English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
quick match U فتیله توپ یا ترقه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
match up U یارگیری
match U چوب کبریت
match U تطبیق تطابق
match U مطابقت
match U همتا کردن
match U جور کردن
match U مسابقه
match U رویارویی بازیهای دو جانبه
match U جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
match U تنظیم ثبات معادل با دیگری
match U تطبیق
match U تطابق
match U مطابقت کردن
an out match U مسابقهای که بیرون از زمین بازی خانگی برپا کنند
match U مسابقه کبریت
match U بهم امدن
match U قرینه سازی در طرح یا بافت
match U حریف
match U علامت دوبدو گذاشتن چوب
match U همتا
match U نظیر
match U لنگه همسر
match U جور بودن با
match U وصلت دادن حریف کسی بودن
match U ازدواج زورازمایی
match U جفت
wresthing match U مسابقه کشتی
postal match U مسابقهای که در محل انجام میشود و نتیجه ان با پست نزد داوران ارسال می گردد
international match U مسابقه بین المللی [ورزش]
match race U مسابقه دو بین دو نفر
match play U مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
match penalty U خطای اسیب رساندن عمدی واخراج
match mark U جفتن و جور کردن قطعات
match maker U ترتیب دهنده مسابقه
match foursome U مسابقه بین دو تیم دونفره بایک گوی برای هر تیم
match fishing U مسابقه ماهیگیری درانگلستان
radio match U رویارویی رادیویی
safety match U کبریت بی خطر
slow match U کبریت کند سوز
These gloves do not match . U این دستکشها لنگه به لنگه است
a good match U زن و شوهری که خوب بهم بخورند
To strike a match. U کبریت زدن
slanging match U بزنبزن کتککاری
shouting match U بحثوجدلپرسروصدا
return match U بازیبرگشت
wrestling match U مسابقه کشتی
winner of a match U برنده مسابقه
to strika a match U کبریت زدن
telex match U رویارویی تلکسی
sparring match U مبارزه تمرینی بوکس
love match U عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
match points U اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
brimstone match U کبریت گوگردی
Test match U مسابقه ازمایشی
match points U اخرین امتیاز
ballistic match U تطابق شرایط بالیستیکی خورند بالیستیکی
discounting match U ادامه ندادن به مسابقه کشتی
friction match U کبریتی که با اصطکاک ومالش روشن میشود
match box U قوطی کبریت
match point U اخرین امتیاز
match point U اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
Test match U مسابقه بین المللی کریکت
Test match U مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا
cable match U رویارویی تلگرافی شطرنج
to strike a match or light U کبریت زدن
The craps should match the curtains. U پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
rugby test match U مسابقه بین المللی رگبی
To win the match(race,contest). U مسابقه رابردن
The football players are warming up before the game ( match) . U هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
quick out U نوعی پاس که گیرنده به جلومی دود و برای دریافت پاس به کنار تغییر مسیر میدهد
quick U تند و سریع
quick U سریع یا بدون اتلاف زمان
quick en U تندکردن
quick en U جان دادن
quick en U روح بخشیدن
quick en U زنده کردن نیروبخشیدن به
quick en U تندشدن
to the quick U ازته
to the quick U زیادازته
quick U فرز
quick U تند
quick U چابک
quick U چست
quick U جلد سریع
to the quick U کاملا
quick U زنده
to the quick U بی نهایت سراسر
quick step U قدم تند
quick step U گام تند
quick stage U ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
quick silver U طبع سیمابی جیوه زدن به
quick silver U جیوه
quick silver U سیماب
quick sighted U زیرک
quick sighted U تیزبین
quick recovery U بهبود سریع
quick sand U ماسه روان
quick recovery U رونق سریع
quick scented U دارای شامه تیزیاتند
quick set U گرفتن فوری بتن
quick temper U تندخویی
quick sight U تیزبینی
quick sight U بینایی تیز
quick temper U تندی
quick eye U چشم تیز [تیزبین]
quick temper U تیزمزاجی
quick ening U زنده کننده
super quick U فوق انی
double quick U قدم تند
double quick U باقدم تند رفتن
quick fix U راهحلسریعونهدائم
quick tempered U تند مزاج
she is quick with child U جنبش بچه رادرشکم حس میکند
double-quick U قدم تند
super quick U ماسوره فوق انی
double-quick U باقدم تند رفتن
quick witted U تیز هوش
quick wit U تیزهوشی هوش تیز
quick wit U هوش زیاد
quick time U قدم تند مارش تند با سرعت 021
quick time U قدم تندرو
quick time U سر قدم بلند
the quick and the dead U زندگان ومردگان
quick ground U زمین سست
quick basic U کوئیک بیسیک
quick change U بازیگری که زودبه زودهیئت خودرابرای بازی دیگرعوض کند
quick clay U بتن زنده
quick count U کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
quick coupler U بست سریع در لولههای ابرسانی
quick disconnect U نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
i ran as quick as i could U هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
quick ear U گوش تیز
quick eared U تیزگوش
quick eared U تیزشنو
quick ening U نیروبخش
quick ening U مهیج
quick assets U موجودی نقدشو
quick asset U دارائی نقدی
quick action U عمل ضربتی انی
kiss me quick U یکجورکلاه که درعقب سرقرارمیگیرد
kiss me quick U طره
kiss me quick U زلف
in quick succession U تندپشت سرهم
of a quick temper U تند
of a quick temper U تیزمزاج
of quick wist U زیرک
of quick wist U زودفهم
quick gravel U ریگ روان
quick gravel U دزدریگ
quick access U با دست یابی تند
quick action U عمل انی ماسوره
quick ening U احیاکننده
quick eyed U تیزچشم
quick march U گام برداری تند
quick in action U فرز
quick growth U تندرویی
quick in action U جلد
quick in action U چابک
quick march U راهپیمایی تند
quick kick U کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
quick lime U اهک زنده
quick opener U بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
quick growth U رشدسریع
quick march U مارش تند
quick fuse U ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
quick march U قدم رو
quick fading U زودگذر
quick fading U بی دوام
quick fire U تیر سریع
quick fire U تیری که با حداکثرسرعت روی هدفهای متحرک اجرا میشود
quick fire U نواخت تند
quick firer U تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
quick format U دستوری
quick format U که تمام داده موجود روی فلاپی دیسک را در حین فرآیند فرمت پاک نمیکند, از فرمت کامل سریع تر است و امکان ترسیم داده را میدهد
quick freeze U بسرعت سرد کردن
a quick word of advice U یک راهنمایی کوچک
quick disconnect coupling U کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
He was too quick for her and jinked away every time. U او [مرد] برای او [زن] خیلی چابک بود و هربار با تغییر جهت از دست او [زن] در می رفت.
quick setting cement U سیمان زودگیر
quick setting cement U سیمان تند گیر
quick flashing light U چشمک زن تند
quick change gearbox U جعبه دنده نورتون
quick break switch U کلید قطع سریع
quick break fuse U فیوز قطع سریع
quick release system U جداکنندهدستگاه
quick access memory U حافظه دستیابی سریع
quick make and break switch U کلید قطع ووصل سریع
interrupted quick flashing light U چشمک زن تند مقطع
quick make and break switch U کلید لحظهای
Be slow to promise and quick to perform. <proverb> U در قول دادن آهسته باش ولى در انجام آن تسریع کن.
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com