Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
points of order
U
اخطار نظامنامهای
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
marching order
[travel order]
U
دستور پیشروی
[ارتش]
points
U
قطبهای پلاتین
points
U
پلاتین دلکو
at all points
U
درهمه جا
at all points
U
در همه نقاط
decimal points
U
ممیز
crossing points
U
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
awarding of points
U
امتیاز دادن
cardinal points
U
چهار جهت اصلی
cardinal points
U
جهات اصلی
loss on points
U
باخت با امتیاز
crossing points
U
محل برخورد دو خط
crossing points
U
نقطه تلاقی
decimal points
U
ممیز اعشاری
decimal points
U
نقطه اعشار
decimal points
U
ممیز اعشار
points of view
U
نقطه نظر
points of view
U
دیدگاه
points of view
U
نظریه
points of view
U
دید
points of view
U
لحاظ
distance between two points
U
فاصله دو نقطه
[ریاضی]
[فیزیک]
contact points
U
نوکهای کنتاکت
design points
U
ترکیب ویژهای از متغیرها که پروسه طراحی براساس ان صورت میگیرد
To win on points.
U
با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
interactional points
U
نقاط تلاقی
interactional points
U
نقاط تماس
intercardinal points
U
جهات فرعی
intermediate points
U
جهات میانی
stadia points
U
تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
key points
U
نقاط حساس
key points
U
نقاط مهم
vital points
U
نقاط حساس بدن
lagrangian points
U
نقاط لاگرانژی
quadrantal points
U
جهات فرعی
quadrantal points
U
نقاط یا قطبهای دستگاه جهت یابی هواپیما
pressure points
U
نقطههای گیرنده فشار
p is nine points of the law
U
تصرف شرط عمده مالکیت است
the four cardinal points
U
جهات اربعه
ignition points
U
پلاتین
ignition points
U
پلاتین دلکو
To score points.
U
امتیاز آوردن ( ورزش )
points signal
U
نقاطعلامتدار
points of sailing
U
نقاطقایقسواری
points motor
U
موتورپلاتینی
points lever
U
اهرم پلاتینی
direction of points
U
جهتیاب
sticking points
U
نکتهیاصلی
sticking points
U
نکتهی مورد بحث یا منازعه
sticking points
U
حدی که پس از آن شخص یا چیز از جا حرکت نمیکند
sticking points
U
مرز ناجنبایی
sticking points
U
نقطهی عدم تحرک
fourteen points
U
اصول چهارده گانه
fourteen points
U
طرح برنامهای برای صلح که "وودرو ویلسن " رئیس جمهور امریکا در 8 ژانویه 8191 ضمن خطابهای به کنگره امریکا اعلام کرد و درواقع پیامی به کلیه ملل ودول جهان تلقی شد
win on points
U
پیروزی با امتیاز
needle points
U
نوکهای سوزنی
talking points
U
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
boiling points
U
درجه جوش
turning points
U
نقطه لولای چرخش
freezing points
U
نقطه انجماد
freezing points
U
درجه یخ بندان
match points
U
اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
match points
U
اخرین امتیاز
boiling points
U
نقطه غلیان
boiling points
U
نقطه جوش
boiling points
U
عصبانیت
turning points
U
نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
rallying points
U
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
exclamation points
U
این علامت !
check-points
U
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
check-points
U
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
turning points
U
نقطه چرخش
rallying points
U
محل تجمع مجدد
exclamation points
U
علامت تعجب
turning points
U
مرحله قاطع نقطه تحول
turning points
U
نقطه برگشت
all points addressable graphics
U
نگاره سازی نشان دهی به همه نقاط
cardinal points effect
U
اثر چهار جهت اصلی
remote-controlled points
U
نقطهکنترلازراهدور
bay with black points
U
قره کهر
bay with black points
U
کهر دست وپا مشکی
manually-operated points
U
مدیریتدستینقاط
cardinal points effect
U
اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
all points addressable mode
U
حالت گرافیکی که در آن هر پیکسل جداگانه قابل آدرس دهی است و رنگ و خصوصیات آن تعریف شده اند
order
U
سفارش دادن تنظیم کردن
order
U
نظم
order
U
منظم کردن
In this order. In this way.
U
باین ترتیب
order
U
دستورالعمل
order
U
دستور
order about
U
پیوسته پی فرمان فرستادن
in order to
<idiom>
U
اعتماد شخص را بدست آوردن
out of order
<idiom>
U
برخلاف قانون ،نامناسب
out of order
<idiom>
U
کارنکردن
to order
<idiom>
U
به ترتیب
order
U
سفارش
order
U
ن
out of order
U
درهم برهم
out of order
U
نادرست
to the order of
U
به حواله کرد
in order
U
دایر
in order
U
صحیح
in order
U
درست
in order that
U
تا اینکه
in order that
U
برای اینکه
in order that he may go
U
برای اینکه برود
in order that i may go
U
برای اینکه بروم
second order
U
مرتبه دوم
to the order of
U
در وجه
out of order
U
خراب
out of order
U
از کار افتاده
well-order
U
خوش ترتیب
[ریاضی]
to the order of
U
بحواله کرد
in order to ...
U
تا
[اینکه ]
first order
U
مرتبه اول
re order
U
سفارش دوم باره
order off
U
حکم خروج
order
U
حواله کرد حواله کردن دستور
order
U
نظام معماری
order
[placed with somebody]
U
دستور
[ازطرف کسی]
order
U
شیوه
order
U
سبک معماری
order
U
سفارش دادن کالا یا جنس
order
[placed with somebody]
U
سفارش
[ازطرف کسی]
order
U
کد عمل
order
U
پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
in order to ...
U
برای
[اینکه]
order
U
راسته
order
U
حواله
order
U
حکم
order
U
مرتب کردن
order
U
خرید سفارش خرید
order
U
سفارش دادن
order
U
سفارش دادن دستور دادن
order
U
دستورالعمل دستور
order
U
دستور دادن سفارش
order
U
امر
order
U
مرتبه
order
U
نظم دادن
order
U
ترتیب انجام کار
by order of
U
حسب الامر
by order of
U
فرمان
order
U
ترتیب
order
U
دستور دادن
order
U
دستور سفارش
order
U
دستورعملیاتی
order
U
فرمان نظم
order
U
رتبه
route order
U
فرمان ستون راه رو
route order
U
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
reculaulation order
U
تنظیم محاسبه مجدد
review order
U
لباس وتجهیزات و وسائل کامل
referral order
U
درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
order of fire
U
روش تیراندازی
order of discharge
U
حکم برائت ذمه
review order
U
لباس وتحملات سان
second order conditions
U
شرایط ثانوی
second order conditions
U
شرایط مرتبه دوم
Lattice
[order]
U
توری
[ترتیب]
[ریاضی]
sort order
U
نظم ترتیب
short order
U
خوراکی که زود مهیا میشود
second order reaction
U
واکنش مرتبه دوم
second order factor
U
عامل مرتبه دوم
order of battle
U
سازمان نیروهایا یکان
order of council
U
تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
Lattice
[order]
U
شبکه
[ریاضی]
Order theory
U
ترتیب جزئی
[ریاضی]
order of discharge
U
حکم تصفیه
order of fire
U
ترتیب توالی اتش
order of fire
U
ترتیب احتراق موتور
order of service
U
سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
order of the day
U
برنامه روزانه
order of the day
U
معادل agenda
order of the day
U
دستور جلسه
phantom order
U
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
order off the field
U
حکم خروج
payable to order
U
قابل پرداخت به حواله کرد
pay order
U
سندپرداخت حقوق
order time
U
زمان سفارش کالا
partial order
U
ترتیب جزئی
partial order
U
پاره ترتیب
order of matrix
U
مرتبه ماتریس
place an order
U
سفارش دادن
purchase order
U
سفارش خرید
purchase order
U
دستور خرید
pay order
U
لیست پرداخت حقوق
public order
U
نظم عمومی
provisional order
U
دستور موقت اداری
processing of the order
U
انجام سفارش
probation order
U
دستور یا حکم تعلیق مجازات
order of magnitude
U
مرتبه بزرگی
post order
U
حواله پستی
arch order
U
[شیوه ی ستون بندی طاق]
Orinthian Order
U
معماری کلاسیک
[در یونان و رم]
Doric Order
U
سبک معماری دوریک
social order
U
سازمانوساختاراجتماعی
postal order
U
هزینهپستی
law and order
U
اطاعتازقانون
French Order
U
سبک معماری فرانسوی
German Order
U
سبک معماری آلمانی
[نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com