English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
outward things U جهان برونی یا فاهر
outward things U محیط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion). U اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
outward-looking U دوستارمردم معاشرتی
outward U بیرونی
outward U خارجی
outward U فاهری
outward U بطرف خارج بیرونی
the outward state U فاهر
the outward man U جامه یا تن ادمی
outward application U استعمال برونی یا خارجی
outward bound U بیرون رو
outward show U نمایش بیرون
outward looking policy U سیاست برون نگر
outward show U نمایش فاهر
in outward show U بصورت فاهر
outward show U صورت فاهر
the outward man U ادم جسمانی جسم
outward bound U عازم بیرون روانه بیرون
the outward man U انسان فاهر
outward opening U دهانه خارجی
the wrong side outward U پشت رو
the wrong side outward U وارونه
things U اسباب
see things <idiom> U چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
I must think things over. U باید راجع به این چیز ها فکر کنم
It is one of those things. U گاهی پیش می آید ،دیگر چه می شود کرد
things were at the U مغلوب کردن
among other things U میان چیزهای دیگر
the r. of all things U برگشت همه چیزبحال کامل خودردر روزمعاد
the four last things U اخرت
the four last things U مراحل چهارگانه
take away your things U اسباب خود را از اینجا ببرید
things U اشیا
things U اموال
That's (just) the way things are. U موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
Things will turn out all right! U همه چیز دوباره خوب میشود!
to keep things to oneself U نگه داشتن [رازی]
to keep things to oneself U حفظ کردن [رازی]
It is in the nature of things. U این موضوع ذاتا اینطور است.
all things come to him who waits <proverb> U بر اثر صبر نوبت ظفر آید
to botch things up U زیرورو کردن چیزی
to botch things up U بهم زدن چیزی
to botch things up U تباهی کردن
to be congenial to somebody [things] U برای کسی سازگار بودن [اشیا]
of all [things or people] <adv.> U مخصوصا [چیزی یا کسی]
swimming things U لباس شنا [حمام]
Things can't remain this way. <idiom> U این جسارت است ! [اصطلاح روزمره]
Things can't remain this way. <idiom> U این گستاخی است ! [اصطلاح روزمره]
bathing things U لباس شنا [حمام]
swimming things U لوازم شنا [حمام]
to be congenial to somebody [things] U برای کسی دلپذیر بودن [اشیا]
to be congenial to somebody [things] U برای کسی مطبوع بودن [اشیا]
to stir [things] up U دعوا راه انداختن [اصطلاح روزمره]
bathing things U لوازم شنا [حمام]
Things can't remain this way. <idiom> U این اهانت است ! [اصطلاح روزمره]
nature [of things] U سرشت [ماهیت] [خوی] [ذات] [طبیعت]
forbidden things U منهیات
Things are going well for me these days . U وضع من این روزها میزان است
Keep an eye on things. U هوای کاررا داشته باش
things have come to a pretty U کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
things hired U اعیان مستاجره
things in action U اموال دینی
things in action U اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
To fix things for someone. U کار کسی را راه انداختن
things in possession U اموال عینی
things in possession U اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
keep an eye on things. U مواظب جریان باش
get in the swing of things <idiom> U به شرایط جدید عادت کردن
priceable things U اموال یا اشیا قیمتی
Moderation in all things. <proverb> U در همه چیز اعتدال داشته باش.
forbidden things U مناهی
forbidden things U نواهی ممنوعات
forbidden things U محرمات
if things shape right U درامدن
if things shape right U از اب درامدن
other things being equal U اگر برای چیزهای دیگر نباشد
if things shape well U مایه امید واری بودن
other things being equal U اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
Take things as you find them. <proverb> U مسائل را همانگونه نه هستند بپذیر .
Such things just dont interest me. U توی این خطها نیستم
She is fond of sweet things. U از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
It all depends on how things develop. U بستگی دارد چه پیش بیاید
To take things easy(lightly) U کارها را آسان گرفتن
to make things hum U کارها را دایر کردن یا درجنبش اوردن
We don't do things by halves. U کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
If things changer one day then … U اگر روزی ورق برگردد آنوقت ...
things have come to a pretty pass U کار بجای باریک رسیده است
to always look for things to find fault with U همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
to speak [things indicating something] U بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
to send things flying U [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
To put things straight(right). U کارها را درست کردن
We don't do things by halves. U کاری را ناقص انجام ندادن
To make a distinction between two things. U بین دوچیز امتیاز قایل شدن
We don't do things halfway. U کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things halfway. U کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures. U کاری را ناقص انجام ندادن
free loan of non fungible things U عاریه
Things are coming to a critical juncture . U کارها دارد بجاهای با ریک می کشد
Surely things wI'll turn out well for him in the end. U مطمئنا" عاقبت بخیر خواهد شد
We don't do things by half-measures. U کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
To spoilt things . To mess thing up . U کارها را خراب کردن
Things are very slack (quiet) at the moment. U فعلا" که کارها خوابیده
worst amoung permitted things U ابغض الحلال
to set or put things straight U چیزهایاکارهارادرست ومرتب کردن
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting . <proverb> U از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
see the world (things) through rose-colored glasses <idiom> U فقط خوبیهای یکچیز را دیدن
I am a great believer in using natural things for cleaning. U من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
To get things moving. To set the wheels in motion. U کارها راراه انداختن
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer. U کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
In the nature of things, young people often rebel against their parents. U طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things. U کارها را قبضه کردن
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots U از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion. U کارها را بجریان انداختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com