English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
military comission U هیئت نظامی
military comission U کمیسیون نظامی
overall planning U برنامه ریزی کلی
planning U طرحریزی طرح نقشه
planning U سازماندهی نحوه انجام کاری
planning U زمینه سازی
planning U طراحی
planning U طرح ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
planning U نقشه کشی
planning horizon U افق برنامه ریزی
planning factor U معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning horizon U مدت برنامه ریزی
planning directive U دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning cycle U دوره برنامه ریزی
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
optimal planning U برنامه ریزی مطلوب
national planning U برنامه ریزی ملی
manpower planning U برنامه ریزی نیروی انسانی
planning model U الگوی برنامه ریزی
planning organization U سازمان برنامه
planning principles U اصول برنامه ریزی
spatial planning U امایش سرزمین
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
rural planning U برنامه ریزی روستائی
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
project planning U نقشه کشی ساختمان
product planning U برنامه ریزی محصولات
system planning U طرح ریزی سیستم
production planning U برنامه ریزی تولید
population planning U برنامه ریزی جمعیت
planning system U نظام برنامه ریزی
planning staff U ستاد طرح ریزی کننده
state planning U برنامه ریزی دولتی
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
development planning U برنامه ریزی توسعه
decentralized planning U برنامه ریزی غیر متمرکز
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
career planning U طرح ریزی مشاغل
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
career planning U طرح ریزی تهیه تخصصهای نظامی
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
centeralized planning U برنامه ریزی متمرکز
central planning U برنامه ریزی مرکزی
financial planning U برنامه ریزی مالی
town planning U شهرسازی
planning permission U اجازه عمران و ابادی اراضی
family planning U برنامه ریزی خانواده
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
family planning U تنظیم خانواده
fire planning U طرح ریزی کردن اتش
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
fire planning U طرح ریزی اتش
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
short run planning U برنامه ریزی کوتاه مدت
production planning and control U برنامه ریزی و کنترل تولید
basic planning guide U راهنمای اولیه طرح ریزی
central planning team U تیم طرح ریزی مرکزی
material requirements planning U برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
military planning process U مراحل طرح ریزی نظامی
multi level planning U برنامه ریزی چند سطحی
long run planning U برنامه ریزی بلند مدت
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
family planning programs U برنامههای تنظیم خانواده
inter sectoral planning U برنامه ریزی بین بخشی
planning programming budgetting U system
planning programming budgetting U نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com