English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
put up a good front <idiom> U وانمودبه خوشحالی ،تظاهر به خوشحال بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards . U یک بام ودو هوانمی شود
Good gracious ! Good heaven ! My god ! U پناه برخدا
HE is good at math. He has a good head for figures. U حسابش ( ریاضیات ) خوب است
in front <adv.> U در جلو
at front <adv.> U در جلو
to go to the front U بجبهه رفتن
up front U رک
in the front <adv.> U جلو
at the front <adv.> U در جلو
in the front <adv.> U در جلو
at front <adv.> U در پیش
to go to the front U داخل جنگ شدن
in the front <adv.> U در مقابل
at the front <adv.> U در مقابل
in front <adv.> U در مقابل
at front <adv.> U در مقابل
in the front <adv.> U در پیش
at the front <adv.> U در پیش
in front <adv.> U در پیش
at the front <adv.> U جلو
at the front U در جلو
up front <idiom> U روراست ،صحیح
up front U پیش -
up front U بیعانه
up front U پیشاپیش
up front U از پیش
up front U جلو چشم مردم
at front <adv.> U جلو
in front <adv.> U جلو
up front U چشمگیر
up front U با صراحت و صداقت
up front U بیپرده پوشی
front U نمای ساختمان
front U صف پیش
front U به جلو
front U در قبال
front U منادی جبهه جنگ
front U نمای جلو
up front U در انظار
front U جبهه هوا
front U نما طرز برخورد
front U جلودار
front U پیش
front U مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
front U درصف جلوقرارگرفتن
front U جبهه
front U سمت دشمن
front U خط اول میدان رزم پیشانی
in front of U در قبال
front U جلو
front U نمای ساختمان
up front U رک و راست
front U بطرف جلو روکردن به
front U فرمان سر روبرو جلو
front U بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
front U یچهای کنترل سیستم کامپیوتر اصلی و نشانگرهای وضعیت
front U بازی در سانتر
front wall U دیوار مقابل اسکواش
front view U جبهه
front pocket U جیبجلو
front point U میخجلویکفش
front grip U گرفتن میله دست مهتابی
front wheel U چرخجلو
front tip U آبپاشنوکاتو
front bench U اعضایپارلمانیکهدردولتهممسئولیتدارند
front crawl U شنایکرال
front door U دراصلیساختمان
front wall U دیوار جلو
front view U پیشانی
front face U پیشانی
In the front rank. U درصف جلو
front lighting U روشنایی جلو ساختمان
front view U نمای جلو
front lines U خطوط مقدم
front lines U خطوط جلو جبهه
front matter U مقدمه
front matter U پیش گفتار
front wing U گلگیر جلوی اتومبیل
front office U سیاستمداران وگردانندگان یک سازمان
front panel U تابلوی جلو دار
front porch U میدان جلو
front lines U خط مقدم جبهه
front liner U سانتر فوروارد
front panel U مجموعهای از کلیدها و علائم برای کنترل سیستم کامپیوتری توسط اپراتور
front view U نمای جلویی
front underlock U خیمه کامل و پریدن به پشت حریف
front strain U کرنش پیچشی
front sight U مگسک
front rank U صف جلو
front raise U تمرین با دنبل از ناحیه ران تاشانه و ساعد روی بازو
front putty U بتونه جلو
front race U پیشتازی
mach front U میله انتن سرعت سنج هواپیما
shock front U جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
sight front U دید جلو در نقشه برداری
stationary front U جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
the front door U درجلو
type front U نوعی روش تایپ کردن نامه ها
type front U ماشین تایپ به جلو
water front U جبهه رطوبتی
wave front U جبهه امواج رادیویی
shirt front U پیش سینه
shirt front U پیش سینه اهاری
sea front U نمای دریایی شهر
mach front U انتن ماخ سنج
odd front U خط دفاعی 4 نفره
popular front U ائتلاف احزاب دست چپی ومیانه رو
popular front U جبهه ملی
popular front U جبهه خلق ملی
popular front U ائتلافی که احزاب غیر فاشیست در 5391در انترناسیونال کمونیست پیشنهاد شد و بر مبنای ان دولتهایی نیز در فرانسه واسپانیا روی کار امد
popular front U لیکن زمامداری این حکومتها دیری نپایید
pressure front U جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
wave front U جبهه موج
front footrest U پدالجلویی
front indicator U فشارسنج
front indicator U جلو
front knob U دستگیریجلویی
front lamp لامپ جلو
front leg U پایهجلو
front lights U چراغهایجلو
front mudguard U گلگیرجلو
front foil U فلزورقهایجلویی
front flap U زبانهجلویی
front derailleur U درایلرجلویی
home front U عملیات غیر نظامیان وشخصی ها در زمان جنگ
fall front U پیشآمدگیجلویدکور
front apron U جلویکروات
front beam U شاغولجلویی
front binding U روپوشجلویی
front board U مقوایجلویی
front brake U ترمزجلو
front crossbar U مانعپیشین
front pipe U لولهجلو
front rake U زاویه شیب
fore front U نمای اصلی
front-runners U دونده پیشتاز
front line U 9 بخش اول زمین 81 بخشی گلف
front man U پیشرو
front line U خط حمله خط حمله یادفاع
warm front U جبهه هوای گرم
front man U جلودار
front man U منادی
front men U جلودار
front men U منادی
front page U سرصفحه
front-page U سرصفحه
front-page U مطالب سرصفحه یا سرمقاله
front men U پیشرو
action front U حاضر به تیر
front-runner U دونده پیشتاز
front runner U دونده پیشتاز
front end U سر جلویی
front drop U پرش به بالا و چرخش بجلو وفرود روی شکم
front court U محوطه جلو خط سرویس اسکواش
front court U نیمهای که به ان حمله میشود
front bearing U یاطاقان جلو
front page U مطالب سرصفحه یا سرمقاله
shop front U ازاره نمای بنا
cold front U جبهه هوای سرد
front axle U اکسل جلو
cold front U پیشان هوای سرد
front end U نرم افزار نهایی
the front door U درورد
front face U سطح برجسته
to tailgate the motorist in front U سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
front brake lever U اهرم ترمزجلو
fly front closing U پوششدکمه
outside kick and front headlock U قفل کردن سرحریف
to tailgate the motorist in front U دمرانی کردن [اصطلاح روزمره]
front sight housing U چشمیهدفگیر
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
front door [of house] U در ورودی
front door [of house] U در جلویی [ساختمان]
front end processor U پردازشگر جلو و انتها پردازشگر نهایی
to front a house with marble U نمای خانهای رابامرمرساختن
to push to the front [of line] U داخل صف زدن
to show a bold front U جسارت کردن
outside kick and front headlock U گرفتن دست راست بادست چپ و چرخاندن ازروی پشت
outside kick and front headlock U لنگ تندر
to show a bold front U پر رویی کردن
front door [of house] U ورودی
front landing gear U ترمزجلوییفرود
front-end loader U بهبیللودر
rear [front] connection U اتصال [جلوئی] پشتی
front axle drive U محرک اکسل جلو
front axle bearing U یاطاقان اکسل جلو
friendly front end U طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
It was printed on the front page . U در صفحه اول روز نامه چاپ شد
You are roasting yourself in front of the fire . U خودت را جلوی آتش که داری کباب می کنی
front wheel brake U ترمز چرخ جلو
front wheel drive U محرک چرخهای جلو
front wheel suspension U تعلیق چرخهای جلو
front axle housing U پوسته اکسل جلو
front de liberation national U جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
snap-fastening front U جلودکمهدار
The car in front is obstructintg us. U اتوموبیل جلویی به ما راه نمی دهد
upper cold front U جبههوایبسیارسرد
front mud guard U گلگیر جلوی اتومبیل
front axle suspension U اویزش یا تعلیق اکسل جلو
front de liberation national U فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com