English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
quasi money U شبه پول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Money for jam . Money for old rope . U پول یا مفتی
Protection money. Racket money. U باج سبیل
quasi need U شبه نیاز
quasi- U مشابه یا تقریباگ همان
quasi- U که نشان دهنده تعداد دستورات است
quasi U شبه
quasi U شبیه
quasi- U برچسب
quasi U بصورت پیشوندنیز بکار رفته و بمعنی "شبه " و "بظاهرشبیه " است
quasi U مشابه
quasi contract U شبه عقد
quasi adverb U صفت قیدنما
quasi atom U شبه اتم
quasi instruction U شبه دستورالعمل
quasi commercial U شبه بازرگانی
quasi inverse U شبه وارون
quasi judicial U شبه قضایی
quasi rent U شبه اجاره
quasi random U شبه تصادفی
quasi public U نیمه دولتی
quasi private U نیمه خصوصی
quasi cyclic U شبه حلقهای
quasi private U شبه خصوصی
quasi predicate U فعل غیرمسندی
quasi predicate U شبه مسند
quasi particle U شبه ذره
quasi molecule U شبه مولکول
quasi steady U جریان نیمه ارام
quasi commercial U نیمه بازرگانی
quasi concave U شبه مقعر
quasi convex U نیمه محدب
quasi convex U شبه محدب
quasi elliptic U شبه بیضی
quasi historical U نیم تاریخی
quasi contract U عقدی را گویند که التزام طرفین به مفاد ان ناشی از تصریح خودشان نباشد بلکه به صرف وقوع عمل خارجی به حکم قانون به عمل خود ملتزم شوند
quasi contract U شبه قرارداد
quasi intentional U شبه عمد
quasi entail U حق عمری که به مدت عمرثالث برای متنفع و اخلاف اوبرقرار شود
quasi easement U حق شبیه به حق ارتفاق
quasi deposit U شبه سپرده
quasi concave U نیمه مقعر
quasi crystal U شبه بلور
that was a quasi war U جنگ واقعی نبود- چیزی مانندجنگ بود
quasi public U نیمه عمومی
money begets money <idiom> U پول پول می آورد
quasi convex function U تابع نیمه محدب
quasi intentional homocide U قتل شبه عمد
quasi elastic force U نیروی شبه کشسان
quasi smooth flow U جریان نیمه ارام یا شبه ارام
quasi experimental designs U طرحهای شبه ازمایشی
quasi concave function U تابع نیمه مقعر
quasi linear equation U معادله شبه خطی
quasi public company U شرکت نیمه دولتی
quasi concave function U تابع شبه مقعر
quasi convex function U تابع شبه محدب
quasi stationary state U شبه حالت ایستاده
quasi stable elementry particle U ذره شبه پایدار
quasi free electron theory U نظریه الکترون شبه ازاد
quasi stable elementry particle U ذزه نیم پایدار
his money is more than can U پولیش بیش
He is in the money. U پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
i have no money about me U با خود هیچ پولی ندارم
he is f. of money U پول فراوان دارد
even money U مبلغ مساوی در شرط بندی
value for money U قدرت خرید پول
his money is more than can U ازانست که بتوان شمرد
we are want of money U ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
f. money U پول فراوان
value of money U ارزش پول
value for money U ارزش پول
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
money U مسکوک ثروت
money U سکه
money اسکناس
money U پول
money on d. U وجه امانعی
be in the money <idiom> U در پول غلت خوردن
near money U شبه پول
money on d. U پول سپرده
money U جایزه نقدی
take in (money) <idiom> U رسیدن
be in the money <idiom> U پول پارو کردن
near with one's money U خسیس
velocity of money U سرعت پول
neutrality of money U بدون تاثیربودن پول
oceans of money U یک دنیا پول
odd money U یک اسکناس 01 ریالی
onother's money U پول دیگری
ready money U پول نقد
neutrality of money U خنثی بودن پول
mortgage money U پول قرضی
mortgage money U پول رهنی
raise money U فراهم کردن پول
money worth U چیزی که بپول بیزرد
ready money U پول فراهم شده
ready money U پول موجود
raise money U جمع اوری کردن پول
onother's money U پول شخصی دیگر
passage money U کرایه
passage money U کرایه مسافر
quantity of money U مقدار پول
promotion money U دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
prize money U پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
possession money U حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
purchase money U در CL ثمن
money worth U پول بها
possession money U حق الاجرا
penury of money U قحط پول
penury of money U کمیابی پول
passage money U معاش کردن
passage money U تاکردن
passage money U راه
passage money U غذا
passage money U خوراک
money grubber U مال اندوز
possession money U حق النسبی
purchase money U قیمت جنس
requistion for money U درخواست
He owes me some money. U از او پول می خواهم (طلب دارم )
He is a money -bags. <proverb> U مالامال از پول است .
Time is money. <proverb> U وقت طلاست .
Changing money U تبدیل پول و ارز
I am running out of money . U پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
My money request to him U طلب من از او [مرد]
money sink <idiom> U گودال پول [کیسه پول سوراخدار]
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
rake in the money <idiom> U ایجاد تعجب
for love or money <idiom> U به هر شکلی
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
Count the money to see if it is right. U پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
To count the money . U پول شمردن
To be wallowing in money . U غرق درپول بودن
To put some money aside . U پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
My only problem is money . U تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
Could you lend me some money ? U می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
We divided the money among ourselves . U پول را بین خودمان قسمت
Money is no object at all . U پول اصلا" مطرح نیست
save money U پس انداز کردن
save money U به دقت خرج کردن
borrowed money U پول قرض گرفته شده
You will need to spend some money on it. U تو باید برایش پول خرج بکنی.
Money peters out. U پول کم کم تمام می شود.
I'm not made of money! <idiom> U من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
to scrape up [money] U چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
money can't buy everything <idiom> U پول خوشبختی نمی آورد
time is money <idiom> U وقت طلاست
have money to burn <idiom> U پول از پارو بالا رفتن
have money to burn <idiom> U بی پروا خرج کردن
money well spent <idiom> U پولی که هدر نرفته
put one's money on something <idiom> U بر سر چیزی شرط بستن
money for jam <idiom> U پول باد آورده
money for jam <idiom> U پول بی دردسر
do not coin money <idiom> U پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
pin money <idiom> U پول خرده خرجی
to be rolling in money <idiom> U تو پول غلت زدن [اصطلاح]
He got the money from me by a trick. U با حقه وکلک پول را از من گرفت
requistion for money U پول
sound money U پول قوی
sound money U پول سالم
supply of money U عرضه پول
table money U فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
tight money U کنترل پولی
tight money U سیاست پولی انقباضی
time money U وام مدت دار
to change money U خردکردن یامبادله کردن پول
to game away one's money U درقمارپول ازدست دادن
soft money U پول ضعیف
smart money U مطلع
smart money U غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
retention money U مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
retention money U پول گرویی
role of money U نقش پول
salvage money U جایزه نجات کشتی یا محموله
scant of money U کم پول
scant of money U بی پول
short of money U کم پول
smart money U پاداش زیان
smart money U خسارت
to guzzle away one's money U پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to have a run for one's money U از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
appearance money U پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
danger money U مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
gate money U پولبلیطورودیه
To raise money. U پول فراهم کردن
To be a money grubber. U پول پرست بودن
To swindle money out of somebody. U با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
I am pinched for money. U دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To touch someone for money. U کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
He is saving his money. U پولهایش راجمع می کند
wildcat money U پول بدون پشتوانه
volume of money U حجم پول
veil of money U نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
to stake money on something U سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to stink of money U خر پول بودن
to take eggs for money U خر مهره
to take eggs for money U را با دربرابر
to take eggs for money U کردن
token money U پول فرعی
trust money U پول امانی
veil of money U حجاب پول
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com