غیر مستقیم که محلی که دستیابی شده است حاوی آدرس عملوند پردازش شدنی است
inherent addressing
U
دستوری که حاوی تمام داده مورد نیاز برای آدرس ی که باید دستیابی شود است بدون عمل اضافی
content addressable addressing
U
روش بازیابی داده که از بخشی از داده ونه آدرس آن استفاده میکند
memory addressing mode
U
باب ادرس دهی حافظه
content addressable addressing
U
پردازندهای که از فضای ذخیره سازی انجمنی استفاده میکند
content addressable addressing
U
محلی که آدرس آن محتوای آن و نه آدرس دیگری باشد
content addressable addressing
U
ثباتی که با توجه به محتوای آن ونه یک شماره یا آدرس محل دهی میشود
self relative
U
نسبت بخود
self relative
U
نسبی
relative value
U
مقدار نسبی
relative
U
وسیله ورودی
relative
U
اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
relative
U
اعتباری
relative
U
نسبی
relative
U
اضافی
relative
U
وابسته
relative
U
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
relative
U
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
relative
U
اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
relative
U
خودی نسبی
relative
U
خویشاوند
relative
U
منسوب
relative
U
آنچه با دیگری مقایسه شود
relative
U
محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relative
U
نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
relative
U
راجع
relative
U
دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
relative motion
U
حرکت نسبی
relative movement
U
حرکت نسبی
relative nullity
U
بطلان نسبی
relative permeability
U
ضریب نفوذپذیری
relative permeability
U
نفوذپذیری نسبی
relative permitivity
U
گذردهی نسبی
relative permittivity
U
ضریب دی الکتریک
relative minimum
U
حداقل نسبی
relative minimum
U
می نیمم نسبی
relative in law
U
خویشاوند سببی
relative income
U
درامد نسبی
relative jurisdiction
U
صلاحیت نسبی
relative location
U
ترتیب نسبی
relative location
U
قرار دادن
relative majority
U
اکثریت نسبی
relative maximum
U
ماکزیمم نسبی
relative maximum
U
حداکثر نسبی
relative plot
U
موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
relative precision
U
دقت نسبی
self relative address
U
نشانی نسبی
relative clause
U
شبهجمله
relative clause
U
ربطی
relative conjunction
U
حرفربط
relative humidity
U
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
relative complement
U
تفاضل
[مجموعه]
[ریاضی]
relative wind
U
باد نسبی
relative viscosity
U
گرانروی نسبی
relative prices
U
قیمتهای نسبی
relative solubility
U
انحلالپذیری نسبی
relative solvation
U
حلالپوشی نسبی
relative supersaturation
U
ابر سیری نسبی
relative term
U
لفظ نسبی
relative value of pieces
U
ارزش نسبی سوارها
relative velocity
U
سرعت نسبی
relative importance
U
اهمیت نسبی
relative pronouns
U
ضمیر موصول
relative aperture
U
ضریب کانونی عدسی
relative bearing
U
سمت نسبی ناو
relative bearing
U
گرای نسبی
relative bearing
U
جهت نسبی
relative code
U
کد نسبی
relative coding
U
برنامه نویس نسبی
relative coding
U
برنامه نویسی نسبی
relative compaction
U
تراکم نسبی
relative deformation
U
تغییر شکل نسبی
relative aperture
U
نسبت فاصله کانونی
relative adjective
U
صفت موصولی
maternal relative
U
خویشاوند مادری
of relative importance
U
دارای اهمیت نسبی
relative pronoun
U
ضمیر موصول
of relative importance
U
نسبتامهم
paternal relative
U
خویشاوند پدری
paternal relative
U
اقارب پدری
relative address
U
نشانی نسبی
relative address
آدرس نسبی
relative density
U
چگالی نسبی
relative humidity
U
رطوبت نسبی
relative humidity
U
نم نسبی
relative frequency
U
بسامد نسبی
relative error
U
خطای نسبی
relative dispersion
U
پراکندگی نسبی
relative density
U
دانسیته نسبی
relative density
U
گرانی ویژه
relative impediment
U
محظور شرعی برای عروسی
relative income hypothesis
U
براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
relative income hypothesis
U
فرضیه درامد نسبی
relative income hypothesis
U
بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
relative harmonic content
U
مانده نسبی
relative dielectric constant
U
ثابت دی الکتریک نسبی
relative cell reference
U
ارجاع سل رابطهای
relative refractory period
U
دوره بی پاسخی نسبی
relative coordinate system
U
دستگاه مختصات نسبی
a matter of relative importance
U
موضوعی با اهمیت نسبی
coefficient of relative efficiency organ
U
ضریب نسبی کارایی سازمان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com