Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
real McCoy
<idiom>
U
چیز واقعی واصیل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
McCoy
U
اصیل
McCoy
U
واقعی
real
U
غیر پولی
real
U
ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
real
U
بی خدشه صمیمی
the seeming and the real
U
نماوحقیقت
the seeming and the real
U
فاهروباطن
real value
U
ارزش واقعی
real
U
اصل
real
<adj.>
U
صحیح
real
<adj.>
U
درست
real
<adj.>
U
شایسته
real
U
واقعی
real
U
غیر مصنوعی طبیعی
real will
U
نظریه اراده واقعی
real will
U
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
real
<adj.>
U
مناسب
real
U
راستین
real
U
حقیقی
real
U
واقعی موجود
real capital
U
سرمایه واقعی
real constant
U
ثابت حقیقی
real earnings
U
درامدهای واقعی
real function
U
تابع حقیقی
real gas
U
گاز حقیقی
real image
U
تصویر حقیقی
real assets
U
دارائیهای واقعی
real anxiety
U
اضطراب واقعی
real address
آدرس حقیقی
real action
U
دعوی غیر منقول
real costs
U
هزینههای واقعی
real account
U
حساب خرید املاک
real wage
U
مزد واقعی
real action
U
دعوی راجع به اموال غیر منقول
real account
U
حساب دارایی غیرمنقول
real address
U
آدرس مطلق که مستقیماگ به محلی از حافظه دستیابی دارد
real address
آدرس واقعی
real income
U
درامد واقعی
real numbers
U
اعداد حقیقی
real world
U
دنیایحقیقی
She was a real beauty.
U
یک تکه ماه بود
real number
U
عدد حقیقی
[ریاضی]
real numbers
U
اعدد حقیقی
[ریاضی]
to look like the real thing
U
مانند چیزی واقعی بودن
real numbers
U
اعداد واقعی
real income
U
مقدار کالا وجنسی که خریدار با درامدمحدودش میتواند بخرد
real memory
U
حافظه فیزیکی موجود که توسط CPU قابل آدرس دهی است
real memory
U
حافظه حقیقی
real memory
U
حافظه واقعی
real mode
U
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
real mode
U
حالت واقعی
real module
U
ضریب حقیقی
real number
U
عدد حقیقی
real number
U
عددی که با بخش کسری همراه است .
real estate
U
ملک
real time
U
عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
real time
U
سیستمی که زمان پردازش آن بسیار مهم است و میتواند منبع داده را تحت تاثیر قرار دهد
real time
U
مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
real time
U
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
real time
U
زمان عمل یا پردازش که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود.
real time
U
بازده فوری
real time
U
ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
real time
U
بازده بلادرنگ بی درنگ
real time
U
انی
real time
U
زمان حقیقی
real time
U
بلادرنگ
real investment
U
سرمایه گذاری واقعی
covenant real
U
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
real time
U
داده وروری به یک سیستم در صورت نیاز یا رویداد
real time
U
با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
real estate
U
املاک و ساختمان
real estate
U
زمین
real estate
U
مستغلات
real estate
U
خرید زمین
real estate
U
مال غیرمنقول
real estate
U
املاک و مستغلات
real estate
U
مستغل
real time
U
بلا درنگ
real time
U
اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
real power
U
توان حقیقی
real power
U
توان موثر
real storage
U
حافظه حقیقی
real fluid
U
سیال واقعی
real sector
U
بخش متغیرهای حقیقی
real sector
U
بخش واقعی
real score
U
نمره واقعی
real representative
U
قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
real estate
U
معاملات زمین
real storage
U
انباره واقعی
real property
U
اموال غیرمنقول
real property
U
دارایی غیر منقول
real time output
U
خروجی انی
real-valued function
U
تابع حقیقی
[ریاضی]
real time clock
U
ساعت بلادرنگ
real analytic function
U
تابع تحلیلی
[حقیقی]
[ریاضی]
real time clock
U
زمان سنج بلادرنگ
real absolute value function
U
تابع حقیقی قدر مطلق
[ریاضی]
to make a real effort
U
تلاش جدی کردن
to let something
[British E]
[Real Estate]
U
کرایه دادن چیزی
real time processing
U
پردازش بلادرنگ
to let something
[British E]
[Real Estate]
U
اجاره دادن چیزی
real time input
U
ورودی بلا درنگ
real time system
U
سیستم بلادرنگ
real time output
U
خروجی بلا درنگ
real time system
U
سیستم بلا درنگ
real national income
U
درامد ملی واقعی
real estate broker
U
واسطه املاک
real estate broker
U
دلال اموال غیرمنقول
real estate tax
U
مالیات بر مستغلات
real stagnation point
U
نقطهای که در ان سیال روی سطح جسم بحالت سکون درامده وازانجا جریان خطی شروع میشود
real rate of interest
U
نرخ بهره واقعی
real interest rate
U
نرخ بهره واقعی
index of real wages
U
شاخص دستمزدهای واقعی
real national income
U
درامد ملی به قیمت ثابت
real estate agency
U
بنگاه معاملات املاک
real purchasing power
U
قدرت خرید واقعی
real box wing
U
بالی با سه تیرک
real balance effect
U
اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
real money supply
U
عرضه واقعی پول
true or real focus
U
کانون حقیقی
real balance effect
U
اثر مانده واقعی
unsigned real number
U
عدد حقیقی بدون علامت
real time image generatiom
U
تولید تصویر انی
A nany who has more sympathy than the real mother.
<adj.>
U
داءیه دلسوز تر از مادر
real gross national product
U
تولید ناخالص ملی واقعی
He is a real stinker. He is a rotten fellow .
U
آدم گندی است
The real problem is not whether machines think but whether men do.
U
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com