Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 55 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
passing prohibited
U
عبورممنوع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prohibited
U
ممنوع شده
prohibited
U
ممنوع
prohibited
U
محرم
prohibited goods
U
کالاهای ممنوعه
prohibited area
U
منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
prohibited risk
U
خطر بیمه نشدنی
prohibited zone
U
منطقه ممنوعه
prohibited area
U
منطقه منع اتش
prohibited goods
U
اشیاء ممنوع
prohibited goods
U
کالاهای منع شده
prohibited zone
U
حریم
the import of which is prohibited
U
ان کالا ممنوع الورود است
camping prohibited
U
چادرزدنممنوع
picnics prohibited
U
پیکنیکممنوع
airspace prohibited area
U
منطقه ممنوعه هوایی منطقه منع پرواز هوایی
to be absolutely forbidden
[prohibited]
U
مطلقا ممنوع بودن
I am just passing through.
از اینجا عبور میکنم.
passing off
U
به اسم دیگری معامله کردن
I am just passing through.
فقط از اینجا میگذرم.
passing
U
پاس دادن
passing
U
در گذشت
passing
U
رد شده
passing
U
بالغ بر
passing away
U
وفات
passing
U
فانی
passing
U
زود گذر
passing
U
گذرنده
token passing
U
گذراندن نشانه
swift passing
U
زودگذر
token passing
U
روش کنترل دستیابی به شبکه محلی با استفاده از بستههای Token. ایستگاههای کاری پیش از دریافت Token نمیتوانند داده ارسال کنند
passing through the eclipse
U
گذرازمیانهخسوف
passing through the eclipse
U
کسوف
It was just a passing fancy.
U
یک فکر وخیال زود گذری بود
passing place
U
محل پیش بینی شده برای تلاقی در راههای شوسهای
with each passing year
U
با گذشت هر سال
passing game
U
حمله با استفاده از پاس به جلو
controlled passing
U
عبور کنترل شده
passing bell
U
زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
passing bell
U
ناقوس مرگ
passing on the oath
U
رد قسم
passing parameter
U
پارامتر عبوری
passing parameters
U
پارامترهای عبور پارامترهای گذر
passing place
U
گذاره
passing shot
U
ضربه دور از دسترس
passing the ownership
U
مالکیت مافی الذمه
passing action
U
عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
controlled passing
U
عبور ومرور کنترل شده
light passing
U
گذر نور
passing lane
U
فاصله بین دو یار که میتوان از انجا توپ را پاس داد
light passing
U
عبور نور
passing away of oneself in god
U
فناء فی الله
passing on the oath to the other party
U
رد قسم به طرف مقابل
The untively death ( passing away ) …
U
درگذشت نا بهنگام ...
Many thanks for the sympathy shown to us
[on the passing of our father]
.
U
خیلی سپاسگذارم برای همدردی شما
[بخاطر فوت پدرمان]
.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com