Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
mother substitute
U
جانشین مادر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
substitute
U
تعویض بازیگر
substitute
U
قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
substitute
U
قائم مقام
substitute
U
علی البدل
substitute
U
حیلوله
substitute
U
بازیگر ذخیره
substitute
U
جانشین کردن
substitute
U
قائم مقام جایگزین کردن
substitute
U
عوض
substitute
U
جانشین
substitute
U
تعویض جانشین کردن
substitute
U
تعویض کردن جابجاکردن
substitute
U
بدل
substitute corridor
U
راهرویتعویضبازیگر
substitute member
U
عضو علی البدل
substitute material
U
مواد جانشینی
substitute goods
U
کالاهای جانشین
substitute goals
U
هدفهای جانشین
substitute character
U
حرفی که در صورتی که حرف دریافت شده تشخیص داده نشود نمایش داده میشود
to substitute out
[players]
U
عوض کردن بازیگر
[ورزش]
mother
U
ام
mother
U
مادر
mother
U
سرچشمه اصل
mother
U
مام
mother
U
والده
mother
U
مادر ننه
mother
U
پروردن
mother-to-be
U
زنحامله
After all, she is your mother.
هرچه باشد بالاخره مادرت است.
mother
U
مادری کردن
mother surrogate
U
جانشین مادر
mother wit
U
هوش
mother wit
U
شعور
mother ship
U
ship parent
mother of thyme
U
سیسنبر
mother liquor
U
مادر اب
mother liquid
U
مادر اب
mother liquer
U
باز مادر
mother land
U
سرزمین مادری
mother land
U
وطن
mother wit
U
ادراک
mother's mark
U
خال
Mother's Day
U
روز مادر
Mother Superiors
U
رئیس بنیاد مذهبی
Mother Superior
U
رئیس بنیاد مذهبی
Mother Nature
U
طبیعت مهربان
Mother Nature
U
طبیعت
the mother whom i sucked
U
مادری که بمن شیرداد
surrogate mother
U
نامادری
She sat beside ( next to ) her mother .
U
کنار مادرش نشست
She is shorter than her mother .
U
از مادرش کوتاه تر است
Want is the mother of industry.
<proverb>
U
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
step mother
U
نامادری
mother land
U
میهن
mother figures
U
مادر- نماد
mother tongues
U
زبان مادری
mother tongue
U
زبان مادری
mother country
U
میهن
mother country
U
کشور اصلی
mother countries
U
میهن
mother countries
U
کشور اصلی
mother figure
U
مادر- نماد
mother-in-law
U
میله شماره 7 بولینگ
mother-in-law
U
مادر زن
mother-in-law
U
مادر شوهر
mother-of-pearl
U
صدف مروارید
mother of pearl
U
صدف مروارید
Queen Mother
U
ملکهای که دارای فرزندباشد مادرپادشاه که بیوه باشد
foster mother
U
مادر رضاعی
grand mother
U
مادر بزرگ
mother in law
U
مادر زن
mother hubbard
U
لباس گشاد زنانه
mother in low
U
مادر شوهر
mother in low
U
مادر زن
mother board
U
تخته اصلی
mother craft
U
بچه پروری
mother craft
U
مادری
mother complex
U
عقده مادری
mother in law
U
مادر شوهر نامادری
grand mother
U
جده
he was his mother's pride
U
مایه سرافرازی یاافتخارمادرش بود
mother board
U
برد مدار چاپی اصلی
mother board
U
بردمادر
mother board
U
برد اصلی
My mother togue is Persian.
U
زبان مادری من فارسی است
mother goose stakes
U
مسابقه کره مادیانهای سه ساله
What wI'll happen if your mother finds out.
U
اگر مادرت بفهمد چه می شود؟
mother cary's chicken
U
مرغ طوفان
Mother-daughter boteh design
U
طرح بته جقه مادر و بچه
[این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
A nany who has more sympathy than the real mother.
<adj.>
U
داءیه دلسوز تر از مادر
Mother left me 500 tomans .
U
مادرم برایم 500 تومان گذاشت
Dont neglect writing to your mother .
U
ازنوشتن نامه بمادرت غافل نشو
The child
[kid,baby]
has taken after her mother.
بچه به مادرش رفته.
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native .
U
فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com