English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
maximum sound pressure U فشار صوت حداکثر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sound pressure U فشار صوت
Sound mind in a sound body. <proverb> U عقل سالم در بدن سالم.
To bring pressure to bear . To exert pressure . U اعمال فشار کردن
To bring pressure to bear . To exert pressure . U فشار خون دارد
maximum U منتهی درجه بزرگترین
maximum value U مقدار حداکثر
maximum U بیشین
maximum U بزرگترین وبالاترین رقم
maximum U بیشترین
maximum U بیشینه
maximum U بالاترین ماکسیمم
maximum U حداکثر
maximum U بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
maximum value U مقدار بهره برداری
maximum value U جریان بیشینه
maximum U بزرگترین عدد کاربران که سیستم در هر لحظه می پذیر
maximum U بزرگترین حجم داده که هر لحظه ارسال میشود
maximum U بیشترین حجم داده که قابل ذخیره سازی است
maximum U ماکزیمم
maximum U بالاترین مقدار ماکسیمم
maximum load U بار حداکثر
maximum performance U عملکرد حداکثر
maximum demand U بار حداکثر
maximum liklihood U درست نمایی بیشینه
maximum take off weight U حداکثر وزن برخاستن
maximum load U بار گذاری حداکثر
maximum moment U حداکثر لنگر
maximum moment U لنگر بیشینه
relative maximum U حداکثر نسبی
maximum ratings U مقدار نامی حداکثر
maximum scale value U مقدار درجه بندی حداکثر
maximum slope U بیشترین شیب
maximum slope U حداکثر شیب
maximum speed U حداکثر سرعت
maximum stock U حداکثر موجودی انبار
maximum temperature U درجه حرارت حداکثر
maximum temperature U دمای ماکزیمم
maximum thermometer U گرماسنج حداکثر
maximum wavelength U طول موج حداکثر
maximum work U کار حداکثر
maximum ratings U مقدار حداکثر
maximum range U بردنهایی اسلحه
maximum range U حداکثر برد جنگ افزار
maximum natality U حداکثر زاد و ولد
to have a maximum limit [of something] U [به] حداکثر [چیزی یا مقداری] اعتبار داشتن [اقتصاد]
global maximum U حداکثر مطلق
maximum natality U بیشینه زادو ولد
maximum of intensity U حداکثر شدت
maximum ordinate U حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
maximum output U خروجی حداکثر
maximum energy U انرژی حداکثر
maximum performance U کارایی حداکثر
maximum price U بیشینه بها
maximum price U حداکثر بها
maximum profit U حداکثر سود
relative maximum U ماکزیمم نسبی
intensity maximum U پیشینه نور ماکسیمم نور
maximum current U جریان حداکثر
maximum capacity U فرفیت حداکثر
maximum flexibility U خمش پذیری حداکثر
maximum energy U انرژی بیشینه
maximum efficiency U راندمان بیشینه
maximum deflection U انحراف حداکثر
maximum efficiency U راندمان حداکثر
maximum efficiency U حداکثر کارائی
maximum duration U زمان حداکثر
maximum deviation U انحراف حداکثر
maximum detector U اشکارساز حداکثر
maximum demand U تقاضای بیشینه
maximum demand U پیک بار
maximum density U حداکثر تراکم
intensity maximum U حداکثر شدت
maximum current U جریان پیک
maximum demand U بار پیک
maximum gradeability U حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
maximum gain U تقویت حداکثر
maximum flood U طغیان بیشینه
maximum amplitude U دامنه حداکثر
maximum frequency U فرکانس حداکثر
maximum available powere U توان حداکثر
maximum flood U سیل بیشینه
maximum and minimum thermometer U گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum demand indicator U کنتور بار پیک
maximum reverse r.m.s. voltage U ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum security prison U زندان فوق امنیتی
maximum safe temperature U درجه حرارت مجاز حداکثر
maximum demand meter U حداکثر مقدار سنج
maximum scattering angle U زاویه پراکندگی حداکثر
maximum recording attachment U دستگاه ضبط کننده حداکثر
maximum control current U جریان کنترل حداکثر
maximum circuit breaker U کلید جریان زیاد
design maximum weight U حداکثر وزن محاسبه شدهای برای اعمال تنش به ساختمان هواپیما
maximum surface temperature U درجه حرارت سطحی حداکثر
maximum undistorted output U بیشینه صدای غیر مغشوش
maximum current rating U جریان نامی حداکثر
maximum current relay U رله جریان زیاد
maximum water level U بیشینه تراز
maximum water level U تراز بیشینه طرح شده مخزن
maximum water level U ترازطبیعی مخزن
maximum asymmetric three phase U current short-circuit جریان اتصال کوتاه ضربهای سه فازه
maximum prr ermissible U مجاز حداکثر
maximum demand pointer U عقربه مصرف حداکثر
maximum probility detection U تعیین احتمال حداکثر
maximum output voltage U ولتاژ خروجی حداکثر
maximum allowable concentration U حداکثر غلظت مجاز
maximum in power gain U تقویت قدرت حداکثر
maximum flood discharge U بده بیشینه طغیان
maximum flood discharge U بده حداکثرطغیان
maximum r.m.s. on state current U جریان رفت موثر حداکثر
maximum modulating frequency U فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum load rating U قابلیت بارگیری نامی حداکثر
maximum limited stress U تنش حداکثر
maximum liklihood method U روش حداکثر احتمال
maximum landing weight U حداکثر وزن فرود
maximum likelihood method U روش حداکثر درست نمایی
maximum light transmission U انتقال نور حداکثر
maximum operating voltage U ولتاژ کار حداکثر
actual maximum flowline U ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
maximum powerpoint voltage U ولتاژ در نقطه توان حداکثر
maximum demand meter U تقاضاسنج
maximum power operation U کار با توان حداکثر
maximum power gain U تقویت توان حداکثر
maximum input frequency U فرکانس ورودی حداکثر
maximum power demand U مصرف حداکثر
maximum permissible voltage U ولتاژ مجاز حداکثر
maximum permissible load U بار مجاز حداکثر
maximum direction finding U جهت یابی حداکثر
maximum current circuit breaker U کلید قطع کننده جریان حداکثر
maximum gate trigger voltage U ولتاژ احتراق حداکثر
maximum power point current U جریان در نقطه توان حداکثر
maximum gate trigger current U جریان احتراق حداکثر
maximum permissible temperature rise U حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something U حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
maximum forward r.m.s. on state current U جریان رفت موثر حداکثر
sound U تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
sound U کیلوهرتز
sound U موج صوتی
sound U طنین
sound U صدا دادن
sound off U فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
sound off U ازادانه بیان کردن
sound off U مزه دهان کسیرافهمیدن
sound U کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند
sound U پوششی که صدا را در چاپگر پر و صدا قط ع میکند
sound out <idiom> U سین جین کردن
sound off <idiom> U عقاید را بیان کردن
sound <adj.> U بی عیب و نقص
sound <adj.> U بی عیب
associated sound U صدای همراه
to sound an a U شیپوراشوب زدن
sound <adj.> U بدون مشکل
sound U فایل ذخیره شده روی دیسک که حاوی داده صوت است
sound off قدم شماری درهنگام رژه رفتن
sound U بی عیب
sound off U باصدای بلند صحبت کردن
sound U بطورژرف
sound U زدن
sound U نواختن
sound U بصدادراوردن
sound U به نظر رسیدن بگوش خوردن
sound U صدا دادن صداکردن
sound U مفهوم
sound U بی خطر دقیق
sound U استوار
sound U درست بی عیب
sound U سالم
sound U اوا
sound U صدا
sound U صوت
sound U کاملا
sound U گمانه زدن
sound U اندازه گیری عمق اب
sound U عمق یابی کردن
sound U ژرفایابی کردن
sound U ژرفاسنجی کردن
sound U صوت صد
maximum junction to case thermal impedan U مقاومت حرارتی حداکثر بین محلهای تماس و بدنه
magneticd sound U صوت مغناطیسی
impact sound U صدای برخورد
sound an alarm U زنگ خطر را به صدا در آوردن
to sound a parley U با زدن شیپور
sound intensity U شدت نور
background sound U موسیقی متن
background sound U موسیقی پس زمینه
volume of sound U شدت صوت
background sound U موزیک متن
sound discipline U انضباط صدا یا جلوگیری ازسر و صدا
sound economy U اقتصاد قوی
sound energy U انرژی صوتی
sound frack U محل مخصوص ضبط صوت برروی حاشیه فیلم ناطق
sound hood U صداپوش
sound insulation U عایق صدا
sound insulation U صدابندی
sound judgement U عقل سلیم
production of sound تولیدات صدا
sound level U شدت نسبی صوت
sound level U شدت صوت
sound money U پول قوی
sound money U پول سالم
safe and sound U صحیح وتندرست
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com