Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 55 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
purple patch
U
نوشته اراسته به صنایع بدیعی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
purple
U
رنگ ارغوانی
purple
U
در رهگیری هوایی یعنی یکان یا هواپیمای تعیین شده مشکوک به حمل جنگ افزاراتمی است
purple
U
ارغوانی کردن یا شدن
purple
U
جاه وجلال
purple
U
جامه ارغوانی
purple
U
زرشکی
purple emperor
U
پروانه
cresol purple
U
ارغوانی کرزول
purple hearts
U
نشان شجاعت قلب ارغوانی
born in the purple
U
در نازونعمت بدنیا امده
purple medie
U
یونجه
purple heart
U
نشان نظامی مخصوص مجروحین جنگ
purple hearts
U
نشان نظامی مخصوص مجروحین جنگ
born in the purple
U
غنی زاده
purple heart
U
نشان شجاعت قلب ارغوانی
purple passage
U
نوشته اراسته به صنایع بدیعی
purple red
U
قرمز مایل به ارغوانی
purple border
U
حاشیهارغوانی
born in the purple
U
دارا زاده
royal purple
U
رنگ ارغوانی مایل بقرمز سیر
visual purple
U
ارغوان بینایی
raised to the purple
U
بپایه مترانی رسیده
not a patch on
U
چه دخلی دارد
to patch up
U
وصله کردن اصلاخ کردن
to patch up
U
خواباندن سرهم بندی کردن
patch up
<idiom>
U
تعمیر کردن
not a patch on
U
به هیچ طرف مقایسه نیست با
to patch up
U
تعمیر کردن
patch
U
تصحیح در یک برنامه
patch
U
تعمیر کردن
patch
U
وصله دوزی کردن
patch
U
وصله ناجور وصله کردن
patch
U
مدت زمان معین
patch
U
جالیز
patch
U
مشمع روی زخم قطعه زمین
patch
U
وصله
patch
U
تکه
patch
U
بهم جورکردن
patch
U
سرهم کردن
patch
U
محدوده 02 در 04 متر برای تمرین اسکیت
patch
U
تصحیح کوچک در نرم افزار توسط کاربر در ساختار ناشر نرم افزار
patch
U
کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
patch
U
ارسال الکتریکی که توسط سیمهای کوتاه متصل می شدند و امکان تشخیص سریع و ساده شبکه را فراهم می کنند
patch
U
وصله کردن
patch
U
بهم پیوستن
A patch of cloud .
U
لکه ابر
eye patch
U
باندچشم
patch cord
U
سیم سرهم بندی
patch pocket
U
جیبرویسینه
patch panel
U
تابلوی سرهم بندی
patch cord
U
سیم رابط
shoulder patch
U
درجه روی بازوی درجه داران
to put a patch on a garment
U
وصله بر جامهای دوختن جامهای را وصله کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work.
U
ماست مالی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com