English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
mutual discharge U مبارات
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
mutual U دو طرفه
mutual U بین الاثنین
mutual U دوسره
mutual U دوطرفه
mutual U دو جانبه
mutual U از دو سره
mutual U متقابل
mutual U متقابل یا متقابله
mutual U تعاونی
mutual U دوجانبه
mutual love U دو سقی دوسره
mutual company U شرکت تعاونی
mutual fund U شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
mutual funds U شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
mutual terms U شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
mutual terms U شرایط متقابل
mutual guarantee U guarantee
mutual exclusion U ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
mutual energy U انرژی متقابل
mutual debts U دیون مشترک
mutual consistency U سازگاری متقابل
mutual consent U تراضی
mutual concent U تراضی طرفین
mutual characteristic U مشخصه متقابل
mutual assistance U کمک متقابل
mutual agreement U توافق طرفین
mutual inductance U القاگری متقابل
mutual inductance U اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
mutual induction U القای متقابل
mutual responsibility U مسئوولیت مشترک
mutual conductance U رسانایی متقابل
mutual relationship U رابطه متقابل
mutual relation U مقاصه
mutual love U محبت ازدوسر
mutual interests U منافع مشترک
mutual assistance U تعاون
matter of mutual interest U موضوع دارای سود دوجانبه
coefficient of mutual induction U ضریب القای متقابل
The feeling is mutual . It is a case of telepathy. U دل بدل را ؟ داره
variable mutual conductance valve(or tub U لامپ با شیب تنظیم پذیر
eastern european mutual assisstance trea U پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
discharge U ازاد کردن
discharge U تخلیه الکتریکی
discharge U بده
discharge U انفصال ترشح
discharge U ترشح کردن
discharge U اداء کردن
discharge U مرخص کردن
discharge U مرخص کردن پس دادن
discharge U درکردن
discharge U برون ریزی
discharge U شلیک عصبی تخلیه
discharge U دبی
discharge U تبرئه
discharge U مفاصا تصفیه
discharge U پرداخت
discharge U رفع اتهام
discharge U تخلیه بار
discharge U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U خارج کردن
discharge U گذر حجمی در واحگ زمان
discharge U منفصل یااخراج کردن
discharge U خالی کردن
discharge U ابراء
discharge U دشارژ
discharge U خالی کردن باتری
discharge U خالی کردن گلوله
discharge U اخراج تخلیه الکتریکی
discharge U تادیه کردن
discharge U تادیه
discharge U تخلیه
discharge U مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge U ادا کردن دین بری الذمه کردن
honorable discharge U ترخیص محترمانه
main discharge U تخلیه اصلی
lightning discharge U تخلیه اتمسفری
internal discharge U تخلیه جزیی داخلی
general discharge U ترخیص عمومی از خدمت سربازی
glow discharge U تخلیه تابناک
glow discharge U تخلیه تابنده
internal discharge U تخلیه داخلی
implusive discharge U تخلیه غیر متناوب
impulse discharge U تخلیه ضربهای
honorable discharge U ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
general discharge U خاتمه خدمت
spontaneous discharge U شلیک خودانگیخته
neural discharge U تخلیه عصبی
utilizable discharge U بده مفید
discharge bay U صفحهشارژنشده
discharge pipe U لولهتخلیه
discharge system U سیستمتخلیه
discharge tube U مجرایتخلیه
To dismiss (discharge) someone. U کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
total discharge U تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
deep discharge U تخلیه الکتریکی عمیق [مهندسی برق یا الکترونیک]
discharge tube U لامپ تخلیه الکتریکی [فیزیک]
undesireable discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
to discharge of an obligation U از دینی مبرا کردن
to discharge goods U کالا را تخلیه کردن
non self maintained discharge U تخلیه وابسته
order of discharge U حکم تصفیه
order of discharge U حکم برائت ذمه
oscillating discharge U تخلیه مواج
undulatory discharge U تخلیه مواج
point discharge U تخلیه نقطهای
rain discharge U حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
request for discharge U عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
residual discharge U تخلیه مانده
second townsend discharge U تخلیه دوم تاونزند
self maintained discharge U تخلیه ناوابسته
surging discharge U تخلیه نوشی
to discharge a guarantee U ضمانتی را ازاد کردن
coefficient of discharge U ضریب تخلیه
discharge hydrograph U منحنی بده
discharge nozzle U فواره تخلیه
discharge of affect U برون ریزی هیجانی
discharge of an obligation U سقوط تعهد
discharge of chips U تخلیه براده ها
discharge of contract U انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
discharge of solids U بده جامد
sediment discharge U بده جامد
discharge opening U راهگاه تخلیه
discharge opening U مجرای تخلیه
discharge pressure U فشار تخلیه
discharge recorder U تخلیه نگار
discharge resistance U مقاومت تخلیه
discharge spout U ناودانه ی تخلیه
discharge valve U سوپاپ دود
discharge head U سر لوله
discharge head U ارتفاع تخلیه
corollary discharge U تخلیه تبعی
corona discharge U تخلیه الکتریکی
corona discharge U تخلیه کورونا
corona discharge U تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
coefficient of discharge U ضریب جریان
discharge capacity U فرفیت تخلیه بار
discharge capacity U فرفیت تخلیه بارانداز
discharge chute U سرسره تخلیه
discharge conveyor U نوار تخلیه
discharge currect U جریان تخلیه
discharge currect U جریان دشارژ
discharge curve U منحنی بدههای اندازه گیری شده
discharge end U سمت تخلیه
discharge end U محل تخلیه
discharge gate U دریچه تخلیه
discharge valve U سوپاپ تخلیه
discharge velocity U سرعت تخلیه
electron discharge U تخلیه الکترونها
electrostatic discharge U تخلیه الکتروستاتیکی
first townsend discharge U تخلیه اول تاونزند
discharge cock U شیر تخلیه
average discharge U بده میانگین
average available discharge U بده متوسط مفید
conditional discharge U ازادی مشروط
flood discharge U بده طغیان
average available discharge U بده میانگینی دسترس
flood discharge U بده فزون ابی بده سیل
anuual discharge U بده سالانه
absolute discharge آزادی مطلق
flaming discharge U تخلیه مشتعل
electrical discharge U تخلیه برقی
dishonorable discharge U اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
brush discharge U تخلیه جارویی
discharge without honor U اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
discharge voltage U ولتاژ دشارژ
disruptive discharge U تخلیه جرقهای
discharge voltage U ولتاژ تخلیه
average discharge U بده متوسط
electric discharge U تخلیه الکتریکی
charge and discharge U محل بارگیری و باراندازی
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
abnormal glow discharge U تخلیه تابناک نامتعارف
compressor discharge pressure U فشار در قسمت خروجی کمپرسور
discharge rate [of a pump] U مقدار حمل [تلمبه ای] [مهندسی]
discharge rate [of a pump] U مقدار انتقال [تلمبه ای] [مهندسی]
discharge rate [of a pump] U مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
To dismiss(sack,discharge)someone. U کسی را جواب کردن
capacitor discharge ignition U سیستم احتراق با انرژی زیاد
bad conduct discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت
bad conduct discharge U اخراج از خدمت
charge and discharge statements U حساب انحصار وراثت
to discharge someone without honor [from the army] U اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
charge and discharge statements U حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
xenon discharge lamp U لامپ تخلیهای گزنون
electric discharge lamp U لامپ تخلیه الکتریکی
luminous discharge lamp U لامپ تخلیه الکتریکی
incandescent cathode discharge U تخلیه کاتد ملتهب
high rate discharge U تخلیه شدید
high frequency discharge U تخلیه فرکانس بالا
glow discharge lamp U لامپ تخلیه کنتاکتی
glow discharge tube U لامپ مشتعل
gas discharge arrester U برقگیر تخلیه گازی
gas discharge display U صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
lightning discharge current U جریان تخلیه
low pressure discharge U تخلیه ی فشار ضعیف
maximum flood discharge U بده بیشینه طغیان
variable discharge turbine U توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
cooling water discharge U تخلیه اب سرد
corona discharge current U جریان تخلیه کورونا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com