Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 233 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
operation map
U
نقشه عملیاتی
operation map
U
نقشه عملیات
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
operation
U
اداره
operation
U
گرداندن
operation
U
عمل جراحی عمل
operation
U
گردش
operation
U
وابسته به عمل عملکرد
operation
U
بهره برداری
operation
U
عملکرد
operation
U
عمل
operation
U
عملیات
operation
U
عمل کردن
operation
U
به کارانداختن
operation
U
عمل جراحی
operation
U
کارکردن با یک وسیله
operation
U
کار
operation
U
گردش جنبش
operation
U
دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation
U
درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation
U
آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation
U
1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation
U
فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation
U
عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation
U
عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation
U
دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation
U
عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation
U
بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation
U
بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
operation
U
سخت افزار مبدل دستور که ماشین
operation
U
به اجرا
operation
U
بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
operation
U
ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation
U
مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation
U
دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation
U
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation
U
کار کردن
air transport operation
U
عملیات ترابری هوایی
amphibious operation
U
عملیات اب خاکی
area of operation
U
منطقه عملیات
arithmetic operation
U
عملیات حسابی
arithmetic operation
U
عمل ریاضی
arithmetic operation
U
عمل حسابی
arithmetic operation
U
عمل محاسباتی
attended operation
U
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
attended operation
U
عملکرد با مراقب
autonomous operation
U
عملیات مستقل
autonomous operation
U
عملیات ازاد
auxiliary operation
U
عمل کمکی
auxiliary operation
U
عملیات کمکی عملکرد کمکی
base operation
U
عملیات پایگاهی
bi conditional operation
U
عمل دوشرطی
binary arithmetic operation
U
عملکرد ریاضی دودویی
binary operation
U
عمل دودویی
binary operation
U
عمل دودوئی
binary operation
U
عملکرد دودوئی
block operation
U
عملیات بلوک
boostrap operation
U
عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
boolean operation
U
عمل بولی
boolean operation
U
عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
boolean operation
U
جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
boolean operation
U
عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
boolean operation
U
یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
boolean operation
U
کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
boolean operation
U
عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
boolean operation
U
عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
business type operation
U
عملیات تجارتی
business type operation
U
عملیات کامپیوتری
cesarian operation
U
عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
change of operation control
U
تغییر در نوع کنترل عملیاتی یاتعویض ان
come into operation
U
قابل اجرا شدن
communication operation instructions (co
U
دستور کار مخابرات دستورالعمل مخابرات
component operation
U
عناصر عملیاتی
computer operation
U
عملکرد کامپیوتری
computer operation
U
عملیات کامپیوتر
concept of operation
U
تدبیر عملیاتی
concurrent operation
U
عملکرد همزمان
consolidation psychological operation
U
عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
continous operation
U
کار دائمی
continous operation
U
عملکرد پایدار
contouring operation
U
کار فرم دهی
contouring operation
U
فرم کاری
conversational operation
U
عملیات محاورهای
cycle of operation
U
دوره عمل سلاح
cycle of operation
U
جریان عمل جنگ افزار
dagger operation
U
عمل خنجری
deputy chief of naval operation
U
جانشین فرماندهی نیروی دریایی
destructive operation
U
عملیات مخرب
dual operation
U
عمل همزاد
duplex operation
U
کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
dyadic operation
U
عمل دوتایی
dyadic operation
U
عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
dyadic operation
U
عملکرد دوتایی
either or operation
U
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
either way operation
U
ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
emergency operation
U
بهره برداری اضطراری
emergency operation
U
کارکرد
equivalence operation
U
عمل هم ارزی
external operation
U
عملیات خارجی
external operation
U
عملیات خارج از مملکت
fixed point operation
U
عملکرد با ممیز ثابت
floating point operation
U
عملیات ممیز شناور
floating point operation
U
عملکردبا ممیز شناور
Other Matches
to come into operation
U
قانونی درست شدن
to come into operation
U
قانون شدن
to come into operation
U
کاربرد پذیر شدن
co-operation
U
همکاری مشترک
co-operation
U
کار مشترک
or operation
U
عمل یا
to come into operation
U
قابل اجرا شدن
operation immediate
U
اقدام سریع
to come into operation
U
دایر شدن
to come into operation
U
بکار افتادن
to come into operation
U
قابل اجراشدن
one way only operation
U
عملکردتنها یک طرفه
one way only operation
U
عملکرد فقط یک طرفه
not operation
U
عمل نفی
not operation
U
عمل نقض
operation
U
کارکرد
operation manager
U
مدیر عملیات
operation of contract
U
نفوذ قرارداد
operation order
U
دستور عملیاتی
operation overlay
U
کالک عملیات
operation order
U
دستورعملیات
parallel operation
U
عمل موازی
operation research
U
تحقیق درعملیات
operation research
U
پژوهش عملیاتی
operation overlay
U
کالک عملیاتی
operation decoder
U
عمل شناس
operation decoder
U
عمل گشا
operation code
U
رمز عمل
on line operation
U
عملکرد درون خطی
offline operation
U
عمل برون خطی
off line operation
U
عملکرد برون خطی
nand operation
U
عمل نقیض و
nonidentity operation
U
عمل ناهمانی
no operation instruction
U
دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
no operation instruction
U
OPERATION NO
no address operation
U
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
on line operation
U
عمل درون خطی
one step operation
U
عمل تک مرحله
operation code
U
کد عملیاتی
operation code
U
رمزالعمل
operation center
U
مرکز عملیات
operation annexes
U
پیوستهای عملیاتی
operation analysis
U
عمل کاوی
operation analysis
U
تحلیل عملکرد
online operation
U
عمل درون خطی
nature of the operation
U
ماهیت عملیات
rescue operation
U
عملیات نجات
unattended operation
U
عملکرد بی مراقب
unary operation
U
عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation
U
عمل یگانی
two way simultaneous operation
U
عملکرد همزمان دو طرفه
two way alternate operation
U
عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
transformer operation
U
عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
transfer operation
U
عمل انتقال
unattended operation
U
سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
unattended operation
U
هملکرد مراقبت نشده
unattended operation
U
عملکردبی مراقب
to put something into operation
U
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
binary operation
U
عمل دوتایی
[ریاضی]
Operation room.
U
اتاق عمل ( بیمارستان )
A surgical operation .
U
عمل جراحی
operation keys
U
کلیدهایعملیات
the machine is in operation
U
ماشین در گردش است ماشین دایر است
the four fundamental operation
U
چهارعمل اصلی
the breathing operation
U
کاردم زدن عمل تنفس
revenue operation
U
عملکرد
ready for operation
U
اماده کار
pseudo operation
U
عملواره
pseudo operation
U
شبه عمل
privieged operation
U
عمل ممتاز
point operation
U
عمل نقطهای
parallel operation
U
عملیات موازی
serial operation
U
عمل نوبتی
serial operation
U
عملیات سری
string operation
U
عملیات رشتهای
telephone operation
U
طرز کار تلفن کار تلفن
telephone operation
U
عملکرد تلفن
synchronous operation
U
عملیات همزمان
synchronous operation
U
عمل همگام
symmetry operation
U
عمل تقارن
surgical operation
U
دست کاری
surgical operation
U
عمل جراحی
string operation
U
عملکردرشتهای
parallel operation
U
عملکرد موازی
illegal operation
U
عملکرد غیر قانونی
molding operation
U
قالب کاری
molding operation
U
فرم کاری
manual operation
U
عملیات دستی
indirect operation
U
عملکرد غیرمستقیم
milling operation
U
فرزکاری
method of operation
U
روش کار
manual operation
U
عمل دستی
majority operation
U
عمل اکثریت
intruder operation
U
تک هوایی و عملیات تخریب هواپیماهای دشمن در روی پایگاه
method of operation
U
طرز کار
logical operation
U
عملکرد منطقی
method of operation
U
عملکرد
limiting operation
U
عملیات محدودکننده
logic operation
U
عمل منطقی
monadic operation
U
عملکرد تکین
global operation
U
عملیات سراسری
n ary operation
U
عمل N تاییN
furnace operation
U
طرزکار کوره
furnace operation
U
عملکرد کوره
monadic operation
U
عملکرد یگانه
multijob operation
U
عملیات چند کاره
n adic operation
U
عمل N تاییN
logical operation
U
عمل منطقی
open market operation
U
عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
fundamental operation of arithmetic
U
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
basic operation of arithmetic
U
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
maximum power operation
U
کار با توان حداکثر
basic calculating operation
U
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
mode of operation
[Technology]
U
کارکرد
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
mode of operation
[Technology]
U
عاملیت
integrated reservoir operation
U
بهره برداری توام از چندمخزن
input output operation
U
عملکرد ورودی- خروجی
tactical operation center
U
مرکز عملیات تاکتیکی
tactical air operation
U
عملیات تاکتیکی هوایی
pilot line operation
U
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
house keeping operation
U
اعمال خانه داری
operation exposure guide
U
حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
videotape operation controls
U
کنترلکنندهاجزاینوار
low voltage operation
U
کاردر فشار ضعیف
low voltage operation
U
فرایند کار فشار ضعیف
loss marking operation
U
عملکرد زیانبار
lattice translation operation
U
عمل انتقال شبکه
land control operation
U
عملیات کنترل زمین عملیات
land control operation
U
عملیات تصرف اماجهای زمینی
signal operation instruction
U
دستور کار مخابرات
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com