English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
luck money U پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Yo be down one ones luck. to have a run of bad luck U بد آوردن
to push your luck [British English] to press your luck [American English] U زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
Money for jam . Money for old rope . U پول یا مفتی
Protection money. Racket money. U باج سبیل
we are down on our luck U بخت بما پشت کرده است
luck U خوشبختی
as luck would have it U خوشبختانه یا بدبختانه
I wish you the best of luck. U بهترین موفقیتها رابرایتان آرزومی کنم
luck U اقبال
to try one's luck U بخت خودرا ازمودن
luck U بخت
in luck <idiom> U خوش شانسی آوردن
luck out <idiom> U خوش شانسی آوردن
to be out of luck <idiom> U از اسب افتاده بودن
what luck U در رهگیری هوایی یعنی نتیجه انجام ماموریت چه طور بود
come and take p luck with us U بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم می خوریم
to try one's luck U بخت ازمایی کردن
luck U شانس
To press ones luck . U لگد به بخت خود زدن
pot luck U هرچه دردیگ پیدا شود
hard luck U بدبختی
luck penny U پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
hard luck U بخت بد
he had the luck to escape U بختش یاری کرد که گریخت
good luck U خوش بختی
bad luck U بخت بد
good luck to you U خدا به همراه
bad luck U بدبختی
to have bad luck <idiom> U از اسب افتاده بودن
to bring good luck U خوش قدم بودن
to bring good luck U شگون داشتن
it is indicative of bad luck U نشانه بدبختی است
to bring good luck U خوش یمن بودن
Don't push your luck! U [این وضعیت را] ریسک نکن!
hard-luck story U نالهوزاریکردنبهقصدکمکگرفتن
press (push) one's luck <idiom> U به شانس بستگی داد
Death is good luck for the unlucky . <proverb> U براى آدم بدبخت مرگ خوشبختى است .
It brought me good luck . he was I'll – omened, U بد قدم بود
Lets go to my house for pot luck . U برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
money begets money <idiom> U پول پول می آورد
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. U او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
value of money U ارزش پول
value for money U ارزش پول
He is in the money. U پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
value for money U قدرت خرید پول
he is f. of money U پول فراوان دارد
near with one's money U خسیس
his money is more than can U ازانست که بتوان شمرد
we are want of money U ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
money on d. U پول سپرده
f. money U پول فراوان
take in (money) <idiom> U رسیدن
even money U مبلغ مساوی در شرط بندی
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
his money is more than can U پولیش بیش
i have no money about me U با خود هیچ پولی ندارم
money U پول
be in the money <idiom> U در پول غلت خوردن
money U جایزه نقدی
money U مسکوک ثروت
money U سکه
money اسکناس
be in the money <idiom> U پول پارو کردن
near money U شبه پول
money on d. U وجه امانعی
scant of money U بی پول
scant of money U کم پول
retention money U مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
retention money U پول گرویی
role of money U نقش پول
money wage U مزد پولی
salvage money U جایزه نجات کشتی یا محموله
money worth U بهای پول
money worth U پول بها
money supply U عرضه پول
money stock U عرضه پول
money stock U حجم پول در گردش
sound money U پول سالم
supply of money U عرضه پول
money player U ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
table money U فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
money on deposit U پول سپرده
tight money U کنترل پولی
money on deposit U وجه امانی
requistion for money U پول
sound money U پول قوی
soft money U پول ضعیف
short of money U کم پول
money spinner U کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
smart money U پاداش زیان
money pot U دخل
money pot U غلک
smart money U خسارت
smart money U غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
smart money U مطلع
tight money U سیاست پولی انقباضی
money worth U چیزی که بپول بیزرد
possession money U حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
neutrality of money U خنثی بودن پول
possession money U حق النسبی
neutrality of money U بدون تاثیربودن پول
oceans of money U یک دنیا پول
possession money U حق الاجرا
odd money U یک اسکناس 01 ریالی
onother's money U پول دیگری
passage money U کرایه
passage money U کرایه مسافر
penury of money U قحط پول
penury of money U کمیابی پول
passage money U معاش کردن
passage money U خوراک
passage money U تاکردن
passage money U غذا
money worth U برابر پول
prize money U پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
mortgage money U پول رهنی
mortgage money U پول قرضی
quasi money U شبه پول
ready money U پول نقد
requistion for money U درخواست
ready money U پول فراهم شده
ready money U پول موجود
raise money U جمع اوری کردن پول
raise money U فراهم کردن پول
quantity of money U مقدار پول
onother's money U پول شخصی دیگر
purchase money U قیمت جنس
purchase money U در CL ثمن
promotion money U دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
passage money U راه
have money to burn <idiom> U بی پروا خرج کردن
time is money <idiom> U وقت طلاست
save money U به دقت خرج کردن
save money U پس انداز کردن
money sink <idiom> U گودال پول [کیسه پول سوراخدار]
have money to burn <idiom> U پول از پارو بالا رفتن
My money request to him U طلب من از او [مرد]
I am running out of money . U پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
Changing money U تبدیل پول و ارز
To raise money. U پول فراهم کردن
Time is money. <proverb> U وقت طلاست .
He is a money -bags. <proverb> U مالامال از پول است .
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
money well spent <idiom> U پولی که هدر نرفته
put one's money on something <idiom> U بر سر چیزی شرط بستن
money for jam <idiom> U پول باد آورده
to be rolling in money <idiom> U تو پول غلت زدن [اصطلاح]
I'm not made of money! <idiom> U من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
Money peters out. U پول کم کم تمام می شود.
You will need to spend some money on it. U تو باید برایش پول خرج بکنی.
borrowed money U پول قرض گرفته شده
to scrape up [money] U چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
money can't buy everything <idiom> U پول خوشبختی نمی آورد
pin money <idiom> U پول خرده خرجی
do not coin money <idiom> U پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
money for jam <idiom> U پول بی دردسر
rake in the money <idiom> U ایجاد تعجب
for love or money <idiom> U به هر شکلی
Money is no object at all . U پول اصلا" مطرح نیست
volume of money U حجم پول
velocity of money U سرعت پول
veil of money U نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
veil of money U حجاب پول
trust money U پول امانی
token money U پول فرعی
to take eggs for money U کردن
to take eggs for money U را با دربرابر
to take eggs for money U خر مهره
to stink of money U خر پول بودن
to stake money on something U سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to have a run for one's money U از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to guzzle away one's money U پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to game away one's money U درقمارپول ازدست دادن
Could you lend me some money ? U می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
to change money U خردکردن یامبادله کردن پول
wildcat money U پول بدون پشتوانه
appearance money U پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
danger money U مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
We divided the money among ourselves . U پول را بین خودمان قسمت
My only problem is money . U تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
To put some money aside . U پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
To be wallowing in money . U غرق درپول بودن
To count the money . U پول شمردن
Count the money to see if it is right. U پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
He owes me some money. U از او پول می خواهم (طلب دارم )
He got the money from me by a trick. U با حقه وکلک پول را از من گرفت
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He is saving his money. U پولهایش راجمع می کند
To touch someone for money. U کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money. U دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To swindle money out of somebody. U با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
To be a money grubber. U پول پرست بودن
gate money U پولبلیطورودیه
time money U وام مدت دار
commodity money U پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
dispatch money U جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money U پاداش سرعت کار
door money U پول دم در
door money U دری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com