Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
on line operation
U
عملکرد درون خطی
on line operation
U
عمل درون خطی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
off line operation
U
عملکرد برون خطی
pilot line operation
U
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
Other Matches
line to line fault
U
تماس خطوط
line to line fault
U
اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault
U
اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault
U
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line voltage
U
ولتاژ زنجیر شده
line by line analysis
U
تجزیه سطر به سطر
line by line milling
U
فرز کردن سطری
line by line milling
U
فرز کردن سطر به سطر
line to line spacing
U
فاصله سطور
line to line voltage
U
ولتاژ بین دو خط
operation
U
به کارانداختن
operation
U
عمل جراحی
operation
U
کارکردن با یک وسیله
operation
U
کار
operation
U
گردش جنبش
operation
U
دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation
U
عمل کردن
operation
U
عملیات
co-operation
U
کار مشترک
operation
U
اداره
operation
U
گرداندن
operation
U
عمل جراحی عمل
operation
U
وابسته به عمل عملکرد
operation
U
گردش
operation
U
بهره برداری
operation
U
عملکرد
operation
U
عمل
co-operation
U
همکاری مشترک
operation
U
درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation
U
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation
U
کار کردن
either way operation
U
ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
either or operation
U
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
operation
U
کارکرد
to come into operation
U
قابل اجراشدن
not operation
U
عمل نفی
not operation
U
عمل نقض
to come into operation
U
بکار افتادن
operation
U
دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation
U
مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation
U
ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation
U
آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation
U
1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation
U
فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation
U
عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation
U
عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation
U
دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation
U
عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation
U
بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation
U
بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
operation
U
سخت افزار مبدل دستور که ماشین
operation
U
به اجرا
operation
U
بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
to come into operation
U
دایر شدن
to come into operation
U
قانون شدن
or operation
U
عمل یا
come into operation
U
قابل اجرا شدن
one way only operation
U
عملکردتنها یک طرفه
to come into operation
U
قابل اجرا شدن
to come into operation
U
قانونی درست شدن
one way only operation
U
عملکرد فقط یک طرفه
operation immediate
U
اقدام سریع
to come into operation
U
کاربرد پذیر شدن
boolean operation
U
یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
continous operation
U
عملکرد پایدار
monadic operation
U
عملکرد تکین
monadic operation
U
عملکرد یگانه
transformer operation
U
عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
contouring operation
U
کار فرم دهی
contouring operation
U
فرم کاری
continous operation
U
کار دائمی
molding operation
U
قالب کاری
boolean operation
U
عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
boolean operation
U
کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
operation keys
U
کلیدهایعملیات
boolean operation
U
عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
binary operation
U
عمل دوتایی
[ریاضی]
milling operation
U
فرزکاری
molding operation
U
فرم کاری
transfer operation
U
عمل انتقال
boolean operation
U
عمل بولی
bi conditional operation
U
عمل دوشرطی
boostrap operation
U
عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
block operation
U
عملیات بلوک
binary operation
U
عملکرد دودوئی
nand operation
U
عمل نقیض و
nature of the operation
U
ماهیت عملیات
cycle of operation
U
دوره عمل سلاح
n ary operation
U
عمل N تاییN
boolean operation
U
عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
conversational operation
U
عملیات محاورهای
base operation
U
عملیات پایگاهی
multijob operation
U
عملیات چند کاره
boolean operation
U
عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
to put something into operation
U
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
n adic operation
U
عمل N تاییN
boolean operation
U
جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
cycle of operation
U
جریان عمل جنگ افزار
logic operation
U
عمل منطقی
amphibious operation
U
عملیات اب خاکی
cesarian operation
U
عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
method of operation
U
طرز کار
unattended operation
U
عملکردبی مراقب
unattended operation
U
هملکرد مراقبت نشده
unattended operation
U
سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
unattended operation
U
عملکرد بی مراقب
unary operation
U
عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation
U
عمل یگانی
two way alternate operation
U
عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
component operation
U
عناصر عملیاتی
computer operation
U
عملکرد کامپیوتری
two way simultaneous operation
U
عملکرد همزمان دو طرفه
method of operation
U
عملکرد
computer operation
U
عملیات کامپیوتر
concept of operation
U
تدبیر عملیاتی
method of operation
U
روش کار
manual operation
U
عملیات دستی
Operation room.
U
اتاق عمل ( بیمارستان )
logical operation
U
عمل منطقی
auxiliary operation
U
عملیات کمکی عملکرد کمکی
auxiliary operation
U
عمل کمکی
logical operation
U
عملکرد منطقی
autonomous operation
U
عملیات ازاد
autonomous operation
U
عملیات مستقل
attended operation
U
عملکرد با مراقب
attended operation
U
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
binary operation
U
عمل دودویی
arithmetic operation
U
عمل محاسباتی
arithmetic operation
U
عمل حسابی
arithmetic operation
U
عمل ریاضی
arithmetic operation
U
عملیات حسابی
area of operation
U
منطقه عملیات
majority operation
U
عمل اکثریت
manual operation
U
عمل دستی
A surgical operation .
U
عمل جراحی
concurrent operation
U
عملکرد همزمان
privieged operation
U
عمل ممتاز
operation map
U
نقشه عملیاتی
operation map
U
نقشه عملیات
operation of contract
U
نفوذ قرارداد
operation order
U
دستور عملیاتی
operation overlay
U
کالک عملیات
operation overlay
U
کالک عملیاتی
operation research
U
پژوهش عملیاتی
operation manager
U
مدیر عملیات
operation decoder
U
عمل شناس
operation annexes
U
پیوستهای عملیاتی
limiting operation
U
عملیات محدودکننده
operation center
U
مرکز عملیات
operation code
U
رمزالعمل
operation code
U
کد عملیاتی
operation code
U
رمز عمل
operation decoder
U
عمل گشا
operation research
U
تحقیق درعملیات
revenue operation
U
عملکرد
rescue operation
U
عملیات نجات
indirect operation
U
عملکرد غیرمستقیم
point operation
U
عمل نقطهای
ready for operation
U
اماده کار
pseudo operation
U
عملواره
pseudo operation
U
شبه عمل
parallel operation
U
عملیات موازی
parallel operation
U
عملکرد موازی
serial operation
U
عملیات سری
serial operation
U
عمل نوبتی
furnace operation
U
عملکرد کوره
furnace operation
U
طرزکار کوره
intruder operation
U
تک هوایی و عملیات تخریب هواپیماهای دشمن در روی پایگاه
global operation
U
عملیات سراسری
parallel operation
U
عمل موازی
operation analysis
U
عمل کاوی
dagger operation
U
عمل خنجری
offline operation
U
عمل برون خطی
synchronous operation
U
عملیات همزمان
synchronous operation
U
عمل همگام
dual operation
U
عمل همزاد
duplex operation
U
کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
symmetry operation
U
عمل تقارن
dyadic operation
U
عمل دوتایی
dyadic operation
U
عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
illegal operation
U
عملکرد غیر قانونی
telephone operation
U
عملکرد تلفن
no address operation
U
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
no operation instruction
U
OPERATION NO
no operation instruction
U
دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
nonidentity operation
U
عمل ناهمانی
the machine is in operation
U
ماشین در گردش است ماشین دایر است
the four fundamental operation
U
چهارعمل اصلی
the breathing operation
U
کاردم زدن عمل تنفس
destructive operation
U
عملیات مخرب
telephone operation
U
طرز کار تلفن کار تلفن
dyadic operation
U
عملکرد دوتایی
surgical operation
U
دست کاری
external operation
U
عملیات خارج از مملکت
one step operation
U
عمل تک مرحله
string operation
U
عملیات رشتهای
external operation
U
عملیات خارجی
equivalence operation
U
عمل هم ارزی
binary operation
U
عمل دودوئی
operation order
U
دستورعملیات
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com