English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
match maker U ترتیب دهنده مسابقه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
the maker U افریننده
the maker U افریدگار
the maker U خالق
maker U سازنده
maker U خالق
box maker U صندوق ساز
boiler maker U سازنده دیگ بخار
boiler maker U متصدی دیگ بخار
bead maker U مهره ساز
mantua maker U خیاط زنانه
mischief-maker U دو بهم زن
mischief maker U دو بهم زن
map maker U نقشه کش
money maker U پول گرد کردن
box maker U جعبه ساز
mantua maker U زنانه دوز
hay maker U علف خشک کن
hay maker U علف دروکن علف چین
die maker U فرم ساز
die maker U حدیده ساز
decision maker U تصمیم گیرنده
watch maker U ساعت ساز
clock maker U ساعت ساز
candle maker U شماع
candle maker U شمع ساز
hay maker U دستگاه علف خشک کنی
vontact maker U کنتاکتور
brick maker U اجرپز
pace maker U راهنما
pace maker U پیشقدم
page maker U برنامه قوی کاربردی و نشررومیزی
taste maker U سلیقه افرین
tea maker U چای دم کن
tool maker U ابزار ساز
tool maker U ابزار مند
wine maker U شراب ریز
cabinet-maker U فرنگی ساز
cabinet-maker U قفسه ساز
cabinet-maker U مبل ساز
cabinet maker U فرنگی ساز
cabinet maker U قفسه ساز
cabinet maker U مبل ساز
label maker U اتیکتساز
map maker U نقشه ساز
stucco maker U گچبر
pattern maker U قالب ساز
pattern maker U طرح ساز
policy maker U سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
road maker U کارگر راه
rope maker U طناب ساز
rope maker U شالنگی
shirt maker U پیراهن دوز
shoe maker U کفشدوز
shot maker U فشنگ ساز
soap maker U صابون پز
pasta maker U خمیردرستکن
match U جفت
match U قرینه سازی در طرح یا بافت
match up U یارگیری
match U تطبیق
match U بهم امدن
match U مسابقه کبریت
match U چوب کبریت
match U تطبیق تطابق
match U تنظیم ثبات معادل با دیگری
match U جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
match U علامت دوبدو گذاشتن چوب
match U رویارویی بازیهای دو جانبه
match U مسابقه
match U جور کردن
match U مطابقت
match U جور بودن با
match U همتا کردن
match U نظیر
match U لنگه همسر
match U حریف
match U ازدواج زورازمایی
match U تطابق
an out match U مسابقهای که بیرون از زمین بازی خانگی برپا کنند
match U مطابقت کردن
match U وصلت دادن حریف کسی بودن
match U همتا
tile maker's craft U کاشیگری
Neapolitan coffee maker U قهوهسازناپلی
espresso coffee maker U قهوهجوش
ice cream maker U بستنیساز
maker of earthenware pipe U کولمال
maker of paneled ceiling U قاب ساز
vacuum coffee maker U تخلیهقهودرستکن
Test match U مسابقه بین المللی کریکت
wresthing match U مسابقه کشتی
international match U مسابقه بین المللی [ورزش]
match point U اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
match point U اخرین امتیاز
a good match U زن و شوهری که خوب بهم بخورند
winner of a match U برنده مسابقه
telex match U رویارویی تلکسی
Test match U مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا
return match U بازیبرگشت
wrestling match U مسابقه کشتی
shouting match U بحثوجدلپرسروصدا
slanging match U بزنبزن کتککاری
To strike a match. U کبریت زدن
These gloves do not match . U این دستکشها لنگه به لنگه است
match points U اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
discounting match U ادامه ندادن به مسابقه کشتی
match penalty U خطای اسیب رساندن عمدی واخراج
match mark U جفتن و جور کردن قطعات
Test match U مسابقه ازمایشی
match foursome U مسابقه بین دو تیم دونفره بایک گوی برای هر تیم
match fishing U مسابقه ماهیگیری درانگلستان
ballistic match U تطابق شرایط بالیستیکی خورند بالیستیکی
match box U قوطی کبریت
brimstone match U کبریت گوگردی
love match U عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
cable match U رویارویی تلگرافی شطرنج
match play U مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
match race U مسابقه دو بین دو نفر
friction match U کبریتی که با اصطکاک ومالش روشن میشود
slow match U کبریت کند سوز
sparring match U مبارزه تمرینی بوکس
radio match U رویارویی رادیویی
match points U اخرین امتیاز
to strika a match U کبریت زدن
quick match U فتیله توپ یا ترقه
postal match U مسابقهای که در محل انجام میشود و نتیجه ان با پست نزد داوران ارسال می گردد
safety match U کبریت بی خطر
automatic filter coffee maker U صافیقهوهجوشاتوماتیک
rugby test match U مسابقه بین المللی رگبی
The craps should match the curtains. U پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
to strike a match or light U کبریت زدن
To win the match(race,contest). U مسابقه رابردن
The football players are warming up before the game ( match) . U هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com