Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
motion study
U
حرکت پژوهی
motion study
U
مطالعه ی حرکت
motion study
U
تحرک سنجی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
time and motion study
U
بررسی زمان و حرکت
Other Matches
I have to study
U
من درس دارم به همین خاطر کم میمونم
study
U
طرح ازمایشی
study
U
تحقیق
study
U
بررسی
study
U
بررسی کردن
to study up
U
خود را اماده امتحانات کردن
study
U
عیار گرفتن
study
U
محک زدن
study
U
مطالعه کردن
study
U
بررسی کردن
study
U
تحقیق کردن
study
U
ارزیابی کردن
study
U
سنجیدن
study
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
study
U
موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
self study
U
مطالعه پیش خود
study
U
درس خواندن خوانش
s.for study
U
ذوق تحصیل
s.for study
U
میل به تحصیل
study
U
تجزیه کردن
to study out
U
با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
study
U
غور بررسی
study
U
مطالعه
study
U
درس
study
U
تحصیل
brown study
U
عالم رویا و هپروت
study habits
U
عادتهای مطالعه
system study
U
مطالعه سیستم
field study
U
بررسی میدانی
threat study
U
بررسی توسعه تهدید دشمن
time study
U
بررسی زمانی
to make a study of something
U
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
case study
U
مورد پژوهی
he applied him self to study
U
دست بتحصیل زد
graduate study
U
تحصیلات دانشگاهی
feasibility study
U
مطالعه امکان سنجی
staff study
U
بررسی ستادی
to study persian
U
زبان فارسی تحصیل کردن
study for bar
U
دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
to make a study of something
U
چیزی را بررسی یا مطالعه کردن
pilot study
U
بررسی مقدماتی
my unwillingness to study
U
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
What is your branch of study?
U
رشته تحصیلیتان چیست ؟
methodical study
U
بررسی روشمند
to study for the bar
U
تحصیل حقوق کردن
threat study
U
بررسی امکانات رزمی دشمن
he applied him self to study
U
مشغول تحصیل شد
to study for the bar
U
درس حقوق خواندن
feasibility study
U
مطالعه قابلیت اجرای کار بررسی امکان اجرای کار
feasibility study
U
مطالعه امکانپذیری
capability study
U
مطالعه امکان انجام کار
child study
U
کودک پژوهی
empirical study
U
بررسی تجربی
area study
U
بررسی منطقه
application study
U
بررسی امکان کاربرد اقلام جدید اماد
application study
U
بررسی پذیرش اماد
empirical study
U
بررسی ازمودی
case study
U
بررسی موردی
feasability study
U
مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
feasability study
U
مطالعات اجرایی
feasibility study
U
امکان سنجی
area study
U
بررسی منطقهای
methods of economic study
U
روشهای مطالعه علم اقتصاد
time study man
U
وقت نگه دار
symonds' picture study test
U
ازمون تفسیر تصاویرسایموندز
rozenzweig picture frustration study
U
ناکامی سنج مصورروزنزوایگ
After dinner he likes to retire to his study.
U
پس از شام او
[مرد]
دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
motion
U
اشاره کردن
motion
U
طرح دادن
motion
U
پیشنهادکردن
motion
U
تکان
motion
U
حرکت
motion
U
جنبش
motion
U
جنب وجوش
motion
U
پیشنهاد
allport vernon lindzey study of values
U
ارزش سنج الپورت- ورنون- لیندزی
uniform motion
U
حرکت متشابه
vibrational motion
U
حرکت راتعاشی
to put in motion
U
بحرکت در اوردن
to put in motion
U
در جنبش دراوردن
to set in motion
U
بجریان انداختن به جنبش اوردن
to put in motion
U
راه انداختن
to put in motion
U
بکار انداختن
to set in motion
U
راه انداختن
slow motion
U
کند نمایی
slow motion
U
حرکت کند
slow-motion
U
برپیچسرخورنده
To set in motion.
U
بحرکت ؟ رآوردن
equation of motion
U
معادله حرکت
[فیزیک]
motion
[politic]
U
پیشنهاد
to decide on a motion
U
در مورد تقاضایی تصمیم گرفتن
to carry a motion
U
پیشنهادی را اجرا کردن
slow motion
U
کند جنبی
slow motion
U
کند
wave motion
U
انتشار موج
transitional motion
U
حرکت انتقالی
translational motion
U
حرکت انتقالی
upward motion
U
حرکت رو به بالا
vortex motion
U
حرکت گردابی
wave motion
U
حرکت موجی
wave motion
U
حرکت موج
motion pictures
U
سینما
drift motion
U
حرکت سوقی
equations of motion
U
معادلات حرکت
forward motion
U
جنبش پیشرو
harmonic motion
U
الحان مرکب
harmonic motion
U
اهنگ مرکبی که از ترکیب چند موج صوتی ساده تر ترکیب شده باشد
motion analysis
U
تحلیل حرکات
motion analysis
U
تجزیه حرکت
harmonic motion
U
حرکت هماهنگ
nonliner motion
U
حرکت غیرخطی
disrotatory motion
U
چرخش ناهمسو
constant of motion
U
ثابت حرکت
motion picture
U
سینما
apparent motion
U
حرکت فاهری
ballistic motion
U
حرکت پرتابی
circular motion
U
حرکت مستدیر
circular motion
U
حرکت دایرهای
circular motion
U
حرکت گردشی
compound motion
U
حرکت مرکب
compound motion
U
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
conrotatory motion
U
چرخش همسو
oscillating motion
U
حرکت نوسانی
oscillatory motion
U
جنبش تاب وار
oscillatory motion
U
نوسان
range of motion
U
دامنه حرکت
relative motion
U
حرکت نسبی
retrograde motion
U
حرکت رجعی
rotary motion
U
حرکت دایرهای
rotational motion
U
حرکت چرخشی
sampling in motion
U
نمونه برداری در حال انتقال
set in motion
U
راه انداختن
simple motion
U
حرکت ساده در خط مستقیم یادایره یا مارپیچ
helicoidal motion
U
حرکت پیچی یا مارپیچی
to make a motion
U
اشاره کردن
proper motion
U
حرکت خاص
to make a motion
U
پیشنهاد کردن بر ان شدن
polar motion
U
وسیله نشان دادن حرکات قطعات یا مایعات سیال بااستفاده از انرژی مغناطیسی حرکت قطبی
perpetual motion
U
حرکت دائم
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
U
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
newton's laws of motion
U
قوانین نیوتون
slow motion picture
U
تصویر با حرکت اهسته
horizontal motion lock
U
دستهتنظیمافقی
simple harmonic motion
U
حرکت هماهنگ ساده
newton's laws of motion
U
قوانین حرکت نیوتون
newton's laws of motion
U
قوانین حرکت نیوتن
damped harmonic motion
U
حرکت هماهنگ میرا
perpetual motion machine
U
ماشین خودکار دائمی
perpetual motion machine
U
ماشین با حرکت دائم
lagrange's equations of motion
U
معادلات حرکت لاگرانژ
to carry a motion by acclamation
U
درخواستی
[رأیی]
را بوسیله بله گفتن اکثریت پذیرفتن
hamilton's equations of motion
U
معادلات هامیلتونی حرکت معادلات حرکت هامیلتونی معادلات بندادی حرکت
simple harmonic motion
U
حرکت نوسانی ساده
laws of motion of capitalism
U
قوانین حرکت سرمایه داری
transmission of the rotary motion to the rotor
U
ناقلحرکتدواریبهقسمتگردندهماشین
steady state wave motion
U
حرکت موجی پایا
main motion
[at a party conference etc.]
U
دادخواست اصلی
[در همایش حزبی و غیره]
To get things moving. To set the wheels in motion.
U
کارها راراه انداختن
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
U
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion.
U
کارها را بجریان انداختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com