English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
maximal oxygen consumption U حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
maximal oxygen consumption per minute U حداکثر اکسیژن مصرفی دردقیقه بیشینه اکسیژن مصرفی در دقیقه
Other Matches
maximal oxygen uptake U حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal U حداکثر
maximal U وابسته به حداکثر
maximal U وابسته به ضرب المثل
maximal U بیشین
maximal aerobic power U بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
oxygen U اکسیژن دار
oxygen U اکسیژن
oxygen U گاز اکسیژن
oxygen U هوادادن
oxygen U O :symb
oxygen debt U بدهی اکسیژن
oxygen debt U وام اکسیژن
oxygen deficit U کمبود اکسیژن
oxygen deficit U کسر اکسیژن
oxygen extraction U جذب اکسیژن
oxygen cylinder U سیلندراکسیژن
oxygen cylinder U مخزن اکسیژن
oxygen convertor U مبدل اکسیژن مایع به اکسیژن گازی در سیستمهای تنفسی
oxygen carrier U اکسیژن بر
oxygen bridge U پل اکسیژنی
oxygen bottle U محفظهای برای نگهداری اکسیژن گازی تحت فشار زیاد
oxygen acid U اکسی اسید
oxygen acid U اسید اکسیژن دار
liquid oxygen U اکسیژن مایع
oxygen cylinder U سیلندر اکسیژن
oxygen ration U نسبت اکسیژن
atmospheric oxygen U اکسیژن هوا
oxygen indicator U اکسیژنیدک
oxygen tents U چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
oxygen tent U چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
oxygen valve U شیراکسیژن
oxygen ration U ضریب قدرت اسیدی
oxygen mask U ماسکاکسیژن
acetylene oxygen flame U شعله استیلن اکسیژن
oxygen converter steel U فولاد ال دی
demand oxygen system U سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
oxygen supply regulator U کنترلکنندهذخیرهاکسیژن
biological oxygen demand U نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
oxygen steelmaking process U فرایند فولادسازی اکسیژنی
acyl oxygen fission U گسسته شدن پیوند اسیل-اکسیژن
oxygen control handle U دستهکنترلاکسیژن
chemical oxygen demand U نیاز شیمیایی اکسیژن
liquid oxygen tank U مخزناکسیژنمایع
biochemical oxygen demand U نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
liquid oxygen tank baffle U مخزناکسیژنمایعبیمصرف
continuous flow oxygen system U سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
consumption U صرف
consumption U مصرف
consumption U سوختن
consumption U زوال
consumption U مرض سل
overall consumption U مصرف کل
per capita consumption U مصرف سرانه
transitory consumption U مصرف انتقالی
productive consumption U مصرف مولد
rival consumption U مصرف رقابتی
smoke consumption U دودگیری
unproductive consumption U مصرف غیر مولد
unproductive consumption U مصرف بیهوده
private consumption U مصرف خصوصی
national consumption U مصرف ملی
nonrival consumption U مصرف غیر رقابتی
present consumption U مصرف حال
present consumption U مصرف جاری
power consumption U مصرف برق
power consumption U مصرف قدرت
permanent consumption U مصرف دائمی
transitory consumption U مصرف گذرا
optional consumption U مصرف اختیاری
mass consumption U مصرف کلان
consumption schedule U جدول مصرف
consumption rate U اهنگ مصرف
consumption rate U میزان مصرف
consumption rate U نواخت مصرف
autonomous consumption U مصرف مستقل
conspicious consumption U مصرف تجملی
consumption lending U وام مصرفی
consumption history U شرح حال مصرف کالائی خاص
consumption goods U کالاهای مصرفی
consumption function U تابع مصرف
conspicuious consumption U مصرف تجملی
consumption expenditures U هزینههای مصرفی
consumption economies U صرفه جوئیهای مصرفی
conspicuious consumption U مصرف افراطی مصرفی که هدفش خودنمائی به دیگران است این اصطلاح اولین بار بوسیله تورستین وبلن اقتصاددان امریکائی
consumption diseconomies U زیانهای مصرفی
consumption credit U اعتبار مصرفی
conspicuious consumption U بکار برده شد
consumption theory U نظریه مصرف
domestic consumption U مصرف خانگی
mass consumption U مصرف انبوه
irrigation consumption U مصرف ابیاری
internal consumption U مصرف داخلی
industrial consumption U مصرف صنعتی
induced consumption U مصرف تشویقی
induced consumption U مصرف القائی
indirect consumption U مصرف غیر مستقیم
rate of consumption U نرخ مصرف
home consumption U مصرف داخلی
home consumption U مصرف خانگی
energy consumption U مصرف انرژی
fuel consumption U مصرف سوخت
gasoline consumption U مصرف بنزین
aggregate consumption U مصرف کل
capital consumption U مصرف سرمایه
durable consumption goods U کالاهای مصرفی بادوام
capital consumption allowance U کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
The consumption of suger has gone up this year . U مصرف شکرامسال با لارفته است
age of mass consumption U عصر مصرف انبوه
total consumption burner U مشعل تمام مصرف کن
consumption possibility line U حد مصرف
income consumption curve U مصرف
high mass consumption U مصرف انبوه
per capita water consumption U مصرف سرانه اب
consumption possibility line U خط امکانات مصرف
price consumption curve U منحنی قیمت مصرف
income consumption curve U منحنی درامد
specific fuel consumption U مصرف سوخت ویژه
brake specific fuel consumption U مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت
post war consumption functions U توابع مصرف پس از جنگ جهانی دوم
This sort of propaganda is for home consumption U این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com