Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
no year oppropriation
U
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
permanent oppropriation
U
سیستم اماددایمی یا خودکار
permanent oppropriation
U
تدارک دایمی
A firend last year and an aquaintance this year!.
<proverb>
U
پارسال دوست امسال آشنا.
tenant from year to year
U
مستاجر یک ساله
All the year round. Yes in year out .
U
سالی دوازده ماه ( هر سال )
year to year fluctuation
U
نوسانات سالیانه
year in year out
U
سال دوازده ماه
year
U
سنه
year
U
سال نجومی
next year
U
سال بعد
off year
U
سال کسادی
off year
U
سال کم محصول
within a year
U
در عرض یک سال
d. year
U
سال میلادی مسیحی
last year
U
پارسال
next year
U
سال دیگر
year
U
سال
year by year
U
همه ساله
New Year
U
سال نو
New Year
U
سال جدید
in the year one
U
در زمان بسیار پیش
off year
U
سال کم فعالیت
in the year
U
در سال 3491
in the a. year of
U
درسال فرخنده فال
in the a. year of
U
درسال خجسته
the f.of the year
U
برگ ریزان
last year
U
سال گذشته
year by year
U
سال بسال
each year
U
هرسال
year in year out
U
همیشه
f.year old
U
پنج ساله
year-end
U
وابسته به پایان سال
year-round
<idiom>
U
همه ساله
New Year's Eve
U
شب سال نو
year-end
U
سالپایانی
New Year's Eve
U
شب ژانویه
tropical year
U
سال اعتدالی
tropical year
U
سال استوایی
vintage year
U
سال وفور محصول انگور
vintage year
U
سال پرنعمت
water year
U
سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
wet year
U
سال پر اب
wet year
U
سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
work year
U
سال کاری
By the end of the year
U
تا آخر سال
year and day
U
مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
year book
U
سالنامه
year and day
U
یک سال و یک روز
year-end
U
پایان سال
quarter
[year]
U
سه ماه
quarter
[year]
U
دوره سه ماهه
with each passing year
U
با گذشت هر سال
year of age
U
سال عمر
from (since) the year one
[American E]
<adv.>
U
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
theater of the year
U
تئاتر سال
intercalary year
U
سال کبیسه
year-end
سال پایان
year-long
U
یک سال
year-long
U
به مدت یک سال
year-long
U
یک ساله
year-round
U
در تمام مدت سال
year-round
همه ی سال
tax year
مالیات سالانه
During (in)the current year.
U
درسال جاری
In the year 2000…
U
درسال 2000...
She shot up last year .
U
پارسال یکدفعه قد کشید
Christmas comes but once a year.
<proverb>
U
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
the year in question
U
سالی که مورد بحث است
the year past
U
سال گذشته
leap year
U
سال کبیسه
fiscal year
U
دوره مالی
academic year
U
سال دانشگاهی
academic year
U
سال تحصیلی
all the year round
U
در تمامی یا سرتاسر سال
calendar year
U
سال تقویمی
calender year
U
سال تقویمی
calender year
U
سال کامل تقویم یک سال
callendar year
U
سال
callendar year
U
سال جاری
civil year
U
سال عرفی
fiscal year
U
سال مالی سال جاری
light year
U
سال نوری
New Year's Day
روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
light-year
U
سال نوری
financial year
U
سال مالی
fiscal year
U
سال مالی
dear year
U
سال گرانی
dry year
U
خشک سال
leave year
U
سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
lunar year
U
سال قمری
rainy year
آبسال
natural year
U
سال طبیعی
sabbatic year
مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year
U
در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
sabbatical year
U
مرخصی هر هفت سال یکبار
school year
U
سال تحصیلی
sidreal year
U
سال نجومی
sluggish year
U
سال رکود
sluggish year
U
سال کسادی
solar year
U
سال خورشیدی
solar year
U
سال شمسی
sothic year
U
سال خورشیدی مصری
leave year
U
سال خدمتی
i wish you a happy new year
U
سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
i wish you a happy new year
U
سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
he was born in the year
U
درسال 00000زائیده یامتولدشد
it was sold at 0 year's p
U
بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
early in the year
U
دراوایل سال
dry year
U
خشکسال
last year's produce
U
محصول پارسال
dry year
U
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
At the beginning of the month (year).
U
سر ماه ( سال )
from (since) the year dot
[British E]
<adv.>
U
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
The consumption of suger has gone up this year .
U
مصرف شکرامسال با لارفته است
At the beginning of the month (year).
U
سرش ؟ بسنگ خورد
apparent solar year
U
سال شمسی
to say so long to the end of the year
U
با سال پیش خداحافظی کردن
The subsidy will be phased out next year.
U
یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
apparent solar year
U
سال فاهری شمسی
ten year device
وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
platonic cycle or year
مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
first year resident
[American English]
U
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year.
U
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad.
U
درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
U
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com