English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
optimal planning U برنامه ریزی مطلوب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
optimal U بهین
optimal U حد مطلوب
optimal U مربوط به کمال مطلوب
optimal U بهینه
optimal <adj.> U بهین
optimal performance U کارکرد بهینه
optimal solution U راه حل مطلوب
optimal recalculation U محاسبه مجدد بهینه
optimal solution U راه حل بهینه
optimal level U سطح بهینه
optimal distribution U توزیع ایده ال
optimal distribution U توزیع بهینه
optimal merge tree U نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
overall planning U برنامه ریزی کلی
planning U نقشه کشی
planning U سازماندهی نحوه انجام کاری
planning U طرحریزی طرح نقشه
planning U زمینه سازی
planning U طراحی
planning U طرح ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
planning principles U اصول برنامه ریزی
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
spatial planning U امایش سرزمین
state planning U برنامه ریزی دولتی
system planning U طرح ریزی سیستم
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning cycle U دوره برنامه ریزی
project planning U نقشه کشی ساختمان
product planning U برنامه ریزی محصولات
planning horizon U مدت برنامه ریزی
production planning U برنامه ریزی تولید
population planning U برنامه ریزی جمعیت
planning system U نظام برنامه ریزی
planning staff U ستاد طرح ریزی کننده
rural planning U برنامه ریزی روستائی
planning organization U سازمان برنامه
planning model U الگوی برنامه ریزی
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
planning horizon U افق برنامه ریزی
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
planning factor U معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning directive U دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
town planning U شهرسازی
development planning U برنامه ریزی توسعه
decentralized planning U برنامه ریزی غیر متمرکز
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
central planning U برنامه ریزی مرکزی
centeralized planning U برنامه ریزی متمرکز
career planning U طرح ریزی تهیه تخصصهای نظامی
career planning U طرح ریزی مشاغل
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
family planning U تنظیم خانواده
family planning U برنامه ریزی خانواده
planning permission U اجازه عمران و ابادی اراضی
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
fire planning U طرح ریزی کردن اتش
fire planning U طرح ریزی اتش
national planning U برنامه ریزی ملی
manpower planning U برنامه ریزی نیروی انسانی
financial planning U برنامه ریزی مالی
short run planning U برنامه ریزی کوتاه مدت
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
military planning process U مراحل طرح ریزی نظامی
basic planning guide U راهنمای اولیه طرح ریزی
multi level planning U برنامه ریزی چند سطحی
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
long run planning U برنامه ریزی بلند مدت
family planning programs U برنامههای تنظیم خانواده
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
planning programming budgetting U system
planning programming budgetting U نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
material requirements planning U برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
central planning team U تیم طرح ریزی مرکزی
inter sectoral planning U برنامه ریزی بین بخشی
production planning and control U برنامه ریزی و کنترل تولید
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com