English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
population planning U برنامه ریزی جمعیت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
population U جمعیت
the t. population U کلیه جمعیت همه مردم
the t. population U تمامی نفوس
population U نفوس
population U تعداد مردم مردم
population U سکنه
sampling population U جامعه نمونه گیری
population trap U تله جمعیتی
population structure U ترکیب جمعیت
population structure U ساخت جمعیت
population inversion U وارونگی جمعیت
population growth U رشد جمعیت
population explosion U انفجار جمعیت
population distribution U توزیع جمعیت
population density U تراکم جمعیت
optimum population U حد مطلوب جمعیت
infinite population U جامعه نامحدود
finite population U جامعه محدود
sparse population U جمعیت کم یا پراکنده
aging population U جمعیت سالمند
stationary population U جمعیت ثابت
population [pop.] U تعداد مردم
population [pop.] U جمعیت
floating population U جمعیتشناور
zero population growth U رشد جمعیت صفر
stimulus population U جامعه محرکها
young population U جمعیت جوان
working population U جمعیت شاغل
the population is stationary U شماره نفوس انجا کم وزیادنمیشود
population [pop.] U مردم
the total population U همه جمعیت
the total population U تمامی نفوس کلیه جمعیت
the total population U همه مردم
urban population U جمعیت شهری
malthusian theory of population U فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
malthusian law of population U نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
i put the population at 0000 U نفوس انجا را 00002 تن براورد می کنم
doubling time of population U زمان دو برابر شدن جمعیت
hidden momentum of population growth U به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
hidden momentum of population growth U سبب گستردگی والدین اینده میشود
hidden momentum of population growth U نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
planning U نقشه کشی
overall planning U برنامه ریزی کلی
planning U طرحریزی طرح نقشه
planning U سازماندهی نحوه انجام کاری
planning U زمینه سازی
planning U طراحی
planning <adj.> برنامه ریزی
planning U طرح ریزی
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
project planning U نقشه کشی ساختمان
product planning U برنامه ریزی محصولات
production planning U برنامه ریزی تولید
career planning U طرح ریزی مشاغل
career planning U طرح ریزی تهیه تخصصهای نظامی
centeralized planning U برنامه ریزی متمرکز
central planning U برنامه ریزی مرکزی
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
rural planning U برنامه ریزی روستائی
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
state planning U برنامه ریزی دولتی
planning permission U اجازه عمران و ابادی اراضی
family planning U برنامه ریزی خانواده
family planning U تنظیم خانواده
system planning U طرح ریزی سیستم
planning model U الگوی برنامه ریزی
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
town planning U شهرسازی
spatial planning U امایش سرزمین
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
planning cycle U دوره برنامه ریزی
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
development planning U برنامه ریزی توسعه
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
optimal planning U برنامه ریزی مطلوب
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
national planning U برنامه ریزی ملی
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
manpower planning U برنامه ریزی نیروی انسانی
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
fire planning U طرح ریزی اتش
fire planning U طرح ریزی کردن اتش
planning directive U دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning factor U معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning system U نظام برنامه ریزی
planning staff U ستاد طرح ریزی کننده
financial planning U برنامه ریزی مالی
planning principles U اصول برنامه ریزی
planning organization U سازمان برنامه
planning horizon U مدت برنامه ریزی
decentralized planning U برنامه ریزی غیر متمرکز
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
planning horizon U افق برنامه ریزی
long run planning U برنامه ریزی بلند مدت
inter sectoral planning U برنامه ریزی بین بخشی
planning programming budgetting U system
planning programming budgetting U نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
basic planning guide U راهنمای اولیه طرح ریزی
family planning programs U برنامههای تنظیم خانواده
central planning team U تیم طرح ریزی مرکزی
short run planning U برنامه ریزی کوتاه مدت
material requirements planning U برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
military planning process U مراحل طرح ریزی نظامی
multi level planning U برنامه ریزی چند سطحی
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
production planning and control U برنامه ریزی و کنترل تولید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com