Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 65 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
productive thinking
U
تفکر افرینشی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
productive
U
پربار
non productive
U
مسلوب المنفعه
productive
U
مدت زمانی که یک محصولی ساخته میشود
productive
U
مدت زمانی که یک کامپیوتر میتواند کارهای بدون خطا را انجام دهد
productive
U
سودبخش
productive
U
بهره زا
productive
U
باراور
productive
U
فراور مولد ثروت
productive
U
حاصلضرب
productive
U
تولید کننده
productive
U
مولد پر حاصل
productive
U
مولد
productive
U
تولیدی
non productive time
U
زمان مرده
productive work
U
کار تولیدی
productive capacity
U
فرفیت تولید
productive capacity
U
فرفیت تولیدی
productive consumption
U
مصرف مولد
productive of annoyance
U
زحمت رسان ازارنده
productive of flowers
U
گل ده
productive of poets
U
شاعر پرور
productive sector
U
بخش تولیدی
productive soil
U
خاک حاصلخیز
productive work
U
کار بهره زا
counter-productive
U
زیانبخش
productive of annoyance
U
باعث زحمت
counter-productive
U
پادفرآور
counter-productive
U
آسیبآور
counter-productive
U
گزندآور
productive soil
U
خاک باراور
thinking
U
باشعور
Am I right in thinking ...
U
آیا درست فکر میکنم که ...
thinking
U
تفکر
to never let yourself get to thinking like them
<idiom>
U
نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند
[اصطلاح روزمره]
thinking
U
فکرکننده
lateral thinking
U
حلمشکلیباکمکگرفتنازقوهتخیل
I am thinking of your own good.
U
من خو بی شما رامی خواهم
thinking cap
U
طرز تفکر
thinking type
U
سنخ اندیشه ورز
to set thinking
U
بخیال انداختن
affective thinking
U
تفکر عاطفی
abstract thinking
U
تفکر انتزاعی
wishful thinking
U
تفکر ارزومندانه
wishful thinking
U
خواسته اندیشی
wishful thinking
U
افکار واهی و پوچ
associative thinking
U
تفکر تداعی گرا
concrete thinking
U
تفکر عینی
convergent thinking
U
تفکر همگرا
creative thinking
U
اندیشیدن افرینشی
divergent thinking
U
تفکر واگرا
free thinking
U
ازادی از قیود مذهب
immersed in thinking
U
غرق اندیشه
immersed in thinking
U
فرورفته در فکر
magical thinking
U
جادویی اندیشی
paralogical thinking
U
اندیشیدن سفسطه امیز
creative thinking
U
تفکر اخلاق
It makes me sick just thinking about it!
U
وقتی که بهش فکر می کنم می خواهم بالا بیاورم!
Thinking of it still gives me a pang.
[Colloquial]
U
هنوز من را آزار می دهد
[اذیت می کند]
وقتی که در باره آن فکر می کنم.
put on one's thinking cap
<idiom>
U
زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
It set me thinking . It made me think .
U
مرابفکر واداشت ( انداخت )
I should bring you round to my way of thinking .
U
باید تو راهم با خودم همفکر کنم
primary process thinking
U
اندیشیدن در فرایند نخستین
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger.
U
من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
A castle in the air. Wishful thinking.
U
آرزوی واهی ( خیالی)
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com