Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
machine wash in warm water at a gentle setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
machine wash in lukewarm water at a gentle setting
U
شستشوباماشیندرآبنیمگرم وملایم
machine wash in warm water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
machine wash in hot water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبنرم وگرم
hand wash in lukewarm water
U
شستندستهادرآبولرم
Please warm up this milk . warm and sincere greetings .
U
لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
WI'll you give the car a wash (wash – down) please.
U
ممکن است لطفا" اتوموبیل رابشوئید
gentle
U
با تربیت
gentle
U
ملایم
gentle
U
ارام لطیف
gentle
U
مهربان
gentle
U
اهسته ملایم کردن
gentle
U
نجیب
gentle
U
ارام کردن
gentle
U
رام کردن
falcon gentle
U
شاهین ماده مهاجر
the gentle sex
U
از مابهتران
balm gentle
U
بادرنجبویه
gentle sex
U
جنس لطیف
gentle sex
U
جنس زن
gentle slope
U
شیب ملایم
the gentle sex
U
جنس لطیف یعنی زن
to do the dishes
[to wash up]
[to give dishes a rinse]
[to wash the dishes]
U
شستن
[تمییز کردن]
ظرف
warm up
U
راه انداختن
warm-up
U
گرم شدن
warm down
U
تمرین سبک
warm up
U
دست گرمی بازی کردن
warm-up
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-up
U
گرم کردن
warm up
U
اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
warm up
U
گرم کردن
warm up
U
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
warm
U
گرم
warm
U
با حرارت
warm
U
غیور خونگرم
warm
U
صمیمی
warm
U
گرم کردن گرم شدن
warm up
<idiom>
U
گرم کردن (برای بازی)
warm up
<idiom>
U
دوستانه برخورد کردن
warm up
U
تشجیع کردن
warm up
U
شروع کردن به کار
warm bloodedness
U
خونگرمی
warm bloodedness
U
خونگرم با روح
warm blooded
U
خونگرمی مهربانی
warm blooded
U
با روح
warm hearted
U
با محبت
warm start
U
شروع گرم
warm start
U
شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
warm blooded
U
خونگرم
to give a warm welcome
U
سخت مقاومت کردن با
to give a warm welcome
U
روی خوش نشان دادن به
warm bloodedness
U
مهربانی
warm boot
U
شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
warm-hearted
U
بامحبت
warm infusion
U
چیز دم کرده
warm standby
U
وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
warm link
U
پیوند گرم
warm hearted
U
دلسوز
warm spot
U
اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
warm spot
U
نقطه گرماگیر
warm up suit
U
گرمکن
warm-hearted
U
دلسوز
warm corner
U
جای خطرناک
warm boot
U
فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
warm corner
U
نبرد سخت
warm climate
U
گرمسیر
warm fronts
U
جبهه هوای گرم
Come and get warm by the fire .
U
بیا جلوی آتش که گرم بشوی
I feel warm .
U
گرمم شده
She has a warm heart.
U
قلب گرم ومهربانی دارد
warm up time
U
زمان اماده شدن
warm front
U
جبهه هوای گرم
It was warm , but not hot .
U
هوا گرم بود ولی داغ نبود
warm-ups
U
گرم شدن
warm-ups
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-ups
U
گرم کردن
warm to one's work
U
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
he is warm with wine
U
کله اش گرم است
warm-blooded
<adj.>
U
خونگرم
warm-blooded
U
خون گرم
warm-air outflow
U
خروجیهوایگرم
warm-air outlet
U
مجرایخروجهوایگرم
warm-air baffle
U
خروجهوایگرم
warm air outlet
U
خروجهوایگرم
upper warm front
U
جبهههوایبسیارگرم
warm gas thruster
U
جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
the room is nice and warm
U
اطاق خوب گرم است
warm substeppic zone
U
نوار نیمه جلگهای گرم
warm one's blood/heart
<idiom>
U
احساس راحتی کردن
A warm and soft bed .
U
رختخواب گرم ونرم
forced warm-air system
U
سیستمداخلیگرم کننده
to wash up
U
شستن
to wash up
U
پاک کردن
to wash down
U
ابکی کردن
wash
U
شستن
wash
U
شستشو دادن
wash
U
پاک کردن
wash
U
شستشو
wash
U
غسل رختشویی
wash
U
حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
wash
U
اب دادن شستشو
wash
U
موج زایشی
wash out
U
اب بردگی
wash out
U
شکست مردود
wish wash
U
حرف بی ربط و پوچ
wash out
U
زیان
wash out
U
ضرر
wash out
U
محو کردن شستشو
wash out
U
ازبین بردن
wash out
U
کثافات را پاک کردن
wash out
U
ابرو
wash out
U
شیار ابرو
wash up
U
دست و رو شستن
to wash something up
U
بکنار ساحل شستن چیزی
Go and wash yourself
U
برو دست ورویت رابشور
do not wash
U
نشورید
wish wash
U
مشروب ابکی اب زیپو
wish wash
U
سخن بی معنی
wash up
U
از پاافتادن
wash out
U
شستشو کردن
wash away
U
با شستشو پاک کردن
to wash down
U
رقیق کردن
wash off
U
با شستشو پاک کردن
wash out
U
از پا دراوردن
wash in
U
پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
black wash
U
رنگ سیاه
wash basin
U
دستشوئی
back wash
U
فشار عقب اب
back wash
U
حرکت اب در نتیجه پارو زدن
back wash
U
عقب زدن اب
wash tower
U
فیلهشستشو
black wash
U
نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
wash leather
U
جیر
dish wash
U
ابی که دران فرف شسته باشند
dry wash
U
خشک شویی
dry wash
U
خشک شویی کردن
eye wash
U
داروی چشم
car wash
U
محلشستشویماشین
rain wash
U
فرسایش ناشی از ریزش باران
wash board
U
تخته رختشویی
To have a wash and brush up.
U
سروصورت راشستن (وآرایش دادن )
To wash ones hands of somebody (something).
U
دست از کسی (چیزی )شستن (قطع مسئولیت ورابطه )
chemical wash
U
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
wash and wear
U
بشور و بپوش
to wash something ashore
U
بکنار ساحل شستن چیزی
antique wash
U
دواشور کردن فرش جهت کهنه و قدیمی جلوه دادن آن
to let music wash over somebody
U
به موسیقی متن گوش دادن
[اصطلاح روزمره]
rock wash
U
پوشش سنگی
Is there a car wash?
U
آیا اینجا ماشینشویی هست؟
Is there a car wash?
U
آیا اینجا کارواش هست؟
wash one's hands of
<idiom>
U
ترک کردن
wash ball
U
صابون دستشویی
Does this material wash well?
U
آیا این جنس قابلیت شستشودارد؟
wash board
U
تختهای که برای ازاله اطاقها بکارمیبرند
wet wash
U
رخت شو
pig's wash
U
گنداب
pig's wash
U
اشغال
pig's wash
U
بسباب
pig's wash
U
گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
slope wash
U
شیب شست
stack wash
U
تخلیه هوا به علت فشار گازدودکش ناو
wash heat
U
گرمای جوش
wash house
U
رختهای شستنی
wash linen
U
کهنه فرفشویی
wash drawing
U
ابرنگ سیاه
to wash offŠout or away
U
باشستش بردن یاپاک کردن
wash house
U
رختشوی خانه
wash oil
U
روغن شستشو
mere wash
U
اب زیپو
wash bottle
U
اب فشان
wash PROM
U
پاک کردن داده از PROM
wash tub
U
تغار رختشویی
wash bottle
U
بطری شستشوی
wash boiler
U
دیگ رختشویی
wash your hands
U
دستهای خود را بشویید
we sent the linen to the wash
U
رختهای شستنی رابرختشویخانه فرستادیم
it wont wash
U
اگرانرابشویندرنگش میرود
wet wash
U
لباسشو
lime wash
U
دوغاب اهک
wash out valve
U
شیر تخلیه رسوبات در مخزن
this soup is mere wash
U
اب زیپواست
this soup is mere wash
U
این سوپ خیلی رقیق است
hand wash basin
U
چاهک دستشویی
wash hand stand
U
دستشویی
wash deck hose
U
لوله شستشوی پل ناو
give it a good wash
U
خوب انرا شستشو بدهید خوب انرا بشویید
wash hand stand
U
روشوری
Whishes dont wash the dishes.
<proverb>
U
آرزوها و خیالات ظرفها را نمى شویند .
This cloth dosent shrink in the wash.
U
این پارچه در آب جمع نمی شود
setting
U
اهنگ
setting out
U
پیاده کردن نقشه
setting out
U
پیاده کردن مسیر
setting out
U
میخکوبی
setting up
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
setting up
U
نشاندن
setting up
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up
U
چیدن
setting up
U
چیدن دستگاه
setting
U
مقام
setting
U
جای نگین قرارگاه
setting up
U
نصب کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com