Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
plan implementation
U
اجرای برنامه
plan implementation
U
عملی کردن برنامه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
implementation
U
اجرا
implementation
U
پیاده سازی
implementation
U
گونهای از چیری که کار میکند
implementation
U
به کار گرفتن
implementation
U
انجام
implementation
U
انجام
implementation
U
اجرا
implementation
U
کاربرد
implementation
U
کاربرد
system implementation
U
پیاده سازی سیستم
implementation of the decisions
U
اجرای قرار
[رای]
post implementation review
U
ارزیابی یک سیستم پس از این که برای چندین ماه مورداستفاده قرار گرفته است
to buy something on a deferred payment plan
[on a time payment plan]
[on deferred terms]
U
چیزی را قسطی خریدن
E-plan
U
[طرح خانه های ویلایی انگلیس به شکل حرف ای انگلیسی]
K-plan
U
[طرحی به شکل اچ انگلیسی در خانه های سبک الیزابت]
the better plan is to
U
بهتر این است که .....
plan
U
زبان برنامه نویسی سطح پایین
plan
U
نقشه
plan
U
نقشه کشیدن طرح ریختن
plan
U
برنامه
plan
U
طرح
plan
U
خیال
plan
U
تدبیر اندیشه
plan
U
طرح ریزی کردن
plan
U
طرح کردن
plan
U
پیش بینی کردن
plan
U
تدبیر
plan
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plan
U
طرح کشیدن یا ریختن
plan
U
برنامه ریزی کردن
plan
U
نقشه کف
plan
U
نقشه مسطحه برنگاره
plan
U
هامن
plan
U
پلان
site plan
U
نقشه جایگاه
project plan
U
طرح پروژه
stowage plan
U
طرح بارگیری ناو یا هواپیمایا چیدن بارها در هواپیما یاناو
pursuance of a plan
U
اجرای نقشه یا طرحی
rolling plan
U
برنامه غلتان
pursuance of a plan
U
تعقیب اندیشه یا نقشهای
sliding plan
U
برنامه لغزان
site plan
U
نقشه محل
secondary plan
U
طرح ثانوی
sheer plan
U
نقشه ساختمانی ناو
strategic plan
U
طرح جنگ
prestowage plan
U
طرح پیش بینی باربندی و بارگیری وسایل
prestowage plan
U
طرح باربندی کالاها
prospective plan
U
برنامه بلند مدت
plan of action
U
طرح عملیات
plan of campaign
U
طرح پیکار
plan of maneuver
U
طرح مانور
plan of the day
U
برنامه روزانه ناو
plan range
U
در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
plan targets
U
اهداف برنامه
plan view
U
دید از بالا
plan view
U
نمای بالا
plan frame
U
چارچوب برنامه
plan view
U
نقشه کف
perspective plan
U
برنامه بلند مدت
strategic plan
U
نقشه جنگ
tactical plan
U
طرح عملیات تاکتیکی
Open-plan
<adj.>
U
سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
to foil a plan
U
نقش بر آب کردن نقشه ای
to foil a plan
U
عقیم گذاردن نقشه ای
to foil a plan
U
خنثی کردن نقشه ای
block-plan
U
نقشه اولیه ساختمان
butterfly plan
U
طرح پروانه ای
centralized plan
U
پلان مرکزی
layaway plan
<idiom>
U
قرض راکم کم پرداختن
The plan landed .
U
هواپیما بزمین نشست
tactical plan
U
طرح عملیات نظامی
tentative plan
U
طرح ازمایشی
test plan
U
طرح ازمایش
to plan a building
U
نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
to plan a building
U
عمارتی راطرح ریزی کردن
to pursue a plan
U
مطابق طرح یا نقشهای پیش رفتن
to pursue a plan
U
نقشهای را دنبال کردن
to suggest a plan
U
طرحی راپیشنهادکردن
war plan
U
طرح جنگی
war plan
U
نقشه جنگی
working plan
U
نقشه اجرا راهنمای کار
open-plan
U
ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
ground-plan
U
[نقشه همتراز با زمین]
master plan
U
نقشه کلیات
deck plan
U
افق پل کشتی
detailed plan
U
برنامه تفصیلی
contingency plan
U
برنامه دوم که در صورت خرابی اولی انجام خواهد شد
development plan
U
برنامه توسعه
development plan
U
طرح گسترش
development plan
U
طرح ارایش زمین
docking plan
U
نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
draft plan
U
پیش نویس برنامه
economic plan
U
برنامه اقتصادی
entry plan
U
طرح ورود به بندر
entry plan
U
طرح دخول به سر پل
europen plan
U
نرخ ثابت هتل جهت اتاق وسرویس مهمانان
financial plan
U
برنامه مالی
fire plan
U
طرح اتش
deck plan
U
صفحه پل کشتی
contingency plan
U
طرح احتمالی
contingency plan
U
طرح عملیات احتمالی
master plan
U
نقشه مجموعه
ground plan
U
نقشهای که هم تراز زمین باشد طرح عمومی
ground plan
U
شالوده
ground plan
U
طرح اساسی
ground plan
U
نقشه مسطحه
ground plan
U
برنگاره
american plan
U
مسافرخانهای که مسافرین پول غذا و اطاق را یکجاپرداخت میکنند
approval of plan
U
تصویب نقشه
barrier plan
U
طرح موانع
cargo plan
U
طرح بارگیری ناو
collection plan
U
طرح جمع اوری اخبار
collection plan
U
طرح جمع اوری
colombo plan
U
طرح کلمبو
colombo plan
U
طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهای مشترک المنافع بریتانیا در سال 0591 که هدف ان تشریک مساعی درکمک به رشد اقتصادی کشورهای اسیایی جنوب وجنوب شرقی است
fire plan
U
طرح اتش توپخانه
marshall plan
U
برنامه مارشال
interim plan
U
برنامههای موقت
investment plan
U
برنامه سرمایه گذاری
it was no part of my plan
U
ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
outline plan
U
طرح مبنا
ordnance plan
U
طرح اردنانس
ordnance plan
U
طرح تهیه جنگ افزار ومهمات
it was no part of my plan
U
کی جزو نقشه من بود
lesson plan
U
طرح درس
key plan
U
نقشه راهنما
national plan
U
برنامه ملی
marshall plan
U
طرح کمک امریکابرای توسعه اقتصادی کشورهای اروپای غربی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم دراین کشورها اجراگردید
loading plan
U
طرح بارگیری خودرو
marshall plan
U
طرح مارشال
installment plan
U
خرید یا فروش اقساطی پرداخت اقساطی
parking plan
U
طرح پارک کردن هواپیماها
flight plan
U
طرح یا نقشه پروازهواپیماها
floor plan
U
نقشه اشکوب
frequency plan
U
طرح فرکانس
game plan
U
استراتژی بازی
general plan
U
نقشه کلی
general plan
U
نقشه عمومی
he thought out a plan
U
تدبیری اندیشید
he thought out a plan
U
فکری بنظرش رسید
illumination plan
U
طرح روشنایی منطقه
partial plan
U
برنامه جزئی
installation plan
U
نقشه ی نصب
illumination plan
U
طرح روشن کردن منطقه نبرد
part plan
U
نقشه جزیی
class improvement plan
U
طرح توسعه ناو
negative tax plan
U
طرح مالیات منفی
plan position indicator
U
صفحه رادار ناو یا هواپیما
artillery fire plan
U
طرح اتش توپخانه
open-plan coach
U
طرحبازوگن
annual food plan
U
برنامه غذایی سالیانه
negative tax plan
U
برنامه مالیات منفی
air fire plan
U
طرح اتش هوایی
class improvement plan
U
طرح بهبودناو
disaster recovery plan
U
طرح یک واکنش به هنگامیکه خطری نرم افزار و سخت افزار را تهدید میکند
restrictive fire plan
U
طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
coordinated fire plan
U
طرح اتش هم اهنگ شده
The plan is now in action ( underway ) .
U
طرح اکنون بمرحله عمل درآمده است
constant helm plan
U
نقشه زیگزاگ
documented plan figures
U
ارقام مستند برنامه
to buy something on the installment plan
[system]
U
چیزی را قسطی خریدن
on the installment plan
[American English]
U
به اقساط
His plan miscarried . He missed the target
U
تیرش بخطا رفت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com