English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
power test U ازمون قدرت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
hunger for power [craving for power] U میل شدید به قدرت
test U امتحان
x o test U ازمون ضربدر و دایره
z test U ازمون " زی "
test U قطعه مخصوص که نرم افزار با سخت افزار را آزمایش میکند
test course U مسافت ازمایش
test U اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
test U عمل اجرا شده روی وسیله یا برنامه برای بررسی صحت کار آن , و غیر این صورت , یافتن قط عات یا دستوراتی که کار نمیکنند
test U محیط ی برای آزمایش برنامه ها
test U داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
test U بررسی اینکه اطلاعات عددی , عددی هستند
test U اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
test U آزمایش شبکه ارتباطی با ارسال حجم زیاد داده و پیام روی آن
self test U ازمایش خودکار
self test U خودازمایی
to do a test U امتحان کتبی نوشتن
test value U نمره ازمون
f test U ازمون اف
test U تست
test U آزمایش
test U آزمون
u test U ازمون یو
test U ازمایش کردن امتحان
test U محک
test U امتحان
test U ازمودن کردن
test U محک زدن
test U معیار
test U امتحان کردن
t test U ازمون تی
test U شهادت گواهی بازرسی کردن
test U تست
test U اختیار
test U ازمایش کردن
test U معاینه کردن
test U تست کردن ازمایش
test U امتحان محک
e. power U نیروی اجرایی
e. power U قوه مجریه
power saw U اره ماشینی
power i U طرح شماره یک بازی با سه مدافع
will-power U قدرت اراده
power 0 U تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
power U قوه [ریاضی]
power on U روشن کردن
p in power to do something U عدم نیروبرای کردن کاری
to the power of [three] U به توان [سه] [ریاضی]
outside power U جریان خارجی
power U توان [ریاضی]
power saw U دستگاه اره
in power U دارای اختیارات
will to power U قدرت خواهی
power down U قطع برق خاموش کردن
useful power U توان مفید
useful power U قدرت مفید
i did all in my power U انچه در توانم بود کردم
will-power U اراده
will-power U تصمیم
will-power U عزم راسخ
power U توان از دست رفته
power [over somebody/something] U قدرت [ بر کسی یا چیزی]
power up U روشن کردن
power up U برق
will power <idiom> U قدرت
in power U صاحب مقام
power U واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power U قدرت دیدذره بین
power U دولت
power U اقتدار و اختیار
power U راندن
power U قوه
power U اقتدار سلطه نیروی برق
power U انرژی
power U برق
power U توانایی
power U توان نیرو
power U برتری
power U شدت
power U حداکثر تلاش در کمترین زمان
power U نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power U دستگاه برقی
power U برقی
power U توان
power U درشت نمایی قدرت دوربین
power U نیرو
power U توان برقی
power U زور بکاربردن
power U قوه یا توان
power U قدرت
power U قدرت نیرو
power U منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
power U توقف منبع تغذیه الکتریکی
power down U قطع نیرو
power U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
power U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power U تنظیم خودکار CPU در یک وضعیت ابتدایی شناخته شده به سرعت پس از اعمال برق .
power U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power U بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
power U اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
power U جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
power U خاموش کردن یک وسیله
power U مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
power U نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
power U اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
power U زور
power U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power U حذف توان کامپیوتر
test equipment U وسایل ازمایش
test element U حروف و اعداد ازمایش مدار
friedman test U ازمون فریدمن
test element U دستگاه ازمایش کننده عنصر ازمایش مدار
test bar U میله ازمایش
test examiner U مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
test equipment U دستگاه ازمایش لامپ
geophysical test U ازمون ژئوفیزیک
test battery U مجموعه ازمون
test hole U چاه گمانه
test item U ماده ازمون
test hole U چاه ازمایش
test item U پرسش
test file U پرونده ازماینده
test element U وسیله ازمایش
test bay U حوزه ازمایش
test clip U گیره ازمایش
test data U دادههای ازماینده
test chart U لوحه بینایی سنجی
hardness test U ازمایش سختی
tension test U ازمایش کشش
hanging test U ازمایش کشش
test driver U برنامهای که اجرای برنامه دیگر را در مقابل مجموعهای از دادههای ازمایشی هدایت کند
hammer test U ازمایش سقوطی
test bias U سوداری ازمون
test bed U صفحه ازمایش
test data U دادههای ازمایشی
group test U ازمون گروهی
test of independence U ازمون ناوابستگی
test bed U میز ازمایش
test economy U اقتصاد ازمون
test bay U میدان ازمایش
test construction U ازمون سازی
test lead U رابط برق ازمایش
drift test U ازمایش رانش
test room U اطاق ازمایش
test room U ازمایشگاه
test reliability U پایایی ازمون
test protectors U نافر ازمایشات
test protectors U بازرس ازمایشات کارایی شغلی
engineering test U ازمایش صحت کار دستگاه ازمایشات فنی
environmental test U ازمایش محیط زیست ازمایش محیط فیزیکی
test anxiety U اضطراب امتحان
test program U برنامه ازماینده
test profile U نیمرخ ازمون
test routine U روال ازماینده
test run U اجرای ازماینده
test run U اجرای ازمایشی
test set U دستگاه ازمایش
test series U سری ازمایش
drop test U ازمایش سقوطی
drop test U ازمایش ضربهای
ductility test U ازمایش شکل پذیری
duncan test U ازمون دانکن
dynamic test U ازمون پویا
test score U نمره ازمون
test scaling U مقیاس بندی ازمون
test run U رانش ازمایشی
test problem U مسئله ازمابنده
test point U سوزن ازمایشی
flight test U ازمایش هواپیما برای پرواز ازمایش پرواز کردن
flight test U ازمایش پرواز یا ازمایش امادگی پرتاب موشک
float test U ازمون شناور
test paper U ازمون برگ
test paper U کاغذ مخصوص ازمایش ورقه امتحان
test of significance U ازمون معناداری
test norm U هنجار ازمون
formboard test U ازمون جااندازی
pegboard test U ازمون جااندازی
four pictures test U ازمون چهار تصویر
flattening test U انبساطی
flattening test U ازمایش توزیعی
flame test U محک شعله
test plan U طرح ازمایش
fatigue test U ازمایش خستگی
fatigue test U ازمون خستگی
final test U ازمایش نهائی
test pit U گودال ازمایشی
test piece U نمونه ازمایش
test piece U توپ مبنا یا توپ نمونه درخصلت یابی
test piece U نمونه ازمایشی
test pattern U طرح ازمایشی
test model U نمونه ی ازمایش
test announcement U نتیجه ازمایش
rorschach test U ازمون رورشاخ
rattler test U ازمایش تردی
low test U دارای خاصیت فراری
low test U اندک
rattler test U ازمایش تورق
lucas test U ازمایش لوکاس
random test U ازمایش پیشامدی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com