English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
organ grinder U نوازنده سیار ارگ دستی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
organ-grinder U نوازنده سیار ارگ دستی
Other Matches
grinder U دندان اسیاب
grinder U سنگ رویی اسیاب
grinder U تیز کن
grinder U لله
grinder U چرخ سمباده دستگاه سوپاپ تراش
grinder U اسیا
grinder U چرخ سمباده
grinder U دستگاه سنگ سمباده
grinder U میدان مشق و تمرین صف جمع
column grinder U دستگاه سنگ سمباده با قسمت ساکن دستگاه سنگ سمباده ستونی
angle grinder U پرداخت کننده زاویهای
contour grinder U دستگاه سنگ پروفیل
automatic grinder U چرخ سمباده خودکار
cross grinder U شاه تیر افقی
plain grinder U دستگاه چرخ سمباده مدور
knife grinder U تیزگر
coffee grinder U حرکت دورانی یک پای ژیمناست با دو دست روی زمین
cylinderical grinder U دستگاه چاقو تیزکنی مدور
gear grinder U ماشین پرداخت چرخ دنده
centerless grinder U دستگاه سنگ نامتمرکز
knife grinder U چاقوتیزکن
bevel gear grinder U دستگاه سنگ چرخ دندانه مخروطی
abrasive belt grinder U دستگاه سنگ سمباده نواری
abrasive belt grinder U سنگ سمباده نواری
meat grinder [American] U چرخ گوشت [غذا و آشپزخانه]
swing frame grinder U دستگاه سنگ زنی نوسان دار
planing iron grinder U دستگاه تیزکننده تیغه رنده
valve seat grinder U دستگاه پرداخت نشیمنگاه سوپاپ
organ U ارگ
organ U ارگان
organ U عضو
organ U اندام
organ U ارغنون
organ U الت وسیله
pipe organ U ارگ نی دار
pipe organ U ارغنون لولهای
organ transplantation U پیوند عضو
organ system U دستگاه
organ pleasure U لذت اندامی
organ of the body U عضو بدن
mechanism of the organ U مکانیزم ارگان
reed organ U یکنوع الت موسیقی بادی
organ console U قسمتهایکنسول
end organ U اندام انتهایی
mechanism of the organ U نظام تشکیلات
organ inferiority U حقارت اندامی
terminal organ U اندام پایانی
sense organ U اندام حسی
sense organ U عامل احساس
sense organ U عضو حس
organ of corty U اندام کورتی
organ loft U غرفه ارگ
organ-grinders U نوازنده سیار ارگ دستی
hand organ U اکوردئون
genital organ U الت تناسلی
mouth organ U ساز دهنی
electric organ U اندام برقزن
mouth organ U ارغنون دهنی
barrel organ U ارگ دندهای
sexual organ U عورت
congested organ U عضو یا التی که خون زیاددران جمع میشود
hand organ U ارگ دستی
olfactory organ U اندام بویایی
hollow organ U عضو مجوف وتوخالی
house organ U مجله یا نشریهای که بین کارمندان یک موسسه پخش شود
organ loft U جای ارگ
organ loft U ارغنون گاه
organ eroticism U شهوت اندامی
barrel organ U نوعی ارغنون اکوردئون
olfactory organ U عضو بویایی
swell organ manual U قسمتبرآمدهتنظیماتدستی
sexual organ of either sex U فرج
sexual organ of a man U احلیل
great organ manual U عضوبزرگدستی
choir organ manual U دستهتنظیمکر
golgy tendon organ U اندام گلژی
sexual organ of either sex U الت تناسلی زن یا مرد
golgy tendon organ U اجسام گلژی
The human brain is a complex organ . U مغز انسان عضو پیچیده یی است
coefficient of relative efficiency organ U ضریب نسبی کارایی سازمان
Recent search history Forum search
Search history is off. Activate
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com