English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
power loom U ماشین بافندگی [در بافت فرش های ماشینی از آن استفاده می شود.]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
loom U جلوه گری ازدور
loom U کارگاه بافندگی
loom U قسمت میانی پارو
loom U دسته پارو
loom U هاله فاردریایی
loom U هاله روشنایی
loom U پدیدارازخلال ابرها
loom U بلندی
loom U متلاطم شدن
loom U بزرگ جلوه کردن رفعت
loom U ازدور نمودارشدن
loom U ازخلال ابریامه پدیدارشدن
loom U جولایی
loom U دستگاه بافندگی نساجی
horizontal loom U دار خوابیده [قالی]
carpet loom U دار قالیبافی که بصورت افقی، ثابت و یا گردان تهیه می شود و شامل تیرک ها و پیج و مهره ها می شود
horizontal loom U دار افقی [قالی]
back of the loom U قسمت پشت دار [قالی]
erection of loom U بر پا کردن دار قالی [خصوصا در دار عمودی]
loom time U مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
Jacquard loom U ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
ground loom U دار زمینی [قالی]
horizontal loom U دار عشایری [قالی]
ground loom U دارهای قابل حمل [قالی]
loom drawing U [نقشه فرش که بصورت تمام رنگی بر روی کاغذ شطرنجی رسم شود.]
raise of loom U بالا بردن
raise of loom U برافراشتن
hand loom U دستگاه بافندگی دستی
ground loom U دار عشایری [قالی]
vertical loom U دار عشایری [قالی]
vertical loom U دار روستایی [قالی]
vertical loom U دار افقی [قالی]
top of the loom U قسمت بالایی یا فوقانی دار [قالی]
taut loom U چله سفت و منظم
circular loom U نای عایق
raise of loom U بنا کردن دار قالی
raise of loom U بنا کردن دار قالی
horizontal loom U دار زمینی [دار قالی]
warp-weighd loom U دارهای وزنی [این نوع دار در گذشته بیشتر بکار میرفته و در آن انتهای نخ های تار به وزنه های سنگی یا فلزی گره زده می شد.]
high warp loom U تارهایطولیبافندگی
low warp loom U کارگاهبافندگیپیشپاافتاده
connection of loom pieces U متصل کردن قطعات دار [قالی]
hunger for power [craving for power] U میل شدید به قدرت
in power U صاحب مقام
will-power U تصمیم
will-power U اراده
power up U روشن کردن
e. power U قوه مجریه
e. power U نیروی اجرایی
will to power U قدرت خواهی
i did all in my power U انچه در توانم بود کردم
power up U برق
useful power U قدرت مفید
in power U دارای اختیارات
will-power U عزم راسخ
will-power U قدرت اراده
power 0 U تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
outside power U جریان خارجی
power U اقتدار و اختیار
power i U طرح شماره یک بازی با سه مدافع
power on U روشن کردن
power [over somebody/something] U قدرت [ بر کسی یا چیزی]
will power <idiom> U قدرت
power saw U اره ماشینی
power saw U دستگاه اره
useful power U توان مفید
p in power to do something U عدم نیروبرای کردن کاری
power U زور
power U برقی
power U قوه
power U انرژی
power U توانایی
power U شدت
power U قدرت دیدذره بین
power U اقتدار سلطه نیروی برق
power U درشت نمایی قدرت دوربین
power U قدرت نیرو
power U مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
power U منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
power U توقف منبع تغذیه الکتریکی
power U که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power U حذف توان کامپیوتر
power U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power U راندن
power U نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power U زور بکاربردن
power U دستگاه برقی
power U توان
power U نیرو
power U توان برقی
power U قوه یا توان
power U حداکثر تلاش در کمترین زمان
power U دولت
power U قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power U نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
power U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power down U قطع نیرو
power U قدرت
to the power of [three] U به توان [سه] [ریاضی]
power U توان [ریاضی]
power U قوه [ریاضی]
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
power down U قطع برق خاموش کردن
power U برتری
power U توان نیرو
power U توان از دست رفته
power U جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
power U واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power U تنظیم خودکار CPU در یک وضعیت ابتدایی شناخته شده به سرعت پس از اعمال برق .
power U بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
power U خاموش کردن یک وسیله
power U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power U اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
power U برق
power U اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
power supply U مبدل برق
reactive power U توان غیر فعال
power unit U پیش راننده
power supplay U منبع قدرت
power supplay U منبع تغذیه
real power U توان حقیقی
reactive power U توان راکتیو
reactive power U توان واکنشی
radiant power U شاره تابان
power steering U فرمان خودکار
power stroke U مرحله قدرت
power structure U ساخت قدرت
power supply U منبع تغذیه
power supply U منبع انرژی
power transmission U انتقال انرژی
tractive power U نیروی کشش
pulling power U نیروی کشش
predictive power U قدرت پیش بینی
power volleyball U والیبال قدرتی
power transmission U انتقال قدرت
power traverse U مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
power turret U برجک برقی
power transformer U ترانسفورماتور شبکه ترانسفورماتور قدرت
power transformer U مبدل تغذیه
power test U ازمون قدرت
reactive power U توان هرز
rated power U هریک از چند حدود تعیین شده توان توربین گاز
power supply U تامین کننده برق
r f power supply U منبع توان بسامد رادیویی
power surge U برق ناگهانی
power system U شبکه نیرو
power system U سیستم قدرت سیستم انرژی
power user U کاربر پیشرفته
power factor U ضریب قدرت
power hacksaw U اره کمانهای
power hacksaw U کمان اره
power distribution U پخش قدرت
power form U تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
power head U سر موتور
power head U نوک نیزه تیراندازی به ماهی
power house U کارخانه برق
power installation U تاسیسات جریان قوی
power jack U جک
power law U قانون توانی
power level U تراز توان
power function U تابع قدرت
power function U تابع توانی
power factor U ضریب توان
power endurance U توان استقامت
power dive U با استفاده از نیروی موتور طیاره
power dive U شیرجه
power forward U فوروارد قوی
power forward U مامورجلوگیری از نزدیک شدن حریف به سبد
power fuel U سوخت
power function U تابع توان
power dive U شیرجه رفتن هواپیما
power function U این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
power loss U اتلاف توان
power loss U تلف قدرت
power pack U جعبه تغذیه
power play U نقشه تهاجمی
power play U حمله دسته جمعی
power play U وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
power politics U سیاست زور
power politics U سیاست جبر زور طلبی
power rammer U زمین کوب مکانیکی
power shovel U ماشین خاک کش
power shovel U بیل مکانیکی
power slide U لغزش به کنار در پیچ مسیر
power source U منبع قدرت
power pack U دستگاه تنظیم برق
power output U توان خروجی
power loss U گمگشتگی قدرت
power mains U شبکه جریان قوی
power mains U شبکه نیرو
power meter U دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
power mower U چمن زن یا علف چین موتوری
power of production U نیروی تولید
power of reservation U حق اعتراض
power of reservation U حق نگهداری وذخیره کردن
power of the keys U اختیارات کلیسای پاپ
power outege U قطع قدرت
power outege U قطع برق
power spectrum U طیف توانی
real power U توان موثر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com