English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
real analytic function U تابع تحلیلی [حقیقی] [ریاضی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
complex analytic function U تابع تحلیلی [مختلط] [ریاضی]
real function U تابع حقیقی
real absolute value function U تابع حقیقی قدر مطلق [ریاضی]
real-valued function U تابع حقیقی [ریاضی]
analytic U روانکاوی
analytic U تحلیلی
analytic U مربوط به مکتب یا فلسفهء تحلیلی
analytic U تجزیهای
analytic U قابل حل بطریق جبری
analytic geometry U هندسه تحلیلی
analytic therapy U درمان تحلیلی
analytic geometry U هندسه تحلیلی [ریاضی]
analytic geometry U هندسهء تحلیلی
analytic number theory U نظریه تحلیلی اعداد [ریاضی]
real <adj.> U درست
the seeming and the real U نماوحقیقت
the seeming and the real U فاهروباطن
real will U مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
real <adj.> U شایسته
real <adj.> U مناسب
real will U نظریه اراده واقعی
real <adj.> U صحیح
real U واقعی
real U بی خدشه صمیمی
real U حقیقی
real U اصل
real value U ارزش واقعی
real U راستین
real U غیر مصنوعی طبیعی
real U واقعی موجود
real U غیر پولی
real U ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
real property U دارایی غیر منقول
real module U ضریب حقیقی
real mode U حالت واقعی
real mode U حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
real memory U حافظه واقعی
real memory U حافظه حقیقی
real memory U حافظه فیزیکی موجود که توسط CPU قابل آدرس دهی است
real score U نمره واقعی
real representative U قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
real property U اموال غیرمنقول
real storage U انباره واقعی
real income U مقدار کالا وجنسی که خریدار با درامدمحدودش میتواند بخرد
real power U توان حقیقی
real power U توان موثر
real numbers U اعداد حقیقی
real numbers U اعداد واقعی
real investment U سرمایه گذاری واقعی
real number U عددی که با بخش کسری همراه است .
real number U عدد حقیقی
real sector U بخش واقعی
real sector U بخش متغیرهای حقیقی
real assets U دارائیهای واقعی
real anxiety U اضطراب واقعی
real address آدرس حقیقی
real address آدرس واقعی
real action U دعوی راجع به اموال غیر منقول
real action U دعوی غیر منقول
real wage U مزد واقعی
real account U حساب دارایی غیرمنقول
real capital U سرمایه واقعی
real constant U ثابت حقیقی
real address U آدرس مطلق که مستقیماگ به محلی از حافظه دستیابی دارد
real income U درامد واقعی
real image U تصویر حقیقی
real gas U گاز حقیقی
real storage U حافظه حقیقی
real fluid U سیال واقعی
covenant real U شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
real earnings U درامدهای واقعی
real costs U هزینههای واقعی
real account U حساب خرید املاک
real estate U املاک و ساختمان
to look like the real thing U مانند چیزی واقعی بودن
real estate U ملک
real numbers U اعدد حقیقی [ریاضی]
real number U عدد حقیقی [ریاضی]
real McCoy <idiom> U چیز واقعی واصیل
real estate U مستغل
real estate U املاک و مستغلات
real estate U مال غیرمنقول
real estate U زمین
real estate U مستغلات
real estate U معاملات زمین
real estate U خرید زمین
She was a real beauty. U یک تکه ماه بود
real time U اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
real time U بازده بلادرنگ بی درنگ
real time U ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
real time U بازده فوری
real time U زمان عمل یا پردازش که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود.
real time U سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
real time U مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
real time U داده وروری به یک سیستم در صورت نیاز یا رویداد
real time U عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
real time U انی
real time U با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
real time U سیستمی که زمان پردازش آن بسیار مهم است و میتواند منبع داده را تحت تاثیر قرار دهد
real world U دنیایحقیقی
real time U بلادرنگ
real time U بلا درنگ
real time U زمان حقیقی
real national income U درامد ملی واقعی
real time system U سیستم بلادرنگ
real estate tax U مالیات بر مستغلات
index of real wages U شاخص دستمزدهای واقعی
real time system U سیستم بلا درنگ
real time processing U پردازش بلادرنگ
real time output U خروجی انی
real time output U خروجی بلا درنگ
real time input U ورودی بلا درنگ
real purchasing power U قدرت خرید واقعی
real time clock U زمان سنج بلادرنگ
real national income U درامد ملی به قیمت ثابت
real stagnation point U نقطهای که در ان سیال روی سطح جسم بحالت سکون درامده وازانجا جریان خطی شروع میشود
unsigned real number U عدد حقیقی بدون علامت
real balance effect U اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
real box wing U بالی با سه تیرک
to make a real effort U تلاش جدی کردن
real estate agency U بنگاه معاملات املاک
real estate broker U واسطه املاک
real estate broker U دلال اموال غیرمنقول
real rate of interest U نرخ بهره واقعی
true or real focus U کانون حقیقی
real balance effect U اثر مانده واقعی
to let something [British E] [Real Estate] U اجاره دادن چیزی
real time clock U ساعت بلادرنگ
real interest rate U نرخ بهره واقعی
to let something [British E] [Real Estate] U کرایه دادن چیزی
real money supply U عرضه واقعی پول
A nany who has more sympathy than the real mother. <adj.> U داءیه دلسوز تر از مادر
He is a real stinker. He is a rotten fellow . U آدم گندی است
real gross national product U تولید ناخالص ملی واقعی
real time image generatiom U تولید تصویر انی
The real problem is not whether machines think but whether men do. U مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
NOR function = U مدار الکترونیکی یا قطعهای که تابع NOR را انجام میدهد
OR function U پیاده سازی الکترونیکی تابع OR
NOR function = U تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که ورودی درست باشند
NOT function U مدار الکترونیکی یا قطعه که تابع NOT را انجام میدهد
NOT function U تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
NOT function U معادل تابع NAND
zero of a function U صفر یک تابع [ریاضی]
OR function U تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
function تابع [ریاضی]
to function as something U به کار رفتن به عنوان چیزی
zero of a function U ریشه تابع [ریاضی]
neither nor function U تابع منط قی که خروجی آن نادرست است اگر ورودی درست باشد
function U خاصیت وجودی
function U ایین رسمی
function U وفیفه داشتن
function U عمل کردن کارکردن
function U چاپ کدهایی که یک عمل را کنترل می کنند و نه صرفا نمایش یک حرف
function U ایفاء
function U نقش
function U مقام
function U عمل
function U مشخصه مخصوصی در کامپیوتر یا پردازنده لغت
function U انجام عمل به درستی
function U کارایی
function U وفیفه عمل کردن
function U فعالیت
function U سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
function U دستورالعمل
function U طرزکار تابع
function U مجموعهای از دستورات برنامه کامپیوتری در برنامه اصلی که کار خاصی را انجام می دهند
function U کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
function U دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
function U مجموعه توابع که توسط یک برنامه قابل استفاده اند
function U فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
function U لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
function U کارکرد
function U تابع
function U وفیفه
function U کار
function U کارویژه
even function U تابع زوج
function U ماموریت عمل
function U کار کردن
function U پیشه
function selector U انتخابگرکارآمد
wave function U تابع موجی
work function U انرژی خروج
function display U نمایشگرتابع
weight function U تابع وزنی
function button U دکمهردیاب
function selectors U عاملانتخابکننده
work function U تابع کار
well behaved function U تابع خوشرفتار
function keys U کلیدهاتابع
work function U انرژی ازاد در ترمودینامیک
sediment function U تابع بده مواد جامع
function keys U کلیدهایانجام وفایف
utility function U تابع کاربردی
utility function U تابع مفید
state function U تابع حالت
standard function U تابع استاندارد
sine function U تابع سینوسی
well defined function U تابع خوش تعریف
sheffer function U تابع شفر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com