Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
object of worship
U
معبود
object of worship
U
موضوع پرستش یاستایش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
self worship
U
پرستش خویشتن
self worship
U
خود پرستی
your worship
U
جناب اقای ...
worship
U
عبادت
worship
U
طاعت
worship
U
عبادت پرستش کردن
worship
U
ستایش
worship
U
پرستش
the worship of god
U
پرستش یا عبادت خدا
angel worship
U
فرشته پرستی
devil worship
U
شیطان پرستی
hero worship
U
قهرمان پرستی
hours of worship
ساعات پرستش یا نماز
elemental worship
U
پرستش قوای طبیعی
sun worship
U
افتاب پرستی
fire worship
U
اتش پرستی
place of worship
U
مسجد
object of d.
U
مراد
object of d.
U
کامه
no object
U
اهمیت ندارد
object of d.
U
ارزو
object
U
OPERAND
object
U
چیز
object of will
U
موصی به
Whoever else that may object .
U
هر کس دیگه که اعتراض کند
to a one's object
U
مقصودخودرا انجام دادن
object
U
مورد
no object
U
چیزی نیست
object
U
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
object
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
object
U
مفعول
object
U
دلیل اوردن
object
U
اعتراض کردن
object
U
اعتراض داشتن
object
U
موضوع
object
U
شیئی
object
U
مقصود
object
U
شی ء
object
U
موضوع منظره
object
U
هدف
object
U
کالا اعتراض کردن
object
U
مخالفت کردن
object
U
نماش داده می شوند
object
U
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
object
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
object
U
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
object
U
نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
object
U
زبان برنامه پس از ترجمه
object
U
پانج کارت که حاوی برنامه است
object
U
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
object
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
object
U
چیز ماده خارجی
object
U
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
object
U
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
object of sale
U
کالا
object of sale
U
مثمن
object of transaction
U
مورد معامله
object of testimony
U
مشهود به
object of sale
U
مبیع
object of protest
U
معترض علیه
object of lease
U
عین مستاجره مورد اجاره
object of lease
U
مستاجره
object of judgment
U
محکوم به
object of claim
U
مدعی به متنازع فیه
object of claim
U
مدعی به
object of claim
U
خواسته
object of claim
U
خواسته دعوی
object of protest
U
واخواسته
object oriented
U
روش برنامه نویسی مثل ++C که هر قطعه برنامه به عنوان یک شی که در ارتباط با سایر اشیا است در برنامه به کار می رود
sex object
U
زنیکهفقطازلحاظجنسیدارایجذابیتباشدونهازلحاظشخصیتوتوانایی
object balls
U
توپهایهدف
stimulus object
U
شیئی محرک
perception of an object
U
مشاهده یا دیدن چیزی
parent object
U
صفحهای که حاوی شی ارجاعی است
object symptoms
U
نشانههای پیدا یا بیرون نما
object routin
U
روال مقصود
object program
U
برنامه مقصد دستورالعملهایی که ازcompiler یا assemblerنتیجه شده و اماده اند تا درکامپیوتر اجرا شوند
object program
U
برنامه مقصود
object point
U
مقصد
object point
U
سمت مورد توجه
object oriented
U
استفاده میکند
object oriented
U
استفاده میکند تا شکل تصویر را شرح دهد به جای اینکه در شکل پیکس ایجاد کند
object oriented
U
تصویری که از بردارهای تعریف
object oriented
U
زبان برنامه نویسی که برای برنامه نویس شی گرا مثل C++ به کار می رود
Money is no object at all .
U
پول اصلا" مطرح نیست
direct object
U
مفعول مستقیم
if you dont object
U
اگر مانعی نیست
love object
U
شیئی محبوب
object case
U
حالت مفعولی یا مفعولیت
object cathexis
U
نیروگذاری در شیئی
object choice
U
شیئی گزینی
object code
U
برنامه مقصود دستورالعملهای مقصود
object ball
U
گویی که با گوی اصلی بیلیاردمورد ضربت قرار می گیرد
object code
U
خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
object code
U
برنامه مقصد
object code
U
دستورالعمل مقصود
if you dont object
U
اگر بدتان نمیاید
his conduct is object
U
رفتارش قابل اعتراض است رفتارش رضایتبخش نیست
direct object
U
مفعول بیواسطه
direct object
U
مفعول صریح
indirect object
U
مفعول غیر مستقیم
object lesson
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lesson
U
درس علمی
object lessons
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lessons
U
درس علمی
celestial object
U
celestial
concrete object
U
عین خارجی
goal object
U
شیئی هدف
object computer
U
کامپیوتر مقصود
object computer
U
OB بکار می رودکامپیوتری که برای اجرای یک برنامه ECT
object constancy
U
ثبات شیئی
object machine
U
ماشین مقصود
object module
U
واحد مقصود
object module
U
واحد مقصد
object module
U
واحد مقصود ماژول مقصود
object of appeal
U
پژوهش خواسته
object of appeal
U
مستانف عنه
object of appeal
U
فرجام خواسته
object libido
U
متمرکزبر شیئی
object glass
U
عدسی شیئی
object deck
U
دسته کارت مقصود
object libido
U
زیستمایه
object genitive
U
مضاف الیه مفعولی
object glass
U
عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
object language
U
زبان مقصد
object language
U
زبان مقصود
object of claim in respect of which
U
the to made is appeal an
object assembly test
U
ازمون الحاق قطعات
To achieve ones object ( aim ) .
U
به مقصود خود رسیدن
object of claim in respect of which
U
court supreme
object of claim in respect of which
U
فرجام خواسته
object oriented graphics
U
نگاره سازی موضوعی
OLE container object
U
شی ای که حاوی مرجع به شی متصل است یا یک کپی از شی توکار
object language programming
U
برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
object method of teaching
U
شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
object oriented programming
U
برنامه نویسی مقصود گرا
object oriented programming language
U
زبان برنامه نویسی موضوعی
His only aim and object is to make afortune .
U
تنها قصدش پولدار شدن است
What kind of talk is that ? I object to your remarks (state ments)
U
این چه فرمایش است می فرمایید ! ( در مقام اعتراض )
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com