English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
nuclear family U خانواده هستهای
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nuclear U مربوط به اتمی
nuclear U هستهای
nuclear U مغزی
nuclear U اتمی
non-nuclear U ناوابسته به اتم و نیروی اتمی
non-nuclear U نااتمی
non-nuclear U غیراتمی
nuclear number U عدد هستهای
nuclear dud U بمب عمل نکرده اتمی
nuclear detector U اشکارساز هستهای
nuclear configuration U ترکیب هستهای
nuclear chemistry U شیمی هستهای
nuclear charge U بار هسته
nuclear energy U انرژی هستهای
nuclear cell U پیل اتمی
nuclear fusion U گداز هستهای
nuclear parity U همطرازی اتمی
nuclear parity U قدرت اتمی یکسان
nuclear particle U هستک
nuclear pile U پیل هستهای
nuclear power U نیروی هستهای
nuclear number U عدد جرمی
nuclear magneton U مگنتون هسته
nuclear corrosion U فرسایش هستهای
nuclear electron U الکترون هسته
nuclear engineering U تکنولوژی هستهای
nuclear technology U تکنولوژی هستهای
nuclear equipoise U گلوله اتمی ممنوعه
nuclear equipoise U گلوله اتمی که نبایستی مورداستفاده قرار گیرد
nuclear fission U انشقاق هستهای
nuclear fission U شکافت هستهای
nuclear forces U نیروهای هستهای
nuclear fusion U ذوب هستهای
nuclear electricity U الکتریسیته هستهای
nuclear fusion U گداخت هستهای
nuclear fusion U همجوشی هستهای
nuclear power U انرژی هستهای
nuclear reaction U فرایند هستهای
nuclear reactor U پیل اتمی
nuclear size U اندازه هسته
nuclear stalemate U گلوله اتمی خارج از رده گلوله اتمی ممنوعه
nuclear strike U تک اتمی
nuclear strike U تک هستهای
nuclear submarine U زیردریایی هستهای nuclear-poweredsubmarine : syn
nuclear transformation U تبدیل هستهای
nuclear warfare U جنگ اتمی
nuclear warfare U میدان جنگ اتمی
nuclear reactors U راکتور هستهای
nuclear winter U زمستان اتمی
nuclear membrane U عضوهستهای
nuclear whorl U پیچهستهای
nuclear reactor U راکتور هستهای
nuclear reactor U واکنشگاه هستهای
nuclear radiation U تشعشع هستهای
nuclear radius U شعاع هسته
nuclear structure U ساختار هستهای
nuclear reaction U واکنش هستهای
nuclear families U خانواده هستهای
nuclear-free U مکانیکهدرآناستفادهازسلاحوانرژیهستهایقدغنباشد
nuclear reactors U واکنشگاه هستهای
nuclear reactors U پیل اتمی
magnetic nuclear resonance U تشدید مغناطیسی هسته رزونانس مغناطیسی هسته
nuclear binding energy U انرژی اتصال هستهای
nuclear power station U نیروگاه هسته ای
nuclear power plant U نیروگاه هسته ای
nuclear biological chemical U شیمیایی میکربی هستهای
nuclear boiler room U اتاقکمولدبخارهستهای
nuclear power plant U تاسیسات انرژی هستهای
nuclear power production U تولید انرژی هستهای
nuclear fusion energy U انرژی ذوب هستهای
nuclear magnetic resonance U تشدید مغناطیس هسته رزونانس مغناطیس هسته
nuclear powered submarine U submarine nuclear
nuclear power station U نیروگاه هستهای
attack nuclear carrier U ناو هواپیمابر افندی هستهای
civil nuclear powers U کشوردارای قدرت اتمی
effective nuclear charge U بار موثر هسته
civil nuclear powers U کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
production of electricity from nuclear energy U تولیدالکتریسیتهازانرژیهستهای
family name U نام خانوادگی
family name U نام فامیلی
family U خانوار
family name U اسم خانوادگی
family U عیال
family U اهل
family U زوجه
family U تیره
in a family way <idiom> U حامله بودن
in the family way U ابستن
in a family way U ازادانه
in a family way U بی رودربایستی
family U فامیلی
family U خانواده
family U خاندان
family U محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
family U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
a declared [pronounced] opponent of nuclear power U مخالف آشکار [اعلام شده] انرژی هسته ای
family man U مرد خانواده - دوست
family man U دارای نانخور
to maintain one's family U خانواده خود را
family man U عیالمند
schizogenic family U خانواده اسکیزوفرنی زا
family man U زن و بچهدار
support a family U متکفل مخارج خانوادهای بودن
family man U مرد عیالوار
patronymic family U خانواده پدرنامی
of a noble family U نجیب
of a noble family U اصیل
occupational family U گروه شغلی
to maintain one's family U نگهداری کردن
to provide for one's family U خوارباربرای خانواده خودتهیه کردن
family man U زن و بچه دوست
one-parent family U خانوادهایکهدرآنفرزندبافقط یکیازوالدینشزندگیکند
family man U مرد خانوادهدار
He did it for the sake of his family . U محض خاطر خانواده اش این کاررا کرد
There seems to be a jinx on that family. U به نظر می رسد که این خانواده جادو شده است.
family of curves U دسته توابع [ریاضی]
family of curves U دسته منحنی ها [ریاضی]
woodwind family U خانوادهسازهایبادی
violin family U انواعویلونها
family men U مرد عیالوار
family men U زن و بچهدار
family men U مرد خانوادهدار
family men U عیالمند
family men U دارای نانخور
family men U مرد خانواده - دوست
family men U زن و بچه دوست
brass family U خانوادهسازهایبادی
family tent U چادرخانوادگی
family doctors U پزشک خانواده
family law U حقوق خانواده
family industry U صنعت خانوادگی
family farm U مزرعه خانوادگی
family expenditure U هزینه خانوار
family expenditure U هزینه خانواده
family check U کیش همگانی
family budget U بودجه خانوار
family budget U بودجه خانواده
family background U پیشینه خانوادگی
family asset U دارائی خانوادگی
family allowances U کمک دولت به خانوارها
family neurosis U روان رنجوری خانوادگی
family of computers U خانواده کامپیوترها
handicapped with a family U پابست عیال
handicapped with a family U گرفتارخانواده
happy family U دستهای ازجانوران جوربجورکه دریک قفس باهم زندگی میکنند
he is a shame to his family U ننگ یامایه رسوایی خانواده خود میباشد
gas family U خانواده گاز
matronymic family U خانواده مادرنامی
font family U خانواده فونت
family therapy U خانواده درمانی
family structure U ساخت خانواده
member of a family U عضو خانواده
family of the prophet U اهل بیت پیامبر
family allowances U مقرری خانوادگی
family allowance U معاش اولاد حق اولاد
family size U تعداد افراد خانواده
circuit family U خانواده مداری
family trees U شجره
family planning U تنظیم خانواده
family planning U برنامه ریزی خانواده
family names U نام خانوادگی
family names U نام فامیلی
family names U اسم خانوادگی
family trees U شجره نامه
family trees U نسب نامه
family tree U شجره نامه
family tree U نسب نامه
family tree U شجره
chip family U چند تراشه مربوط به هم
computer family U خانواده کامپیوتر
consanguine family U خانواده هم خون
conjugal family U خانواده زن و شوهری
family doctor U پزشک خانواده
extended family U خانواده گسترده
family allowance U مدد معاش
I am the bread winner of the family . U نان آور خانه ( خانواده ) هستم
habit family hierarchy U سلسله مراتب عادتهای هم خانواده
extended family system U نظام فامیلی گسترده
to return to the fold [family] U به خانواده خود برگشتن
motorola 000 family U خانواده موتورولا
descendanbts of the family or tribe U بنی
A curse has been laid on the family . U خانواده لعنت شده یی است
family planning programs U برنامههای تنظیم خانواده
Family prayer rug U فرش محرابی صف گونه [اینگونه بافت ها دارای چندین محراب قرینه بوده و بیشتر بصورت گلیم بافته می شود.]
Generosity runs in the family. U سخاوت دراین خانواده ارثی است
He cant be tied down to family life. U پای بند زندگی خانوادگی نیست
He left his family in Europe . U خانواده اش را دراروپ؟ گذاشت
wear the pants in a family <idiom> U رئیس خانواده بودن
run in the family/blood <idiom> U دریک سطح بودن
A single bereavement is enough to affect a whole family. <proverb> U یک داغ دل بس است براى قبیله اى .
He has a family of six to. support . he has six mouths to feed. U شش سر نانخور دارد ( تحت تکلف )
Our grandmother wears the trousers ( breeches , pants ) in our family . U مادر بزرگمان مرد خانواده است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com