English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 133 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
radar scope U صفحه رادار
radar scope U صفحه دید رادار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
scope U میدان دید
scope U حیطه عمل
scope U وسیله دیدبانی یا بینایی
scope U چشم انداز
scope U منظور از عملیات
scope U طول طناب لنگر بیرون از اب
scope U حدود
scope U حوزه
scope U دامنه رسیدگی
scope U محدوده مقادیر که یک متغیر میتواند شامل شود
b scope U صفحه کاتد رادار
scope U هدف عملیات
scope U طول زنجیر ارتفاع سنج ناو منظور
scope U میدان و برد و حدود
scope U نقطه توجه طرح نهایی
scope U منظور
scope U هدف
scope U فحوا
scope U منظور مفاد
scope U مطمح نظر
scope U میدان دید ازادی عمل
scope U میدان
scope U قلمرو حوزه
scope U حیطه
scope U گستره
scope U محدوده
scope U دامنه
scope U نوسان نما
scope U وسعت
expanded scope U صفحه گسترده
scope for one's energies U میدان برای ابراز فعالیت
scope of coverage U حیطه پوشش
data scope U یک دستگاه مخصوص نمایش که کانال ارتباطات داده راکنترل نموده و محتوای اطلاعات منتقل شده روی ان را نمایش میدهد
scope of coverage U حوزه عمل
sniper scope U دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
snooper scope U دوربین تعقیب و دیدبانی
spotting scope U دوربین روی سه پایه
to come within the scope of the law U در حوزه عمل قانون بودن
to come within the scope of a contract U در حیطه یک قرارداد بودن
stato scope U ارتفاع سنج هواپیما
stato scope U فشار سنج نمودار درجه فشارجوی
starlight scope U دوربین دید شبانه با استفاده از نور ستارگان
of a wide scope U وسیع
short scope buoy U بویه شناور قائم
short scope buoy U بویه پایه کوتاه
main scope tube U مجرایاصلیهدف
To extend the scope of ones activities . U میدان عملیات خودرا گسترش دادن
To give someone elbow - room ( scope ) . U به کسی میدان دادن
radar U دستگاه رادار
radar U رادار
radar tracking U تعقیب به وسیله رادار ردیابی هدفها به وسیله رادار
radar trace U علامت رادار
radar trapping U اختلال رادار
radar silence U خاموش کردن موقتی رادارها
radar screen U indicator position plain :syn display radar
radar silence U سکوت راداری
surveillance radar U رادار تجسس هدف
radar screen U صفحه تصویر رادار
doppler radar U رادار تعیین کننده اشیاء ثابت و متحرک
doppler radar U رادار دوپلر
radar scan U تجسس بوسیله رادار میدان مراقبت رادار
radar scan U مراقبت بوسیله رادار
radar return U انعکاس امواج در روی صفحه رادار علایم صفحه رادار
radar ranging U میدان رادار
radar trapping U اختلال پیدا کردن رادار
doppler radar U رادار داپلر
radar trap U وسیلهسرعتسنجموتور
weather radar U رادارآبوهوا
radar unit U مرکزرادار
radar reflector U انعکاسرادار
radar mast U دکلرادار
acquisition radar U رادار هدفیابی
warning radar U رادار هشدار دهنده
radar discrimination U قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
surveillance radar U رادار مراقبتی
acquisition radar U رادار هدفیاب
acquisition radar U رادار اکتشاف هدف
aerial radar U رادار هوایی
search radar U رادار تجسسی
radar ranging U تنظیم تیر به وسیله رادار
radar quardship U دیدبانی بارادار
radar quardship U نگهبانی رادار
radar correlation U درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
radar antenna U انتن دار
radar beacon U برج دیدبانی رادار
radar beacon U برج مراقبت رادار
radar beacon U راهنمای رادار
radar beam U پرتو رادار
radar echo U علایم روی صفحه رادار
radar boresight U محوریابی رادار
radar danning U ناوبری به وسیله رادار برای احتراز از برخورد به مین
radar countermeasures U پیش گیریهای ضد رادار
radar countermeasures U اقدامات ضد رادار
radar comouflage U استتار کردن از دید رادار استتار در مقابل رادار
radar clutter U منطقه پوشیده از دید رادار
radar clutter U منطقه کور رادار
radar boresight U تطابق خط دید رادار
radar engineering U مهندسی رادار
radar altitude U ارتفاعی که بوسیله راداربطور خودکار به هواپیماداده میشود ارتفاع راداری هواپیما
radar altimetry U ارتفاع سنجی به وسیله رادار
radar prediction U بررسی به وسیله رادار تجزیه و تحلیل اطلاعات به وسیله رادار
radar prediction U کسب اطلاعات به وسیله رادار
radar picket U ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
radar operator U متصدی رادار
radar network U شبکه ی رادار
radar netting U تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
radar mile U زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف
radar measurement U اندازه گیری رادار
radar man U متصدی رادار
radar equipment U تجهیزات رادار
radar imagery U عکاسی به وسیله امواج رادار
radar installation U تاسیسات رادار
radar locating U تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
radar location U موقعیت رادار
radar alimeter U فرازیاب رادار
anti-radar missile U گلولهموشکضدرادار
target detection radar U رادارحمایتکنندههدف
air search radar U رادارردیابهوایی
air control radar U رادارکنترلهوایی
directional radar prediction U تجزیه و تحلیل سمتی رادار پیش بینی سمتی رادار
radar range mark U فاصله یاب راداری
sidelooking airborne radar U رادار با دید جانبی
sidelooking airborne radar U رادارجانبی نصب شده روی هواپیما
radar picket cap U هواپیمای گشتی هوایی حامل رادار
sidelooking airborne radar U رادار جانبی
sidelooking airborne radar U رادارجانبی
surface surveillance radar U رادارمراقبسطحی
fire control radar U رادار کنترل اتش
battery integration end radar display U equipment
battery integration end radar display U وسایل توزیع اتش الکترونیکی پدافند هوایی و رادارهای مربوطه
air traffic control radar system U راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com