Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
power line
U
خط جریان قوی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
power line filter
U
صافی جریان برق
power line filter
U
یکنواخت کننده برق
Other Matches
hunger for power
[craving for power]
U
میل شدید به قدرت
line to line fault
U
تماس خطوط
line to line spacing
U
فاصله سطور
line to line fault
U
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line voltage
U
ولتاژ بین دو خط
line to line fault
U
اتصال کوتاه خط به خط
line to line voltage
U
ولتاژ زنجیر شده
line by line milling
U
فرز کردن سطر به سطر
line by line milling
U
فرز کردن سطری
line by line analysis
U
تجزیه سطر به سطر
line to line fault
U
اتصال کوتاه دوقطبی
power
U
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
power
U
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
power
U
توقف منبع تغذیه الکتریکی
power
U
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
power
U
بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
power
U
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power
U
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
power
U
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power
U
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power
U
حذف توان کامپیوتر
power
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power
[over somebody/something]
U
قدرت
[ بر کسی یا چیزی]
power
U
قوه یا توان
power
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
power
U
دولت
power
U
اقتدار و اختیار
power
U
راندن
power
U
قوه
power
U
توانایی
power
U
انرژی
power
U
شدت
power
U
قدرت نیرو
power
U
توان از دست رفته
power
U
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
will to power
U
قدرت خواهی
power on
U
روشن کردن
will-power
U
عزم راسخ
to the power of
[three]
U
به توان
[سه]
[ریاضی]
power
U
توان
[ریاضی]
power
U
قوه
[ریاضی]
power saw
U
دستگاه اره
power saw
U
اره ماشینی
useful power
U
توان مفید
power i
U
طرح شماره یک بازی با سه مدافع
e. power
U
نیروی اجرایی
e. power
U
قوه مجریه
power
U
خاموش کردن یک وسیله
power
U
تنظیم خودکار CPU در یک وضعیت ابتدایی شناخته شده به سرعت پس از اعمال برق .
power
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power
U
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
power
U
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
i did all in my power
U
انچه در توانم بود کردم
will-power
U
قدرت اراده
will-power
U
تصمیم
will-power
U
اراده
useful power
U
قدرت مفید
will power
<idiom>
U
قدرت
power
U
قدرت
power
U
زور
power down
U
قطع برق خاموش کردن
power down
U
قطع نیرو
power down
U
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
power up
U
برق
power up
U
روشن کردن
in power
U
صاحب مقام
in power
U
دارای اختیارات
outside power
U
جریان خارجی
p in power to do something
U
عدم نیروبرای کردن کاری
power 0
U
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
power
U
توان نیرو
power
U
برتری
power
U
دستگاه برقی
power
U
درشت نمایی قدرت دوربین
power
U
برقی
power
U
توان
power
U
نیرو
power
U
توان برقی
power
U
زور بکاربردن
power
U
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power
U
قدرت دیدذره بین
power
U
برق
power
U
اقتدار سلطه نیروی برق
gripping power
U
چسبندگی
great power
U
کشور با قدرت
great power
U
قدرت بزرگ جهانی
gripping power
U
دوسیدگی
knowledge is power
U
دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
sea power
U
کشور دریایی
thermal power
U
مقدار حرارتی
the power of imagination
U
قوه تصور
the power of imagination
U
نیروی پندار
true power
U
توان حقیقی
full power
U
اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
labor power
U
توان نیروی کار
fluctuating power
U
توان نوشی
sea power
U
قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
fluxing power
U
قدرت سیلان
limited power
U
اختیارات محدود
lifting power
U
نیروی خیزش
full power
U
اختیارات تام
lifting power
U
نیروی بالابری
power-on button
U
دکمهروشنشدندستگاه
legislative power
U
قوه مقننه
social power
U
قدرت اجتماعی
sounp power
U
توان صوتی
thermal power
U
توان حرارتی
heating power
U
توان حرارتی
power current
U
جریان قوی
idle power
U
توان کور
wattles power
U
توان کور
starting power
U
توانایی راه اندازی
starting power
U
قدرت راه اندازی
internal power
U
مصرف داخلی
internal power
U
توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
instantaneous power
U
توان لحظهای
input power
U
قدرت ورودی
input power
U
توان ورودی
increase of power
U
افزایش قدرت
super power
U
ابر نیرو
invested with power
U
دارای اختیار
invested with power
U
اختیار داده شده
source of power
U
منبع انرژی
power switch
U
کلید قدرت
hiding power
U
قدرت پوشش
interference power
U
توان پارازیت
high power
U
تفنگ شکاری بزرگ
hoisting power
U
نیروی صعودی
horse power
U
اسب بخار
horse power
U
قدرت اسب
horse power
U
توان موتور
source of power
U
منبع قدرت
judicial power
U
قوه قضاییه
hydroelectric power
U
نیروی برقابی
super power
U
ابر قدرت
To have power and influence.
U
تیغ برایی داشتن
countervailing power
U
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
countervailing power
U
مثلااتحادیه کارگران که درواکنش به قدرت تولید کننده انحصاری ایجاد میشود
countervailing power
U
نیروی همسنگ
power turbines
U
توربینهایقدرت
power train
U
آموزشقدرت
power takeoff
U
قدرت
power socket
پریز برق
power indicator
U
شاخصروشن
cutting power
U
قدرت برش
damping power
U
قدرت میرایی
damping power
U
امکان استهلاک
power button
U
دکمهروشن
deprive someone of his power
U
از کسی سلب اختیارات کردن
divest someone of his power
U
از کسی سلب اختیارات کردن
countervailing power
U
قدرت همسنگ
TV power button
U
دکمهروشنکنندهتلوزیون
Power of distiction.
U
قوه تشخیص
colornig power
U
قدرت رنگ امیزی
combat power
U
قدرت رزمی
combat power
U
نیروی رزمی استعداد رزمی
power-sharing
U
روشحکومتیکهمردم درامورکشورشاندخالتچندانیندارند
power worker
U
فردیکهدرایستگاهبرقکارمیکند
complex power
U
توان مختلط
complex power
U
توان موهومی
power point
U
اتصالبرق
constant power
U
توان ثابت
constant power
U
توان دائمی
power cut
U
قطعبرق
corridors of power
U
مکانهاییکهتصمیماتمهمدرآنجااتخاذمیشود
diagonal power
U
قدرت قطری
dielectric power
U
قدرت دی الکتریکی
world power
U
ابرنیرو
world power
U
جهان نیرو
executive power
U
قوه مجریه
executive power
U
قوه اجرائیه
explosive power
U
توان انفجاری
wattless power
U
توان راکتیو یا غیرموثر
wattless power
U
توان هرز
fire power
U
قدرت اتش
fire power
U
قدرت تیراندازی
fire power
U
نیروی اتش
veer on power
U
با دوار زنجیر دادن
vector power
U
توان برداری
true power
U
توان واقعی
engine power
U
قدرت موتور
power transfer
U
انتقال انرژی
power-on light
U
چراغروشنشدندستگاه
discriminating power
U
توان افتراق
dispersive power
U
توان پاشندگی
disquisitive power
U
قوه جستجویاتفحص
gripping power
U
قدرت مهارکنندگی
driving power
U
قدرت محرکه
economic power
U
قدرت اقتصادی
effective power
U
قدرت موثر
effective power
U
توان موثر
electric power
U
توان برقی
emissive power
U
قدرت صدور
world power
U
کشوربسیار قوی
world power
U
قدرت جهانی
world power
U
قدرت دنیوی
true power
U
توان متوسط
power of production
U
نیروی تولید
power function
U
تابع توانی
power function
U
این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com