Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
machine wash in hot water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبنرم وگرم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
machine wash in warm water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
Other Matches
machine wash in warm water at a gentle setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
machine wash in lukewarm water at a gentle setting
U
شستشوباماشیندرآبنیمگرم وملایم
normal water level
U
تراز بهنجار اب
hand wash in lukewarm water
U
شستندستهادرآبولرم
WI'll you give the car a wash (wash – down) please.
U
ممکن است لطفا" اتوموبیل رابشوئید
to do the dishes
[to wash up]
[to give dishes a rinse]
[to wash the dishes]
U
شستن
[تمییز کردن]
ظرف
normal
U
روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
normal
U
بهنجار
normal
U
به هنجار
normal
U
میانه متوسط
normal
U
طبیعی
normal
U
هنجار معمول
normal
U
معمولی
normal
U
عادی
normal
U
عادی معمولی
normal
U
قایم
normal
U
قائم
normal
U
معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
normal
U
قالب استاندارد برای فضای ذخیره سازی داده
normal
U
هر محدوده خارج آن خطا محسوب میشود
normal
U
محدوده مورد نظر برای نتیجه یا عدد
normal
U
متعارف بهنجار
normal
U
نرمال
normal
U
عمود
wash out
U
شستشو کردن
wash out
U
از پا دراوردن
wash out
U
ازبین بردن
wash out
U
محو کردن شستشو
wash out
U
ضرر
wash out
U
زیان
wash out
U
شکست مردود
wash out
U
اب بردگی
wash in
U
پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
wash off
U
با شستشو پاک کردن
wash out
U
کثافات را پاک کردن
to wash up
U
شستن
to wash up
U
پاک کردن
to wash down
U
ابکی کردن
to wash down
U
رقیق کردن
wash away
U
با شستشو پاک کردن
wash out
U
ابرو
wash
U
اب دادن شستشو
wash up
U
دست و رو شستن
wash up
U
از پاافتادن
do not wash
U
نشورید
wish wash
U
حرف بی ربط و پوچ
wish wash
U
مشروب ابکی اب زیپو
wish wash
U
سخن بی معنی
wash
U
حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
to wash something up
U
بکنار ساحل شستن چیزی
wash out
U
شیار ابرو
wash
U
شستن
wash
U
شستشو دادن
wash
U
پاک کردن
wash
U
شستشو
wash
U
غسل رختشویی
wash
U
موج زایشی
Go and wash yourself
U
برو دست ورویت رابشور
normal plane
U
صفحه قائم
normal good
U
کالای عادی
normal good
U
کالای معمولی
normal force
U
نیروی عمودی
normal function
U
تابع بهنجار
normal price
U
قیمت عادی
normal axis
U
محور عمودی
normal profit
U
سود متعارف
normal profit
U
سود عادی
normal range
U
محدوده عادی
normal axis
U
محور قائم
normal form
U
صورت هنجار
normal distribution
U
توزیع گوسی
[ریاضی]
normal hydrocarbon
U
هیدروکربن نرمال
normal interval
U
فاصله معمولی صف
normal price
U
قیمت متعارف
normal vector
U
بردار عمود
normal plane
U
توزیع نرمال
normal permeability
U
نفوذپذیری معمولی
normal maintenance
U
محافظت عادی
normal price
U
قیمت عادی قیمت معمولی
normal band
U
نوار متعارفی
normal maintenance
U
نگاهداری بهنجار
normal interval
U
فرمان از جلو نظام
Now I'm back to normal.
U
حالا به حالت عادی برگشتم.
angle ti the normal
U
زاویه نرمال
normal interval
U
از جلونظام
normal acceleration
U
شتاب قائم
normal slump
U
درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
normal school
U
دانش سرا
normal voltage
U
ولتاژ عادی
normal curve
U
منحنی بهنجار
normal school
U
دارالمعلمین
normal termination
U
پایان عادی
normal distribution
U
توزیع نرمال
normal vector
U
بردار قائم
normal distribution
U
توزیع بهنجار
it is of a normal size
U
دارای اندازه عادی یا معمولی است
normal distribution
U
توزیع نرمال
[ریاضی]
normal stress
U
تنش نرمال
normal stress
U
تنش شاغولی
normal state
U
حالت نرمال
normal solution
U
محلول نرمال
normal curve
U
منحنی نرمال
normal charge
U
خرج معمولی توپ
normal exit
U
درروی عادی
normal form
U
صورت عادی
normal opening
U
گشایش نرمال یا فرانسوی
normal acceleration
U
شتاب عمودی
normal force
U
تلاش عمودی
normal salt
U
نمک خنثی
Can't you just say hello like a normal person?
U
نمیتونی مثل یک آدم معمولی سلام بدی؟
normal fault
U
گسل طبیعی
wet wash
U
رخت شو
we sent the linen to the wash
U
رختهای شستنی رابرختشویخانه فرستادیم
antique wash
U
دواشور کردن فرش جهت کهنه و قدیمی جلوه دادن آن
wash your hands
U
دستهای خود را بشویید
wash out valve
U
شیر تخلیه رسوبات در مخزن
to let music wash over somebody
U
به موسیقی متن گوش دادن
[اصطلاح روزمره]
wash tub
U
تغار رختشویی
to wash something ashore
U
بکنار ساحل شستن چیزی
wet wash
U
لباسشو
wash PROM
U
پاک کردن داده از PROM
wash house
U
رختشوی خانه
dish wash
U
ابی که دران فرف شسته باشند
rain wash
U
فرسایش ناشی از ریزش باران
rock wash
U
پوشش سنگی
To have a wash and brush up.
U
سروصورت راشستن (وآرایش دادن )
To wash ones hands of somebody (something).
U
دست از کسی (چیزی )شستن (قطع مسئولیت ورابطه )
slope wash
U
شیب شست
stack wash
U
تخلیه هوا به علت فشار گازدودکش ناو
wash leather
U
جیر
Does this material wash well?
U
آیا این جنس قابلیت شستشودارد؟
pig's wash
U
گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
pig's wash
U
بسباب
it wont wash
U
اگرانرابشویندرنگش میرود
dry wash
U
خشک شویی کردن
dry wash
U
خشک شویی
mere wash
U
اب زیپو
wash tower
U
فیلهشستشو
lime wash
U
دوغاب اهک
back wash
U
فشار عقب اب
car wash
U
محلشستشویماشین
pig's wash
U
گنداب
pig's wash
U
اشغال
eye wash
U
داروی چشم
to wash offŠout or away
U
باشستش بردن یاپاک کردن
back wash
U
حرکت اب در نتیجه پارو زدن
back wash
U
عقب زدن اب
wash and wear
U
بشور و بپوش
Is there a car wash?
U
آیا اینجا کارواش هست؟
wash heat
U
گرمای جوش
Is there a car wash?
U
آیا اینجا ماشینشویی هست؟
wash house
U
رختهای شستنی
wash linen
U
کهنه فرفشویی
wash oil
U
روغن شستشو
wash drawing
U
ابرنگ سیاه
chemical wash
U
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
black wash
U
نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
black wash
U
رنگ سیاه
wash ball
U
صابون دستشویی
wash basin
U
دستشوئی
wash board
U
تخته رختشویی
wash board
U
تختهای که برای ازاله اطاقها بکارمیبرند
wash boiler
U
دیگ رختشویی
wash bottle
U
بطری شستشوی
wash bottle
U
اب فشان
wash one's hands of
<idiom>
U
ترک کردن
normal bivariate distribution
U
توزیع دو متغیری نرمال
I'd like a shampoo for normal hair.
من یک شامپو برای موهای معمولی میخواهم.
normal boiling point
U
نقطه جوش متعارفی
log normal distribution
U
لگاریتم توزیع عادی
normal probability curve
U
منحنی بهنجار احتمال
normal rate of return
U
نرخ بازده متعارف
normal zeeman splitting
U
شکافتگی بهنجار زیمان
normal temperature and pressure
U
شرایط متعارفی
normal temperature and pressure
U
شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal temperature and pressure
U
شرایط استاندارد
normal sulphation of battery
U
سولفاتی شدن معمولی
normal shock wave
U
موج ضربهای عمود
normal pool level
U
تراز بهنجار مخزن
normal zeeman effect
U
اثر بهنجار زیمان
normal magnetization curve
U
خم مغناطیس پذیری معمولی
normal distribution curve
U
منحنی توزیع بهنجار
normal distribution curve
U
منحنی توزیع نرمال
normal energy level
U
تراز متعارفی
normal error curve
U
منحنی خطای نرمال
normal glow discharge
U
تخلیه تابناک متعارف
normal freezing point
U
نقطه انجماد متعارفی
hand wash basin
U
چاهک دستشویی
give it a good wash
U
خوب انرا شستشو بدهید خوب انرا بشویید
wash hand stand
U
دستشویی
wash deck hose
U
لوله شستشوی پل ناو
this soup is mere wash
U
این سوپ خیلی رقیق است
this soup is mere wash
U
اب زیپواست
wash hand stand
U
روشوری
in normal situations on public roads
U
در ترافیک معمولی خیابان
yield point at normal temperature
U
نقطه تسلیم در دمای بالا
This cloth dosent shrink in the wash.
U
این پارچه در آب جمع نمی شود
Whishes dont wash the dishes.
<proverb>
U
آرزوها و خیالات ظرفها را نمى شویند .
setting up
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting out
U
میخکوبی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com