English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Common Market U بازار مشترک
Common Market U جامعه اقتصادی اروپا
Common Market U بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
Common Market U بلژیک
Common Market U فرانسه لوکزامبورگ و هلند
Other Matches
market value U قیمت مناسب برای خریداروفروشنده
market value U در بازار قیمت بازار
market value U ارزش بازاری
market value U قیمت بازار
market U به بازار عرضه کردن
off-market <adj.> U خارج از بورس [فروخته شده ]
outside market U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
market U درمعرض فروش قرار دادن
market U فروختن
market U مرکزتجارت
market U محل داد وستد
market U بازار
market value U ارزش
in the market for <idiom> U خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
down-market U رجوع شود به downscale
market U در بازار دادوستد کردن
market U بازار فروش [اقتصاد]
securities market U بازار اوراق بهادار
labour market U متقاضیکار
market risk U خطر بازار
market garden U مزرعهکاشتسبزیجاتومیوهجاتجهتفروش
market structure U بنیان بازار
market segmentation U تقسیم بازار
market gardener U باغکار سبزیکار
market segmentation U تجزیه بازار
market share U سهم بازار
market socialism U سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
market leader U پیشرو بازار
market structure U ساخت بازار
To depress the market . U بازار را کساد کردن
On the free market . U دربازار آزاد
cattle market U محلفروشاحشام
market gardening U شغلسبزیکاریوکاشتمیوه
widening of market U گسترش بازار
wage market U بازار دستمزد
market system U نظام بازار
sharing the market U تقسیم بازار
seller's market U بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
narrow market U بازار محدود
oil market U بازار نفت
organized market U بازار سازمان یافته
perfect market U بازار کامل
price market U وضع کردن قیمت در انحصار
seller's market U بازار فروشنده
rig the market U با احتکار کالا افزایش وکاهش مصنوعی در قیمت هاایجاد کردن
soft market U بازار با تقاضای خوب
spot market U بازار نقدی
market trends U روندهای بازار
market trust U بازار انحصاری
to rig the market U با احتکارویکجاخریدن کالاافزایش وکاهش مصنوعی دربهای کالافراهم کردن
to make a market of U با کالای دیگرمعاوضه کردن
to make a market of U معامله کردن
the market is dull U بازار کساداست
the market is dull U بازار راکد است
target market U بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
spot market U بازار معاملات نقدی
security market U بازار اوراق بهادار
market survey U بررسی بازار
home market U بازار داخلی
market acceptance U پذیرش کالا توسط بازار
market channels U مجاری توزیع
easty market U بازاراست تا
domestic market U بازار داخلی
market demand U تقاضای بازار
dead market U بازار کم فروش
dead market U بازار کساد
credit market U بازار اعتباری
cornering the market U خرید کلی و یکجای کالاهای بازار
cornering the market U قبضه نمودن بازار
market equilibrium U تعادل بازار
exchange market U بازار داد و ستد
exchange market U بازار اسعار
gold market U بازار طلا
futures market U بازار خرید و فروش سلف
home market U بازار داخل کشور
idols of the market U اوهام ناشی از سخن وامیزش
imperfect market U بازار ناقص
labor market U بازار کار
foreign market U بازار خارج
loan market U بازار وام
falling market U بازار رو به زوال
fair market U بازار مکاره
fair market U هفته بازار
market failure U ناتوانی بازار
market failure U شکست بازار نارسائی بازار
market mechanism U مکانیسم بازار
market opportunity U فرصت بازار
market oriented U بازاری
market oriented U در جهت بازار
market overt U بازار اشکار
market appraisal U سنجش بازار
market overt U بازار عمومی محل خرید و فروش درفضای باز
market penetration U نفوذ به بازار
market price U قیمت بازار
market prices U قیمتهای بازار
market prices U قیمتهای تعیین شده در بازار
market mechanism U طرز کار بازار
market leader U دارای رهبریت بازار
market forces U نیروهای بازار
market forces U عوامل موثردر بازار
market freedom U ازادی بازار
market freedom U ازادی تجاری
market functions U وفائف بازار
market imperfection U نقص بازار
market imperfection U ناقص بودن بازار
market information U اطلاعات و دادههای بازار
market leader U پیشقدم در بازار
market review U بررسی بازار
market places U بازار
over-the-counter market U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
money market U بازار پول
off-market purchases U خرید در بیرون از بورس
flea market U سمساری
flea market U بازار مخصوص فروش اشیاء ارزان قیمت یادست دوم
to place on the market U فروختن
to put on the market U فروختن
to place on the market U درمعرض فروش قرار دادن
to put on the market U درمعرض فروش قرار دادن
financial market U بازار مالی
open market U بازار ازاد
open market U بازار باز
open market U بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
free market U بازار ازاد
market economies U اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
market economies U اقتصاد بازار
market economy U اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
market economy U اقتصاد بازار
market research U تحقیقات علمی در بازار ودادوستد کالا
market research U بازارپژوهی
market research U تحقیقات درخصوص بازار مطالعه وضعیت بازار
market research U بررسی بازار
market place U بازار
stock market U بورس سهام وارز
flea market <idiom> U بازارمکاره (بازارکهنه فروشها)
bullion market U بازار شمش
bullish market U بازار احتکاری
buyer's market U بازار مناسب برای خریدار
There is no market for it in Iran . U درایران مصرفی ندارد
bullish market U بازار رو به رونق
buyer's market U بازار خرید
buyer's market U بازاری که درکنترل خریدارست
buyers market U بازار خرید
carpet market U بازار فرش
capital market U بازار سرمایه
commodity market U بازار کالا
commodity market U بازار مواد اولیه
commodity market U بازار کالای مصرفی
bull the market U بازار را گرم کردن
break into the market U در بازار رسوخ کردن
black market U بازار سیاه
black market U دربازارسیاه معامله کردن
stock market U بورس کالاهای مختلف
to place on the market U به بازار عرضه کردن
to put on the market U به بازار عرضه کردن
bearish market U بازار رو به افول
common U رایج
common U :عمومی
common U کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
in common U مشاع
common U مین میکند
common U استانداری برای تصاویر ویدیویی که پیکسلهای تصویر را بزرگ و پهن نشان میدهد
common U عام
common U معمولی متعارفی
common U عادی
common U : مردم عوام
common U عمومی
common U مشاع بودن
common U مشترکااستفاده کردن
common U مشترک
common U پیش پاافتاده
common U مشترک اشتراکی
common U پست عوامانه
common U زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
common U سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
common U داده یا دستور برنامه به صورت استاندارد که توسط سایر پردازنده ها یا کامپیوتر هاو مفسر ها قابل فهم است
common U مشارکت کردن
common U تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
common use U مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
common d. U مقسوم علیه مشترک
out of the common U غیر معمول
in common <idiom> U مسئولیت داشتن
common U فضای حافظه یا ذخیره سازی که توسط بیشتر از یک برنامه استفاده میشود
We have nothing in common . U با یکدیگه وجه مشترکی نداریم
common U متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
common U آنچه اغلب اتفاق میافتد
common U پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
kerb market [British E] U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
The gold market is booming . U بازار طلااینروزها گرم است
open market rate U نرخ بازار ازاد
open market operation U عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
mass market product U محصول پر فروش
curb market [American E] U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
open market price U قیمت بازار ازاد
market directed economy U اقتصاد مبتنی بر بازار
market demand schedule U صورت تقاضاهای خریدارجزء در بازار
market grades and grading U طبقه بندی بازار
market clearing price U قیمت تعادل در بازار
the islamic inspector of the market U محتسب
market rate of interest U نرخ بهره بازار
open market operations U عملیات بازار ازاد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com