English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
medium scale integration U مدار مجتمع با دو قطعه
medium scale integration U مجتمع سازی در مقیاس متوسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
large scale integration U مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
small scale integration U مجتمع سازی در مقیاس کوچک
small scale integration U قطعه
very large scale integration U قطعه
very large scale integration U مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
wafer scale integration U یک قطعه بزرگ که از مدارهای مجتمع کوچکتر تشکیل شده است که بهم وصل هستند
super large scale integration U قط عه
ultra large scale integration U مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
medium scale U نقشه مقیاس متوسط
medium scale U در مقیاس متوسط
medium scale intergration U مجتمع سازی در مقیاس متوسط
integration U یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
integration U یکپارچگی
integration U انضمام
integration U ائتلاف
integration U یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
integration U انتگرال گیری
integration U مجتمع سازی
integration U انجام چندین عمل با هم
variable of integration U متغیر انتگرال [ریاضی]
Constant of integration U ثابت انتگرال گیری [ریاضی]
personality integration U یکپارچگی شخصیت
economic integration U یکپارچگی اقتصادی
social integration U یکپارچگی اجتماعی
economic integration U همبستگی اقتصادی
radius of integration U شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
vertical integration U ادغام عمودی
integration by parts U انتگرال گیری جز به جز [فیزیک]
integration by parts U انتگرال گیری جز به جز [ریاضی]
seamless integration U فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
horizontal integration U انضمام افقی
horizontal integration U تمرکز افقی
horizontal integration U ادغام افقی
rate integration gyro U ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
double integration method U روش انتگرال دوبل
battery integration end radar display U equipment
battery integration end radar display U وسایل توزیع اتش الکترونیکی پدافند هوایی و رادارهای مربوطه
medium U حد وسط
medium U میانی
medium U محیط
medium U ملا "
medium U میانه
medium U مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
medium U رسانه مغناطیسی خالی و فرمت شده که آماده پذیرش داده است
medium U مقدار متوسط
medium U واسط
medium U وسط یا میانگین
medium U رسانهای که امکان ذخیره و نمایش داده میدهد مثل دیسک مغناطیسی یا VDU
medium U مدل حافظه خانواده پردازنده Intel x که امکان ارسال چند کیلوبایت داده و تا چند مگا بایت کد میدهد
medium U هر ماده فیزیکی که قادر به ذخیره سازی داده برای برنامههای کاربردی کامپیوتری باشد
medium U وسیله انجام کار
medium U محیط کشت
medium U میانجی واسطه
medium U وسیله
medium U متوسط معتدل
medium U رسانه
medium U واسطه
medium U واسطه دلال
medium U معدل
medium U متوسط
medium gravle U شن متوسط
medium of exchange U وسیله داد وستد
medium of exchange U وسیله مبادله
medium pacer U توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium range U با شعاع عمل متوسط
medium range U وسیله یا جنگ افزار برد متوسط
data medium U رسانه داده ها
data medium U داده رسان
medium lampholder U سرپیچ معمولی
circulating medium U وسیله انتقال قدرت خرید
medium speed U بیت در ثانیه
medium voltage U ولتاژ متوسط
polarization of a medium U قطبش محیط
medium frequency U فرکانس میانه
medium frequency U بسامد متوسط
virgin medium U رسانه بکر
virgin medium U واسطه دست نخورده
dispersion medium U محیط پاشندگی
dispersive medium U محیط پخش
empty medium U رسانه تهی
end of medium U انتهای رسانه
transfer medium U رسانه انتقال
medium artillery U توپخانه متوسط
medium cloud U ابرهای متوسط
medium curing U قیرهای محلول کندگیر
medium term U میان مدت
medium-dry U شرابنهچندانشیرین RO
medium steak U استیک متوسط سرخ یا پخته شده
medium wave U موج متوسط
a medium sized car U یک اتومبیل متوسط
secondary storage medium U رسانه انباره ثانوی
medium term forecast U پیش بینی میان مدت
medium term loan U وام میان مدت
medium carbon steel U فولادباکربن متوسط
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
medium energy particle U ذره با انرژی متوسط
medium energy particle U ذره میان انرژی
medium frequency motor U موتور با فرکانس میانی
medium pace bowler U توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
iron at medium setting U درجهمیانیدراتو
medium format SLR (6 x 6) U شکلمتوسطSLR
medium tension distribution line U خطسیرپخشفشارمتوسط
medium range ballistic missile U موشک بالستیک میان برد
track [on a sound recording medium] U تیتر موسیقی [روی محیط ضبط صوت]
Short medium and long wave موج کوتاه ومتوسط و بلند
track [on a sound recording medium] U تیتر آهنگ
tumble dry at medium to high temperature U بادرجهمتوسطبهبالاوخشکبهمبزنید
Unimog [a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks] U یونیماک [حمل و نقل]
to scale down U پایین اوردن ومطابق مقیاس قراردادن
scale U ترازو
scale U درجه بندی
scale U قپان
scale U مقیاس نقشه
t scale U مقیاس T
scale U مقیاس کردن
scale U حرکت تعادلی ژیمناستیک کندن فلسهای ماهی
to scale up or down U مقیاس چیزیرابزرگتر یاکوچکتر کردن
scale U مقیاس گذاشتن
scale up U افزایش مقیاس
scale up U افزایش به نسبت ثابت
scale up U افزایش
scale down U کاهش تدریجی
scale down U کاهش
scale down U به نسبت ثابت
scale down U کاهش مقیاس
scale U قطعه
scale value U ارزش مقیاسی
scale U نرخ دو مقدار
scale U کمتریا افزایش نسبت
k scale U مقیاس ک
scale U کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
m f scale U مقیاس نرینگی- مادینگی
y scale U در عکس هوایی مایل مقیاسی خطی است که موازی با خط محوراصلی عرضها کشیده میشود
scale U خطکش
scale U ن
x scale U در عکس هوایی مایل مقیاس خطی است که موازی با خط افق حقیقی عکس کشیده میشودc
x scale U مقیاس طولی عکس
z scale U مقیاس " زی "
z scale U نوعی مقیاس خطی روی عکس هوایی مورب که برای اندازه گیری ارتفاع اشیاء به کار می رود
scale U درجه
scale U مقیاس
scale U طبلک درجه
scale U مشابه 8865
scale U جدول
f scale U مقیاس اف
scale U ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
scale U شاخص
scale U میزان مقیاس درجه
scale U فلس پشم [این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
scale U دسته بندی
scale U طبله
two scale U دودویی
two scale U دو مقیاسی
product scale U مقیاس فراورده
scale armor U زره پولک دار
scale board U تخته نازک
precision scale U مقیاس دقیق
aperture scale U دهانهمقیاسدرجه
point scale U مقیاس امتیازی
plotting scale U خط کش مسافت یاب
scale factor U مقیاس گذاری
plotting scale U خط کش مختصات
psychological scale U مقیاس روانی
Richter Scale U درجهی ریشتر
return to scale U بازده نسبت به مقیاس
reasonable scale U مخارج متعارفه
ration scale U مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
ration scale U مقیاس نسبتی
rating scale U مقیاس درجه بندی
range scale U طبله برد مقیاس مسافت جدول مسافت
range scale U طبله مسافت
scale factor U پیمایش
transfer scale U پایهانتقال
altitude scale U ارتفاعدیجیتالی
At the rate of . On a scale of . U به میزان
Richter Scale U میزان ریشتر
windage scale U مقیاس تصحیح سمت دستگاه درجه
windage scale U مقیاس تغییر سمت
exposure scale U جدول پرتوگیری [عکاسی]
on a grand scale <adv.> U به مقدار زیاد
on a grand scale <adv.> U در مقیاس بزرگ
vertical scale U عقربه نشان دهنده میزان صعود هواپیما عقربه صعود مقیاس ارتفاع
belly scale U شکمصاف
Celsius scale U درجهیسیلیوس
tempo scale U میزانتمپو
vernier scale U قالبنمایش
scale leaf U برگقطعهای
letter scale U مقیاسنامهها
latitude scale U مقیاسجغرافیایی
kitchen scale U ترازویآشپزخانه
height scale U پایهارتفاع
graduated scale U ترازویدرجهدار
distance scale U مقیاسمسافت
large-scale U در مقیاس بزرگ
cine scale U صفحهنشانگر
transverse scale U مقیاس عرضی
tonal scale U مقیاس صوتی
to turn the scale U قطعی بودن
sight scale U مقیاس نشانه روی
sight scale U طبله نشانه روی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com