Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
normal school
U
دانش سرا
normal school
U
دارالمعلمین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
normal
U
بهنجار
normal
U
به هنجار
normal
U
میانه متوسط
normal
U
هنجار معمول
normal
U
معمولی
normal
U
عادی
normal
U
عادی معمولی
normal
U
روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
normal
U
قالب استاندارد برای فضای ذخیره سازی داده
normal
U
هر محدوده خارج آن خطا محسوب میشود
normal
U
محدوده مورد نظر برای نتیجه یا عدد
normal
U
متعارف بهنجار
normal
U
قائم
normal
U
نرمال
normal
U
قایم
normal
U
عمود
normal
U
طبیعی
normal
U
معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
normal opening
U
گشایش نرمال یا فرانسوی
normal maintenance
U
محافظت عادی
normal maintenance
U
نگاهداری بهنجار
normal interval
U
فرمان از جلو نظام
normal distribution
U
توزیع بهنجار
normal distribution
U
توزیع نرمال
normal curve
U
منحنی بهنجار
normal curve
U
منحنی نرمال
normal permeability
U
نفوذپذیری معمولی
normal price
U
قیمت متعارف
normal range
U
محدوده عادی
normal profit
U
سود عادی
normal profit
U
سود متعارف
normal price
U
قیمت عادی
angle ti the normal
U
زاویه نرمال
normal price
U
قیمت عادی قیمت معمولی
normal axis
U
محور عمودی
normal plane
U
صفحه قائم
normal plane
U
توزیع نرمال
normal charge
U
خرج معمولی توپ
normal band
U
نوار متعارفی
normal form
U
صورت عادی
normal interval
U
از جلونظام
normal form
U
صورت هنجار
normal interval
U
فاصله معمولی صف
normal function
U
تابع بهنجار
normal good
U
کالای عادی
normal force
U
نیروی عمودی
normal force
U
تلاش عمودی
normal fault
U
گسل طبیعی
normal axis
U
محور قائم
normal hydrocarbon
U
هیدروکربن نرمال
normal acceleration
U
شتاب قائم
normal acceleration
U
شتاب عمودی
it is of a normal size
U
دارای اندازه عادی یا معمولی است
normal exit
U
درروی عادی
normal good
U
کالای معمولی
normal salt
U
نمک خنثی
normal stress
U
تنش شاغولی
normal voltage
U
ولتاژ عادی
Now I'm back to normal.
U
حالا به حالت عادی برگشتم.
normal vector
U
بردار قائم
normal vector
U
بردار عمود
normal termination
U
پایان عادی
Can't you just say hello like a normal person?
U
نمیتونی مثل یک آدم معمولی سلام بدی؟
normal distribution
U
توزیع گوسی
[ریاضی]
normal slump
U
درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
normal solution
U
محلول نرمال
normal state
U
حالت نرمال
normal distribution
U
توزیع نرمال
[ریاضی]
normal stress
U
تنش نرمال
I'd like a shampoo for normal hair.
من یک شامپو برای موهای معمولی میخواهم.
normal error curve
U
منحنی خطای نرمال
normal energy level
U
تراز متعارفی
normal boiling point
U
نقطه جوش متعارفی
normal distribution curve
U
منحنی توزیع بهنجار
normal distribution curve
U
منحنی توزیع نرمال
normal bivariate distribution
U
توزیع دو متغیری نرمال
normal freezing point
U
نقطه انجماد متعارفی
log normal distribution
U
لگاریتم توزیع عادی
normal temperature and pressure
U
شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal temperature and pressure
U
شرایط متعارفی
normal magnetization curve
U
خم مغناطیس پذیری معمولی
normal probability curve
U
منحنی بهنجار احتمال
normal temperature and pressure
U
شرایط استاندارد
normal pool level
U
تراز بهنجار مخزن
normal water level
U
تراز بهنجار اب
normal zeeman effect
U
اثر بهنجار زیمان
normal zeeman splitting
U
شکافتگی بهنجار زیمان
normal sulphation of battery
U
سولفاتی شدن معمولی
normal glow discharge
U
تخلیه تابناک متعارف
normal shock wave
U
موج ضربهای عمود
normal rate of return
U
نرخ بازده متعارف
yield point at normal temperature
U
نقطه تسلیم در دمای بالا
in normal situations on public roads
U
در ترافیک معمولی خیابان
machine wash in hot water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبنرم وگرم
machine wash in warm water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
school
U
مدرسه
go to school
U
خواننده میله نوری
the school is out
U
مدرسه تعطیل است
first school
U
پایهدبسبان
first school
U
-مخصوصبچههایبین5تا9سال
to go to school to
U
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to go to school
U
درس خواندن
to go to school
U
باموزشگاه رفتن
school
U
رام کردن وعادت دادن
school
U
دسته ماهی
school
U
بمدرسه فرستادن درس دادن
school
U
گروه پرندگان
school
U
تربیب کردن
school
U
دانشکده
school
U
پیروان یک مکتب اموزشگاه
school
U
مکتب
school
U
مکتب نحله
school
U
تربیت اسب
school
U
مرکز اموزش نظامی
school
U
گروه
school
U
جماعت
school
U
جماعت همفکر
school
U
مکتب علمی یافلسفی
school
U
اموزشگاه
school
U
مکتب دبستان
school
U
دبیرستان
school
U
تحصیل در مدرسه
school
U
تدریس درمدرسه
school
U
تادیب یا تربیت کردن
school
U
دسته
school slang
U
اصطلاح ویژه اموزشگاه
school neurosis
U
روان رنجوری اموزشگاهی
to leave school
U
ترک تحصیل کردن
to leave school
U
ازتحصیل دست کشیدن
to leave school
U
ازاموزشگاه یامدرسه بیرون رفتن
training school
U
اموزشگاه حرفهای
training school
U
کاراموزگاه
school year
U
سال تحصیلی
vocational school
U
اموزشگاه حرفهای
wurzburg school
U
مکتب وورتسبورگ
school miss
U
دخترکم رو یانا ازموده
pre-school
U
پیش دبستانی
school phobia
U
مدرسه هراسی
school of jurisprudence
U
مذهب جعفری Ashari Ithna of Imam sixthshii the Sadiq al Imamafar after named uslims
school of tecnology
U
مدرسه عالی فنی
school pence
U
پول هفتگی اموزشگاه
school teacher
U
اموزگار
school truancy
U
مدرسه گریزی
secondery school
U
دبیرستان
secondery school
U
مدرسه متوسطه
special school
U
اموزشگاه استثنایی
technical school
U
اموزشگاه فنی
technical school
U
مدرسه فنی
school report
U
گزارش اموزشگاه
school readiness
U
امادگی ورود به مدرسه
school psychology
U
روانشناسی اموزشگاهی
theological school
U
مدرسه علوم دینی
school psychologist
U
روانشناس اموزشگاهی
vienna school
U
مکتب وین
zurich school
U
مکتب زوریخ
school-leaver
U
کسیکهبتازگیازمدرسهفارغشدهاست
The last school day.
U
آخرین روز مدرسه
Since I left school.
U
ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
I must take the kid to school .
U
باید بچه راببرم مدرسه
It is some distance to the school .
U
تا مدرسه فاصله زیاد است
drop out (of school)
<idiom>
U
ترک مدرسه
to be moved to another school
U
به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
to enrol somebody at a school
U
کسی را در آموزشگاه ای نام نویسی کردن
technical school
U
هنرستان دبیرستان فنی
Glasgow School
U
[نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
school shooting
U
تیراندازی در مدرسه
school friend
U
دوستمدرسهای
graduate school
U
دفتریدرآمریکایشمالیکهبهافرادفارغالتحصیلآموزشمیدهدgovernment
day school
U
مدرسهی روزانه
day school
U
مدرسهای که فقط در روز کلاس دارد
old school tie
U
کراوات ویژهی دانش آموزان هر مدرسه
old school tie
U
سر سپردگیها و دوستیهای آموختگان این نوع مدارس
pre-school
U
شیرخوارگاه
pre-school
U
مهدکودک
pre-school
U
وابسته به سنین 2 تا 5 سالگی
prep school
U
دبیرستان آمادگی برای ورود به دانشگاه
school age
U
سن آغاز تحصیل
school age
U
سن مدرسه
school age
U
سالهای تحصیل
Sunday School
U
مدرسهی یکشنبه
school zone
U
قلمرومدرسه
business school
U
مدرسهیا دانشکدهاقتصادیوتجاری
driving school
U
آموزشگاهرانندگی
infant school
U
کودکستان
summer school
U
کلاس تابستانی
grade school
U
مدرسه ابتدایی
grammar school
U
مدرسه ابتدایی
association school
U
مکتب تداعی
austrian school
U
یزر و بوهم باورک
austrian school
U
مکتب اتریشی
banking school
U
مکتب بانکداری
finshing school
U
مدرسه تکمیلی دختران
summer school
U
مدرسه تابستانی
public school
U
دبیرستان شبانه روزی مدرسه عمومی
preparatory school
U
اموزشگاه امادگی
nursery school
U
کودکستان
nursery school
U
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
boarding school
U
اموزشگاه شبانه روزی
night school
U
اموزشگاه شبانه
trade school
U
مدرسه حرفهای
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com