English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 189 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
parent child relationship U رابطه پدر و پسر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
parent U منشاء
parent U پدر
parent U جد
parent U اصلی
parent U والدین
parent U پدر یا مادر
parent U والدین منشاء
parent U بعنوان والدین عمل کردن
parent U یکان لاحق
parent U یکان سازمانی یکان مادر یا اصلی
parent U یکان اولیه
parent company U شرکت مادر شرکت مرکزی
parent company U شرکت اصلی
parent company U شرکت مادر
parent chain U زنجیر اصلی
parent chain U زنجیر مادر
grand parent U جد و جده
god parent U نام گذاربچه
god parent U پدریامادرتعمیدی
parent directory U دایرکتوری بالاتر
the parent of all evils U سرچشمه همه بدی ها منشاهمه فسادها
parent directory U دایرکتوری بالای یک زیر دایرکتوری
single parent U بچهایکهفقطیاپدرویامادرداشتهباشد
parent ship U ship mother :syn
parent ship U کشتی مادر
parent program U در حین اجرا. مراحل اصلی که به برنامه پدر بر می گردد پس از اتمام کار برنامه فرزند
parent program U برنامه ای که برنامه دیگر را آغاز میکند.
parent object U صفحهای که حاوی شی ارجاعی است
parent folder U پروندهای که حاوی پروندههای دیگر است
one-parent family U خانوادهایکهدرآنفرزندبافقط یکیازوالدینشزندگیکند
aunts related through only one parent U عمات ابی یا امی
Some parent spoil their children . U برخی پدر ومادرها بچه هایشان را لوس بار می آورند
parent-teacher association U انجمناولیاومربیان
What is your relationship? U با هم چه نسبتی دارید ؟
relationship U رابطه [ریاضی]
relationship U نحوه اتصال دو چیز مشابه
relationship U وابستگی نسبت
relationship U بستگی
relationship U خویشاوندی
relationship U قرابت
relationship U نسب
relationship U رابطه
relationship U خویشی
relationship U ارتباط
foster relationship U خویشاوندی رضاعی
foster relationship U قرابت رضاعی
fiduciary relationship U رابطه امانی
mutual relationship U رابطه متقابل
direct relationship U وابستگی مستقیم
direct relationship U ارتباط مستقیم
degree of relationship U درجه خویشاوندی
relationship by bood U قرابت نسبی
functional relationship U رابطه تابعی
inverse relationship U ارتباط معکوس
linear relationship U رابطه خطی
marriage relationship U خویشاوندی سببی
marriage relationship U قرابت سببی
relationship therapy U درمان ارتباطی
relationship by marriage U خویشاوندی سببی
relationship by marriage U قرابت سببی
communal relationship U روابط ناحیهای
working relationship U رابطهکاریوحرفهای
causal relationship U رابطه علی
contractual relationship U رابطه قراردادی
We bear no relationship to each other . U باهم نسبتی نداریم
relationship by marriage U مصاهره
blood relationship U خویشاوندی نسبی
cause and effect relationship U رابطه علت و معلولی
blood relationship U قرابت نسبی
relationship by blood U قرابت نسبی
relationship by blood U خویشاوندی نسبی
bonds of relationship U رشته قوم وخویشی
bonds of relationship U قیود خویشاوندی
wealth saving relationship U رابطه ثروت و پس انداز
average marginal relationship U رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
love-hate relationship U رابطهمتغیرودارایفرازونشیب
confidnetial relationship with client U حفظ اسرار صاحب کار
confidnetial relationship with client U حفظ اسرار موکل حفظ اسرارمشتری
from a child U ازهنگام بچگی
to get with child U ابستن کردن
i would i were a child U ای کاش بچه بودم
the child is a wonder U این بچه عجوبه ایست
only child U تک فرزند
he is my only child U فرزند یگانه من است
child U یک رکورد داده که تنها با توجه به محتوی رکوردهای موجوددیگر میتواند ایجاد شود
child U کودک
child U ionship relat child parent
with child <idiom> U حامله شدن
child U فرزند
child U parent
with child U ابستن حامله
child U بچه
child U طفل
child U ولد
problem child U فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
rejected child U کودک مطرود
to tuck in a child U پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
hardly a child anymore U دیگر به سختی بچه ای
to vaccinate a child U ابله بچهای را کوبیدن
poor child U بیچاره بچه
to i. a child with vaccine U ابله بچه ایی را کوبیدن
latchkey child [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
wolf child U کودک گرگ پرورده
you will spoil the child U بچه را فاسد خواهیدکرد
To spoil child . U بچه یی را لوس کردن
The child is going to go to bed. U بچه دارد می رود بخواب
child's play U بچه بازی
child's play U بازی کودکان
child prodigy U بچهبا استعداد
Ask the truth from the child . <proverb> U یرف راست را از بچه بپرس.
to beat a child U کتک زدن بچه
she has brone a child U ان زن بچه زائیده است
she is quick with child U جنبش بچه رادرشکم حس میکند
the child is a great t. to us U این بچه خیلی اسباب زحمت ماشده است
Watch the child ! U مواظب بچه باش !
the losser of a child U فقدان یا داغ فرزند
I asked for the child. من یک برای بچه سفارش دادم.
child's play U هر کار بسیار آسان
Could we have a plate for the child? U آیا ممکن است بشقابی برای بچه مان به ما بدهید؟
love child U حرامزاده - بچهایکهپدرمادرشهرگزبایکدیگرازدواجنکردهاند
an abortive child U بچه سقط شده
child process U تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child program U تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child psychiatry U روانپزشکی کودک
child psychology U روانشناسی کودک
child study U کودک پژوهی
child window U پنجرهای در پنجره اصلی
child window U پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
elf child U بچه عوضی
child of the second bed U بچه زن دوم
big with child U حامله
child law U حقوق کودک
backward child U کودک عقب مانده
big with child U ابستن
child abuse U بهره کشی از کودک
child adoption U فرزند خواندگی
child centered U کودک محور
child custody U حضانت
child development U رشد کودک
child in the womp U حمل
unborn child U حمل
elf child U بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
illegitimate child U طفل نامشروع
he treated me as a child U بامن مانند بچه رفتارکرد
in child birth U درحال زایمان
an abortive child U فگانه
nurse child U فرزند خوانده
natural child U بچه نامشروع
nurse child U فرزند رضائی
natural child U طفل حرامزاده
lost child U طفل لقیط
gutter child U بچه موچه گرد
grand child U نوه
adopted child U فرزند خوانده
problem child U فرزند مسئله دار
problem child U کودک مشکل افرین
feral child U کودک وحشی
foster child U فرزند خوانده
latchkey child [کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
god child U بچه تعمیدی
god child U فرزندتعمیدی
to kiss away a child's tears U بابوسیدن بچه اشکهایش راپاک کردن
The child fell off the balcony. U بچه از ایوان پرت شد
to tuck up a child [British E] U پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
child guidance clinic U درمانگاه راهنمایی کودک
child labor laws U قوانین کار کودکان
child labour legislation U قانون مربوط به کارخردسالان
female slave with a child U master her from child witha
You are stll a child in her eyes. U به چشم اوهنوز یک بچه هستی
child rearing practices U شیوههای پرورش کودک
to i. obedience intoa child U فرمان برداری را کم کم به بچه ایی فهماندن
Dont spoil the child . U بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
child death rate U نرخ مرگ و میر کودکان
The child is beginning to talk. U بچه دارد زبان باز می کند
female slave with a child U ام ولد
To adopt a child ( an infant ) . U کودکی را بفرزندی قبول کردن
child langmuir equation U معادله چایلد- لنگمیور قانون چایلد- لنگمیور
She pressed the child to her side. U بچه را به خودش چسباند
putative father of an illegitimate child U پدر مفروض فرزندی نامشروع
He beats his own child to frighten his neighbour. <proverb> U بچه خود را مى زند که همسایه بترسد .
The child of ones old age is a bell hung from ones. <proverb> U بجه سر پیرى زنگوله تابوت است .
the child belongs to the marriage bed U الولد الفراش
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
He had the air of a frightened(scared)child. U حالت بچه ای را داشت که وحشت زده شده بود
blood money of an unborn child U دیه جنین
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal. U مانند هر کودک، او [زن] وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
blood money of an unborn child U غره
His new luxury mansion is a dar cry from the one bedroom cottage he lived in as a child. U عمارت لوکس جدیدش کجا و کلبه یک خوابه ای که کودکی اش را در آن به سر برد کجا.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com