English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
problem oriented U مسئله گرا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
problem oriented language U زبان مسئله گرا
problem oriented language U زبان باگرایش مسئله
Other Matches
oriented U گرویده
oriented U جهت دار
oriented U متمایل به
software oriented U نرم افزارگرا
market oriented U در جهت بازار
market oriented U بازاری
machine oriented U ماشین گرا
goal oriented U مقصد گرا
task oriented U تکلیف گرا
computer oriented U کامپیوتر گرا
transaction oriented U تراکنش گر
mission , oriented U لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
motor oriented U حرکت گرا
object oriented U روش برنامه نویسی مثل ++C که هر قطعه برنامه به عنوان یک شی که در ارتباط با سایر اشیا است در برنامه به کار می رود
object oriented U زبان برنامه نویسی که برای برنامه نویس شی گرا مثل C++ به کار می رود
object oriented U تصویری که از بردارهای تعریف
object oriented U استفاده میکند تا شکل تصویر را شرح دهد به جای اینکه در شکل پیکس ایجاد کند
object oriented U استفاده میکند
sense oriented U حس گرا
procedure oriented U رویه گرا
target-oriented <adj.> U مقصد گرا
byte oriented U لقمه گرا
goal-oriented <adj.> U هدف گرا
target-oriented <adj.> U هدف دار
goal oriented U هدف گرا
application oriented U کاربرد گرا
goal-oriented <adj.> U هدف دار
goal-oriented <adj.> U مقصد گرا
target-oriented <adj.> U هدف گرا
area oriented U بر مبنای خصوصیات منطقه با توجه به منطقه
future-oriented <adj.> U آینده گرا
future-oriented <adj.> U پایدار [نسبت به آینده]
human oriented language U زبان ارایش یافته بشری
procedure oriented language U زبان رویه گرا
object oriented graphics U نگاره سازی موضوعی
object oriented programming U برنامه نویسی مقصود گرا
magazines computer oriented U مجلات کامپیوتری
competition oriented pricing U قیمت گذاری رقابت امیز
computer oriented language U زبان کامپیوترگرا
word oriented computer U کامپیوتر کلمه گرا
user oriented language U زبان استفاده کننده گرا
transaction oriented processing U پردازش تغییرگرا
application oriented language U زبان کاربردی
character oriented protocol U پروتکل با گرایش کاراکتری پروتکل کاراکترگرا
machine oriented language U زبان ماشین گرا
demand oriented pricing U قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
object oriented programming language U زبان برنامه نویسی موضوعی
action oriented management report U گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
record oriented database management U برنامه مدیریت پایگاه دادههای رکوردی
table oriented database management progr U برنامه مدیریت پایگاه دادههای جدولی
Is that enough to be a problem? U آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
What's the problem? U مشکل کجاست؟
No problem at all. It is quite all right . U مانعی ندارد
If this is your problem , it is no problem , it is no problem . U اگر گرفتاریت فقط اینست که اصلا" گرفتاری نیست
problem U سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
problem U خرابی یا اشکال در سخت افزار یا نرم افزار
problem U یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
problem U یافتن پاسخ برای مشکلی
problem U واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
problem U زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
problem U مساله
problem U معما موضوع
problem U چیستان
problem U مشکل
problem U مسئله
A problem is a chance for you to do your best. U مشکل فرصتی است برای شما تا نهایت تلاشتان را بکنید.
check problem U مسئله ازمایشی
definition of a problem U تعریف یک برنامهThe
chess problem U مسئله شطرنج
Problem - solving . U گره گشایی ( رفع مشکل )
chess problem U معما
check problem U مسئله مقابلهای
the heart of the problem U اصل مساله
to crack a problem U مسئله ای را حل کردن [ریاضی یا فیزیک]
problem-free <adj.> U بدون زحمت
problem-free <adj.> U بدون دردسر
problem-solving U مساله گشایی
benchmark problem U کار یا برنامه بررسی اعتبار کارایی سخت افزار یا نرم افزار
benchmark problem U مسئله محک
My only problem is money . U تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
problem child U فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
problem program U برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
problem child U کودک مشکل افرین
problem checklist U فهرست مشکلات
solution of a problem U حل یک مسئله
problem plav U نمایشی که موضوع ان مسئلهای باشد
problem program U برنامه مسئلهای
problem state U وضعیت مسئله
problem box U جعبه مساله
problem solving U حل مسئله
problem state U حالت مسئلهای
problem statement U حکم مسئلهای
problem behavior U رفتار مشکل افرین
problem analysis U تجزیه و تحلیل مسئله
problem child U فرزند مسئله دار
problem identification U شناسایی مسئله
problem definition U تعریف مسئله
determinate problem U مسئله ایی که یک یا چندراه حل معین دارد
domestic problem U مساله خانوادگی
eight queens problem U مسئله هشت وزیر شطرنج
feeding problem U مشکل تغذیه
problem identification U بازشناسی مشکل
problem description U تشریح مسئله
problem description U شرح مسئله
problem file U پرونده مسئلهای
test problem U مسئله ازمابنده
identification problem U مسئله تعیین هویت
solution to a problem U راه حل یک مسئله
identification problem U مسئله شناسائی
on line problem solving U حل مسئله بطور درون خطی
We are confronting a difficult problem. U با مسأله مشکلی روبرو هستیم
More money is not the answer to this problem. U پول بیشتر حل این مسئله نیست.
It is an extremely complicated problem. U مسأله بسیار پیچیده ایست
mind body problem U مساله تن و روان
to face a serious problem for the country U روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country U مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
mooney problem checklist U مشکل سنج مونی
The real problem is not whether machines think but whether men do. U مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
This would provide an obvious solution [to the problem] . U این می تواند یک راه حل واضح [به مشکل] فراهم می کند.
one's biggest worry [problem number one] U بزرگترین نگرانی
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. U زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts. U مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a knotty problem. U گره از مشکلی باز کردن ( گشودن )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com