English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
quick disconnect U نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
quick disconnect coupling U کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
Other Matches
disconnect U قطع کردن اتصال الکتریکی
disconnect U قط ع ارتباط بین دو وسیله
disconnect U قطع کردن
disconnect U جدا کردن
disconnect U منفصل کردن
disconnect U جدا کردن گسستن
disconnect switch U کلید فشار صفر
disconnect switch U کلید قطع
disconnect signal U علامت انفصال
to the quick U زیادازته
to the quick U بی نهایت سراسر
quick out U نوعی پاس که گیرنده به جلومی دود و برای دریافت پاس به کنار تغییر مسیر میدهد
quick en U تندشدن
quick en U زنده کردن نیروبخشیدن به
quick en U روح بخشیدن
quick en U جان دادن
quick en U تندکردن
to the quick U ازته
quick U جلد سریع
quick U زنده
quick U سریع یا بدون اتلاف زمان
quick U فرز
quick U چابک
to the quick U کاملا
quick U تند و سریع
quick U تند
quick U چست
quick in action U جلد
quick recovery U بهبود سریع
quick sand U ماسه روان
quick scented U دارای شامه تیزیاتند
quick recovery U رونق سریع
quick growth U رشدسریع
quick opener U بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
quick growth U تندرویی
quick in action U چابک
quick in action U فرز
quick kick U کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
quick lime U اهک زنده
quick march U راهپیمایی تند
quick march U گام برداری تند
quick march U مارش تند
quick march U قدم رو
quick match U فتیله توپ یا ترقه
quick set U گرفتن فوری بتن
quick sight U تیزبینی
quick sight U بینایی تیز
quick time U قدم تندرو
quick time U قدم تند مارش تند با سرعت 021
quick wit U هوش زیاد
quick wit U تیزهوشی هوش تیز
quick witted U تیز هوش
she is quick with child U جنبش بچه رادرشکم حس میکند
super quick U فوق انی
super quick U ماسوره فوق انی
the quick and the dead U زندگان ومردگان
quick eye U چشم تیز [تیزبین]
quick fix U راهحلسریعونهدائم
quick time U سر قدم بلند
quick tempered U تند مزاج
quick sighted U تیزبین
quick sighted U زیرک
quick silver U سیماب
quick silver U جیوه
quick silver U طبع سیمابی جیوه زدن به
quick stage U ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
quick step U گام تند
quick step U قدم تند
quick temper U تندی
quick temper U تندخویی
quick temper U تیزمزاجی
quick fuse U ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
double quick U قدم تند
of quick wist U زودفهم
quick gravel U ریگ روان
quick access U با دست یابی تند
quick action U عمل انی ماسوره
quick action U عمل ضربتی انی
quick asset U دارائی نقدی
quick assets U موجودی نقدشو
quick basic U کوئیک بیسیک
quick change U بازیگری که زودبه زودهیئت خودرابرای بازی دیگرعوض کند
quick clay U بتن زنده
of quick wist U زیرک
of a quick temper U تیزمزاج
double quick U باقدم تند رفتن
double-quick U قدم تند
double-quick U باقدم تند رفتن
i ran as quick as i could U هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
in quick succession U تندپشت سرهم
kiss me quick U زلف
kiss me quick U طره
kiss me quick U یکجورکلاه که درعقب سرقرارمیگیرد
quick ground U زمین سست
of a quick temper U تند
quick count U کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
quick gravel U دزدریگ
quick eyed U تیزچشم
quick fading U زودگذر
quick fading U بی دوام
quick fire U تیر سریع
quick ening U زنده کننده
quick fire U تیری که با حداکثرسرعت روی هدفهای متحرک اجرا میشود
quick fire U نواخت تند
quick firer U تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
quick format U دستوری
quick format U که تمام داده موجود روی فلاپی دیسک را در حین فرآیند فرمت پاک نمیکند, از فرمت کامل سریع تر است و امکان ترسیم داده را میدهد
quick freeze U بسرعت سرد کردن
quick ening U احیاکننده
quick eared U تیزگوش
quick ening U مهیج
quick coupler U بست سریع در لولههای ابرسانی
quick ening U نیروبخش
quick eared U تیزشنو
quick ear U گوش تیز
quick release system U جداکنندهدستگاه
quick setting cement U سیمان زودگیر
He was too quick for her and jinked away every time. U او [مرد] برای او [زن] خیلی چابک بود و هربار با تغییر جهت از دست او [زن] در می رفت.
quick change gearbox U جعبه دنده نورتون
quick setting cement U سیمان تند گیر
a quick word of advice U یک راهنمایی کوچک
quick flashing light U چشمک زن تند
quick break switch U کلید قطع سریع
quick break fuse U فیوز قطع سریع
quick access memory U حافظه دستیابی سریع
Be slow to promise and quick to perform. <proverb> U در قول دادن آهسته باش ولى در انجام آن تسریع کن.
quick make and break switch U کلید قطع ووصل سریع
quick make and break switch U کلید لحظهای
interrupted quick flashing light U چشمک زن تند مقطع
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com