Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
proper function
U
ویژه تابع
proper function
U
مشخصه تابع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
proper
<adj.>
U
عملی
proper value
U
مشخصه مقدار
proper
U
صحیح
proper
U
مطبوع
proper
U
بجا بموقع
proper
U
مربوط
proper
U
چنانکه شایدوباید
proper
<adj.>
U
باصرفه
proper
U
شایسته
proper
<adj.>
U
قابل اجرا
proper
<adj.>
U
قابل استفاده
proper
<adj.>
U
کارکردی
proper
<adj.>
U
سودمند
proper
<adj.>
U
هدفمند
proper
<adj.>
U
اجرا شدنی
proper
<adj.>
U
مفید
proper
<adj.>
U
دارای مزیت
proper
<adj.>
U
بدرد خور
proper
<adj.>
U
به درد بخور
proper value
U
ویژه مقدار
proper
U
مخصوص مقتضی
proper
U
درست
proper
U
مناسب
in proper
U
جداگانه
proper
<adj.>
U
صحیح
proper
<adj.>
U
درست
in proper
U
اختصاصا
to be proper for
U
شایسته بودن
to be proper for
U
به موقع بودن
to be proper for
U
به جا بودن
proper
<adj.>
U
مناسب
to be proper for
U
صحیح بودن
proper
<adj.>
U
مرتب
proper
<adj.>
U
شایسته
proper
<adj.>
U
منظم
proper dress
U
جامه شایسته
with my proper eyes
U
با چشم خودم
proper adjective
U
صفت مرکب از اسم خاص
proper mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
proper mass
U
جرم لختی
[فیزیک]
proper dower
U
مهرالمثل
proper fraction
U
کسر صحیح
proper dress
U
جامه زیبا
architecture proper
U
معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
proper fraction
U
کسرمتعارفی
proper nouns
U
اسم خاص
proper volume
U
ویژه حجم
proper subset
U
زیر مجموعه
proper noun
U
اسم خاص
proper rotation
U
چرخش متعارف
china proper
U
چین خاص
proper price
U
قیمت عادله
proper subset
U
سره
proper motion
U
حرکت خاص
proper pride
U
مناعت
rent proper
U
اجرت المسمی
this game is proper to spring
U
این بازی مخصوص بهار است
the proper time to do a thing
U
برای کردن کاری
the proper time to do a thing
U
موقع مناسب
the proper instinct of birds
U
غریزه ویژه پرندگان
It would not be proper for me to give you that information.
U
درست نیست که من این اطلاعات را به شما بدهم.
proper decimal fraction
U
کسر اعشاری صحیح
[ریاضی]
I'll cook your goose !I'll fix you good and proper !
U
آشی برایت بپزم که خودت حظ کنی ( درمقام تهدید )
function
U
وفیفه
OR function
U
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
function
U
دستورالعمل
function
U
فعالیت
function
U
وفیفه عمل کردن
function
U
کارایی
function
U
خاصیت وجودی
function
تابع
[ریاضی]
zero of a function
U
ریشه تابع
[ریاضی]
to function as something
U
به کار رفتن به عنوان چیزی
function
U
کار
function
U
کارویژه
function
U
پیشه
function
U
مقام
function
U
ماموریت عمل
function
U
ایفاء
function
U
عمل کردن کارکردن
function
U
وفیفه داشتن
function
U
ایین رسمی
function
U
عمل
function
U
نقش
OR function
U
پیاده سازی الکترونیکی تابع OR
zero of a function
U
صفر یک تابع
[ریاضی]
function
U
مجموعهای از دستورات برنامه کامپیوتری در برنامه اصلی که کار خاصی را انجام می دهند
function
U
مشخصه مخصوصی در کامپیوتر یا پردازنده لغت
function
U
انجام عمل به درستی
function
U
کارکرد
NOR function =
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که ورودی درست باشند
neither nor function
U
تابع منط قی که خروجی آن نادرست است اگر ورودی درست باشد
NOR function =
U
مدار الکترونیکی یا قطعهای که تابع NOR را انجام میدهد
function
U
تابع
function
U
فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
function
U
چاپ کدهایی که یک عمل را کنترل می کنند و نه صرفا نمایش یک حرف
function
U
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
NOT function
U
تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
function
U
کار کردن
NOT function
U
معادل تابع NAND
function
U
طرزکار تابع
function
U
کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
function
U
سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
function
U
مجموعه توابع که توسط یک برنامه قابل استفاده اند
NOT function
U
مدار الکترونیکی یا قطعه که تابع NOT را انجام میدهد
function
U
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
even function
U
تابع زوج
utility function
U
تابع کاربردی
trigonometric function
U
تابع مثلثاتی
utility function
U
تابع مفید
wave function
U
تابع موجی
trial function
U
تابع ازمایشی
work function
U
انرژی خروج
well defined function
U
تابع خوش تعریف
well behaved function
U
تابع خوشرفتار
weight function
U
تابع وزنی
transformation function
U
تابع تبدیل
secondary function
U
کارکرد ثانوی
work function
U
انرژی ازاد در ترمودینامیک
state function
U
تابع حالت
sine function
U
تابع سینوسی
sheffer function
U
تابع شفر
sediment function
U
تابع بده مواد جامع
saving function
U
صورت مقدار پس انداز درامدشخص
saving function
U
تابع پس انداز
step function
U
تابع پلهای
step function
U
تابع پلکانی
stress function
U
تابع تنش
transfer function
U
تابع انتقال
total function
U
تابع کامل
threshold function
U
تابع استانهای
temperature function
U
تابع دما
standard function
U
تابع استاندارد
tax function
U
تابع مالیات
tact function
U
کارکرد نامیدن
switching function
U
تابع راه گزین
revenue function
U
تابع درامد
injective function
U
تزریق
smooth function
U
تابع همواری
[ریاضی]
frequency function
U
تابع تکرار
[ریاضی]
inverse function
U
تابع معکوس
[ریاضی]
inverse function
U
تابع وارون
[ریاضی]
continuity of a function
U
پیوستگی تابعی
[ریاضی]
argument
[of a function]
U
متغیر مستقل تابعی
[ریاضی]
argument
[of a function]
U
متغیر مستقل
[ریاضی]
generalized function
U
تابع تعمیم یافته
[ریاضی]
generalized function
U
توزیع
[ریاضی]
arithmetical function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
holomorphic function
U
تابع هولومورفیک
[ریاضی]
root of a function
U
صفر یک تابع
[ریاضی]
trigonometric function
U
تابع های مثلثاتی
[ریاضی]
domain of a function
U
دامنه یک تابع
[ریاضی]
continuous function
U
تابع پیوسته
[ریاضی]
linear function
U
نگاشت خطی
[ریاضی]
function selectors
U
عاملانتخابکننده
function selector
U
انتخابگرکارآمد
function keys
U
کلیدهایانجام وفایف
function keys
U
کلیدهاتابع
function display
U
نمایشگرتابع
function button
U
دکمهردیاب
root of a function
U
ریشه تابع
[ریاضی]
differentiable function
U
تابع مشتق پذیر
[ریاضی]
transcendental function
U
تابع غیرجبری
[ریاضی]
absolute value function
U
تابع قدر مطلق
[ریاضی]
sine function
U
تابع سینوس
[ریاضی]
cosine function
U
تابع کسینوس
[ریاضی]
work function
U
تابع کار
inverse function
U
تابع وارون
function word
U
کلمه دستوری
function types
U
سنخهای کارکردی
function table
U
جدول تابعی
function subprogram
U
ریزبرنامهای که مقدارمنفردی را برمی گرداند
function key
U
کلید عملیاتی کلید تابعی
function key
U
یچی که برای کار خاص یا ترتیبی از دستورالعمل ها انتساب داده شده بود
function key
U
کلید وفیفهای
function invocation
U
احضار تابع
function generator
U
مولد تابع
function generator
U
تابع زا
function codes
U
کدهای کار
function code
U
کد تابع
function code
U
رمز وفیفه نما
frequency function
U
تابع بسامد
generating function
U
تابع مولد
generating function
U
تابع زاینده
inverse function
U
تابع معکوس
investment function
U
تابع سرمایه گذاری
intrinsic function
U
تابع فطری
input function
U
تابع سیگنال ورودی
input function
U
تابع اولیه
inner work function
U
انرژی خروج درونی
increasing function
U
تابع صعودی
increasing function
U
تابع فزاینده
impluse function
U
تابع ضربهای
implicit function
U
معادله چیزی که حل ان مستلزم حل یک یا چند معادله دیگر باشد
impedance function
U
تابع امپدانس
hyperbolic function
U
تابع هذلولی
hamiltonian function
U
تابع هامیلتونی
hamiltonian function
U
تابع هامیلتون
gibbs function
U
تابع گیبس
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com