Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (1 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
passing parameters
U
پارامترهای عبور پارامترهای گذر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
parameters
U
ضریب ثابت
parameters
U
ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
parameters
U
زیرتابعی که از پارامترها برای بیان حدود و عملیات استفاده میکند
parameters
U
مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
parameters
U
نرم افزاری که توابع اصل آن طبق نیاز کاربر با متغیرهای مختلف خواهد بود
parameters
U
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی
parameters
U
کلمه داده که حاوی اطلاعات بیان کننده حدود یا عملیات یک تابع یا برنامه است
parameters
U
شرح اندازه
parameters
U
وزن
parameters
U
ولتاژ یا توان یک سیستم
parameters
U
اطلاعی که حدود یا عملیات چیزی مثل متغیر یا تابع یا برنامه را بیان کند
parameters
U
مقدار ثابت
parameters
U
عامل
parameters
U
مقداری از یک مدار
parameters
U
مقادیر ثابت درمعادلات
parameters
U
پارامتر
parameters
U
اماره جامعه
parameters
U
نسبت میان تقاطع دو سطح مقدار معلوم و مشخص پارامتر
orbital parameters
U
پارامترهای اربیتالی
comunications parameters
U
پارامترهای ارتباطات
action parameters
U
پارامترهای عملیاتی
design parameters
U
پارامترهای طرح
I am just passing through.
فقط از اینجا میگذرم.
I am just passing through.
از اینجا عبور میکنم.
passing away
U
وفات
passing off
U
به اسم دیگری معامله کردن
passing
U
گذرنده
passing
U
زود گذر
passing
U
پاس دادن
passing
U
رد شده
passing
U
در گذشت
passing
U
بالغ بر
passing
U
فانی
passing the ownership
U
مالکیت مافی الذمه
swift passing
U
زودگذر
passing shot
U
ضربه دور از دسترس
token passing
U
روش کنترل دستیابی به شبکه محلی با استفاده از بستههای Token. ایستگاههای کاری پیش از دریافت Token نمیتوانند داده ارسال کنند
token passing
U
گذراندن نشانه
passing prohibited
U
عبورممنوع
passing through the eclipse
U
گذرازمیانهخسوف
passing through the eclipse
U
کسوف
It was just a passing fancy.
U
یک فکر وخیال زود گذری بود
with each passing year
U
با گذشت هر سال
passing place
U
محل پیش بینی شده برای تلاقی در راههای شوسهای
passing place
U
گذاره
controlled passing
U
عبور ومرور کنترل شده
light passing
U
عبور نور
light passing
U
گذر نور
passing action
U
عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
controlled passing
U
عبور کنترل شده
passing bell
U
ناقوس مرگ
passing bell
U
زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
passing game
U
حمله با استفاده از پاس به جلو
passing lane
U
فاصله بین دو یار که میتوان از انجا توپ را پاس داد
passing parameter
U
پارامتر عبوری
passing on the oath
U
رد قسم
passing on the oath to the other party
U
رد قسم به طرف مقابل
The untively death ( passing away ) …
U
درگذشت نا بهنگام ...
passing away of oneself in god
U
فناء فی الله
Many thanks for the sympathy shown to us
[on the passing of our father]
.
U
خیلی سپاسگذارم برای همدردی شما
[بخاطر فوت پدرمان]
.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com